ع مسایلی در شمار منافع معمولی یا حیاتی دولتها به شمار میرود، بستگی به شرایط و مقتضیات آن دولت و چگونگی جو بینالمللی دارد.
2 – تمامی دولتها، مسائل خاص و مشابهی را به عنوان منافع عادی و یا حیاتی خود تلقی نمیکنند.
3- در وضعیتی خاص، موضوعات معین به عنوان منافع اساسی ملی تلقی میشوند و در وضعیت دیگر، مسایلی کاملاً متقاوت، جایگزین آنها میشوند.
4 – از نظر سیاستگذاران و نخبگان سیاسی یک دولت، ممکن است اولویتهای گوناگونی در سلسله مراتب منافع ملی مطرح شوند. (همان، ص 126)
اصولاً وقتی از منافع ملی صحبت به میان میآید، حوزه و عرصه اطلاق این منافع نیز باید مورد توجه قرار گیرد. حوزه و منافع دولتها بهتبع برخورداری آنها از قدرت و تواناییهای جدید، گسترش مییابد. به عبارت دیگر، محدوه منافع ملی را، قدرت و عناصر تشکیلدهنده آن تعیین میکند. در حالی که یک دولت کوچک و متوسط، حوزه منافع ملی خود را براساس مرزبندیهای جغرافیایی متعارف و در چارچوب حفظ تمامیت ارضی تعیین میکند، دولتهای بزرگ به موازات افزایش قدرت و تواناییهایشان، به مرزهای متعارف ملی خویش بسنده نکرده و منافع ملی خود را در ورای مرزها جستجو میکنند. بسیاری از اقدامات دولتها به صورت اعطای کمکهای نظامی و اقتصادی، قطع این کمکها، اعمال محدودیتهای دیپلماتیک، نظامی، پیوستن به اتحادها و ائتلافها یا کنارهگیری از آنها، همه در قالب منافع ملی عنوان میشود. (همان، ص 129)
سیاست بینالملل، عرصه برآیند منافع ملی کشورهای مختلف است، و در تحلیل مسائل نظام بینالملل و توضیح و تبیین مسائل منطقهای و بسیاری از موارد دیگر، لازم است منافع ملی کشورها را در سطوح مختلف مطالعه کنیم؛ زیرا دنیا، دنیای منافع ملی کشورهاست. در بسیاری موارد، تامین منافع ملی کشور ممکن است به نفی منافع ملی کشوری دیگر منجر شود. گاه نیز تامین منافع ملی یک کشور یا چند کشور ممکن است در موازات یا در راستای تامین منافع ملی کشورهای دیگر نیز باشد که به ویژه در روند همگرایی، این موضوع قابل مشاهده است. (سیمبر و قربانی، 1388، ص 25)
لازم به توضیح است که بهرغم استفاده از واژه منافع ملی درباره اقدامات سیاست خارجی، در برخی موارد رفتارهای واحدهای سیاسی در صحنه سیاست بینالملل، ارتباطی به منافع ملی آنها ندارد؛ بلکه اقدامات مزبور، صرفاً از خواستهها و منافع گروهی از اقلیت سرچشمه میگیرد که برای حفظ موقعیت خویش، آن را براساس منافع ملی توجیه میکند. (قوام، 1381، ص 109)

3-3 عوامل موثر در سیاستگذاری خارجی
گرچه تصمیمگیرندگان، نقشی اساسی را در فرآیند سیاستگذاری خارجی ایفا میکنند؛ اما نباید تصور کرد که هدفها و منافع ملی بدون مقدمه از ذهن سیاستگذاران تراوش کرده و به صورت سیاستها و جهتگیریهای خاص به مورد اجرا درمیآیند. در بسیاری از موارد، این تصمیمات، محصول تجربههای تاریخی، اعتقادات سیاسی و ایدئولوژیک، وضعیت ژئوپولیتیکی و کارکرد نظام بینالمللی است. اهم عوامل تاثیرگذار بر سیاستگذاری خارجی عبارتند از: ارزشها و اعتقادات، زمینههای تاریخی و فرهنگی، تصویر کلی از سیاست بینالمللی، برداشