حالیکه پس از ورود اصطلاح فرهنگ و پاگرفتن شاخه‌های مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی فرهنگی این نگاه تا حدودی دستخوش تغییر شد. حتی برخی انگاره‌های سال‌های اخیر که همچنان به سوی مبدا محوری گرایش دارند، نمی‌توان اهمیت متن ترجمه شده را به عنوان متن مقصد از نظر دور داشت.بنابر اعتقاد گفت‌وگوی فرهنگ‌ها در ترجمه سوزان بسنت125 تغییرات شکل گرفته در مطالعات ترجمه را اینگونه بیان می‌دارد:”الف. حرکت از نظریه‌های مبتنی بر زبان مبدا به نظریه‌های مبتنی بر زبان مقصد؛ ب. لحاظ کردن مولفه‌های فرهنگی در الگوهای آموزش و نقد ترجمه”(بسنت به نقل از مشایخی،1390،ص177). در این بخش سعی شده نظریاتی برگزیده شوند که در راستای توجه به متن مقصد گرایش‌های و قرابت هایی را با مقوله ترجمه از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی ایجاد می‌کنند و در انتها نیز برای نمونه، دو نظریه از مطالعات متن محور مطرح می‌شود.
نگاه زبانشناسی به ترجمه یکی از نخستین حوزه‌هایی به شمار می‌آید که توجه ویژه به زبان مقصد را در دستور کار قرار داد. همان‌گونه که تعریف ترجمه در این فصل با رومن یاکوبسن آغاز شد، نخستین نظریه ترجمه نیز به او اختصاص می‌یابد. یاکوبسن معتقد است که پیام متن اولیه بسیار مهم است. اما نمی‌توان با پایبندی به رمزگان‌های متن اولیه این پیام را به متن مقصد نیز منتقل کرد.”مترجم پیامی را که از منبع دیگری دریافت کرده،رمزگذاری مجدد کرده و انتقال می‌دهد.بنابراین ترجمه شامل دو پیام یکسان در قالب دو رمز متفاوت است”یاکوبسن به نقل از موندی،1389،ص89).
با توجه به آنچه یاکوبسن بیان می‌دارد و در عطف با تعریف رمزگان‌های فرهنگی که تارتو ابراز داشته بود، این نتیجه حاصل می‌شود که این تغییرات رمزگانی موجب به برخی تغییرات فرهنگی نیز خواهد شد تا بتوان درک بهتری را از متن مقصد صورت گیرد. نگاه یاکوبسن در این نظریه معطوف به دو سر متن مبدا و مقصد است، اما متن دوم را در حد یک کالای وابسته فرونکاهیده و می‌کوشد ارتباط مناسبی را میان هر دو سو برقرار نماید.
یوجین نایدا126 دیگر نظریه‌پردازی به شمار می‌آید که آرای او در مطالعات ترجمه شباهت‌هایی با یاکوبسن دارد. وی ترجمه را به دو دسته کلی تقسیم می‌کند. ترجمه‌های صوری و ترجمه‌های پویا. ترجمه‌های صوری در بند واژه واژه متن اصلی هستند؛به گونه‌ای که اگر ترجمه را دوباره به زبان مقصد بازگردانیم، همان متن اصلی حاصل می‌شود. اما ترجمه پویا همان‌گونه که یاکوبسن نیز عقیده داشت، در بند ترجمه پیام است و مترجم می‌کوشد، اثر را به گونه‌ای تدارک ببیند که پیام به درستی منتقل شود. به نظر می‌رسد نایدا خود بیشتر به نگاه دوم گرایش دارد و به همین ترتیب می‌توان او را نیز در زمره نظریه پردازانی قرار داد که به سمت متن مقصد میل می‌کنند.]31[
جاستاهلز- مانتاری127 نظریه‌پرداز دیگری است که برای تبیین نظریه خود در اهمیت متن مقصد و رمزپردازی‌های فرهنگی موجود در آن تعدادی عنصر را به عنوان نقش و بازیگر برای عوامل درگیر در ترجمه یادآوری می‌کند. این نقش‌ها از تولید کننده، رمزگان‌های تولید فرهنگی متن آغاز تا به مترجم و رمزگان‌های فرهنگی متن مقصد می‌رسد. هلز-مانتاری عقیده دارد که مترجم باید به نقش و کارکردی که متن مبدا در اختیار او می‌گذارد به خوبی آشنا باشد و بعد ترتیبی را متناسب با فرهنگ مخاطب متن مقصد اتخاذ نماید که مخاطب بتواند از این متن به نحو شایسته‌ای بهره ببرد. او با کپی متن مبدا بسیار مخالف بوده و انجام این کا را امری عبث می‌داند. از منظر او متن مبدا، تنها یک ساختار و نمای کاربرد است و مترجم باید تا آن اندازه مهارت داشته باشد که بتواند این نقش را در قالب متنی سودمند و کاربدری برای فرهنگ خود به ارمغان بیاورد. ]32[
اما در مرور کلی نظریات معطوف به متن مقصد یکی از مهمترین نظریه‌ها را می‌توان در آرای ایتمار ایون زهر128 جست‌وجو کرد. ایون زهر اعتقاد دارد که متن مقصد(ترجمه شده) به شکلی کامل برگرفته از ساختارهای اجتماعی فرهنگی است که متن مقصد در آن بروز می‌یابد. بنابر آرای ایون زهر ترجمه می‌تواند بخشی از نظام فرهنگی یک کشور را شکل دهد که به تعامل با دیگر نظام‌های ادبی همان کشور می‌نشیند. او یک ترجمه آوانگارد را موجب غنی شدن، تاریخچه فرهنگی می‌داند و اعتقاد دارد هر اندازه ترجمه متفاوت باشد می‌تواند ماندگاری بیشتری داشته و موجب گسترش علوم مختلف شود. ایون زهر به این نکته اشاره می‌کند که مترجم نه تنها نباید در بند متن مبدا باشد که باید تا آن اندازه هوشمند عمل نماید که پیشنهاد‌های تازه‌ای را نیز برای نظام ادبی کشور خود داشته باشد. در این صورت ادبیات با نظام‌های دیگر اجتماعی نیز به گفت‌وگو بر می‌خیزد.]33[
واپسین مرور در بخش نظریات مطالعات ترجمه به آرای آندره لفور129 اختصاص می‌یابد. لفور در نظری (شاید تا اندازه‌ای تندرو)،اصولا ترجمه را نوعی بازنویسی می‌داند. بازنویسی که عناصر و نظام‌های مختلف اجتماعی در شکل گیری آن دخالت دارند. او به غیر از شخص مترجم نهادهایی را به عنوان کنترل کننده‌های متن ترجمه شده بر می‌شمارد که روی متن مبدا تاثیر می‌گذارند. از این نهاد‌ها ناشر از یک سو، بازار نشر اعم از سلیقه خواننده عام متن و منتقدین و نهادهای ممیزی از سوی دیگر و در سطحی کلان‌تر نهادهای ایدئولوژیک واقع می‌شوند که بر محصول نهایی مترجم تاثیر فراوان دارند. بنابراین متن مقصد نه رونوشتی از متن مبدا که اصولا انگاره‌ای کاملا متفاوت را شکل می‌دهد. این نگاه لفور بعدها توسط نظریه‌پردازان دیگر نیز دنبال شد و که به شکل مجزا نقش قدرت و جنسیت را در مطالعات ترجمه به بحث نشستند. ]34[
به نظر می‌رسد که آرای لفور و ایون زهر تناظر بسیار نزدیکی به آرای لوتمان دارد. این دو نظریه نیز از بحث مطالعات موردی خارج شده و سعی می‌کنند کلیت کنش ترجمه را درون یک نظام پیچیده فرهنگی به بحث بگذارند.
اما در پایان این بخش، آرای دو نظریه پردازی که به مبدا محوری اهمیت می‌دهند پرداخته می‌شود. در ابتدای شکل گیری مطالعات ترجمه نظریه پردازانی همچون شلایر ماخر130 عقیده داشتند که ترجمه نباید اهمیت متن اصلی را خدشه دار کند و این نیز ممکن نمی‌شود، مگر اینکه مترجم دائم به مخاطب یادآوری کند، متنی که پیش رو دارد ، ترجمه اثری دیگر است. او می‌گوید:” یا مترجم نویسنده را مبنا قرار داده و خواننده را به سوی نویسنده می‌برد،یا خواننده را مبنا قرار داده و نویسنده را به سوی خواننده می‌برد”(شلایرماخر به نقل از موندی،1389،ص70). این نظریه متعلق به سال 1813 میلادی است و نظریه پرداز اولویت و اهمیت را با راه حل نخست می‌داند. وی اعتقاد دارد در اینصورت، مخاطب متن مقصد به همان حس مخاطب نخستین دست پیدا می‌کند.این نگاه بعد ها توسط بسیاری مورد نقد واقع شد، اما سال های بعد لارنس ونوتی131 در سال 1995 میلادی با مطالعه آثار ترجمه شده موجود در بازار نشر امریکا و ترجمه‌هایی که خود انجام داده بود با زیر سئوال بردن جریان رایج سعی کرد عقاید شلایرماخر را از سر نو زنده کند.
ونوتی فرایند ترجمه را با دو عنوان بومی سازی و بیگانه سازی از یکدیگر جدا می‌کند. در بومی سازی مترجم سعی می‌کند تمامی عناصر متن بیگانه را به شکل فرهنگ خودی درآورده و در مقایسه با طرح شلایرماخی نویسنده را به مخاطب مقصد نزدیک کند. عنوان دوم بیگانه سازی است که در آن مترجم می کوشد دائم به مخاطب گوشزد کند که در حال مطالعه متنی ترجمه شده است و این نگاه نیز همراستای نگاه نزدیک کردن مخاطب به نویسنده نزد شلایرماخر واقع می‌شود. ونوتی عقیده دارد باید روش دوم را برگزید تا تفاوت‌های فرهنگی در آن به خوبی آشکار شده و مخاطب مقصد بتواند به این تفاوت‌ها پی ببرد ]35[ اما این نگاه را می‌توان از چند منظر مورد نقد قرار داد. جالب اینجاست که موندی بومی سازی را تقلیل ترجمه به قوم مداری می‌داند، اما این درحالیست که نوع فرهنگ قومیت های مختلف را در این میان وارد پژوهش خود نمی‌کند. برای مثال سطح سواد، میزان علاقمندی به آثار خارجی نزد مخاطب مقصد، کاربرد متون و… جملگی مسائلی به شمار می‌آیند که می توانند در شکل اجرای این نظریه تمایزاتی را پدید آورند. از این رو می‌توان اذعان داشت که نظریه ونوتی و شلایرماخر جامعیت ندارد و با کمینه‌ای در جامعه آمار مطالعاتی شکل گرفته است.این نوع ترجمه سال‌ها به عنوان ترجمه واژه به واژه شهرت داشت. ترجمه‌ای که جدا از مبدا محوری روح ترجمه و اثر را قربانی شکل متن نخستین می‌کرد. ]36[
متن مقصد برای نشانه‌شناسی فرهنگی از اهمیتی ویژه برخوردار است. در این شکل از نشانه‌شناسی ترجمه تنها به انتقال متن از زبان خارجی به زبان بومی خلاصه نمی‌شود و مترجم باید این قابلیت را داشته باشد تا بتواند متن را در فرهنگ خود بازسازی کرده و به عبارت دیگر آن را تفسیر کند. ]37[ این نکته همزمان از سوی اکو نیز مورد تاکید قرار می‌گیرد:”ترجمه خود از نوع و جنس تفسیر است که به‌وسیله‌ی اصول مشخصی که مناسب ترجمه است هدایت می‌شود”(اکو به نقل از توروپ،1390،b،ص207). اما این تفسیر چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟ برای پاسخ به این سئوال باید دو کلید واژه اصلی بحث ترجمه یعنی عبارات خود و دیگری را از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی را مورد بازخوانی قرار داد.
3-8- خود و دیگری در نشانه‌شناسی فرهنگی
کریستینا لیونگبرگ132 (1390،صص120و121) نخستین مواجهه تاریخ ادبیات غرب با دیگری را مربوط به داستان رابینسون کروزوئه133 نسبت می‌دهد. روزی رابینسون در جزیره‌ای که به تنهایی زندگی می‌کند، ردپایی می‌بیند. این ردپا افکار مختلفی را به ذهن او متبادر می‌کند. ترسی بر وجودش مستولی می‌شود که جزیره‌اش به زودی توسط آدم‌خواران و انسان‌های وحشی به تصاحب در آمده و فردانیت او مورد تهدید قرار می‌گیرد.
این داستان میان خود و دیگری از منظر رابینسون کروزوئه همان الگوی نخستینی است که در مکتب تارتو وجود دارد. در این مکتب نشانه‌شناسی، دیگری یک نا- فرهنگ است. نا- فرهنگی که با خود ویرانی و بی نظمی را به وجود می‌آورد و می‌تواند برای فرهنگ خودی که نظم است و زندگی مدرن خطرناک باشد. در اینجا آنچه درک نمی‌شود، نا-فرهنگ است. سجودی(1388،b،صص156-154) در اشاره به مثالی از لوتمان و اوسپنسکی این نگاه را شرح می‌دهد. در این مثال اسلاو دوستان در مقابل پتر کبیر قرار می‌گیرند. اسلاو دوستان فرهنگ مطلق را متعلق به روسیه خوانده و فرهنگ‌های دیگران را دیگری خطرناک می دیدند. آنها با نگاهی ایدئولوژیک نسبت به فرهنگ خودی می‌کوشیدند دیگری را همواره طرد کنند. تزوتان تودوروف134 این مسئله را از زاویه‌ای دیگر با مطالعه کشف قاره امریکا توسط
مطلب مرتبط :   بادامجان، ندیم، پادشاه، [پادشاه]، ترجمه
دسته بندی : علمی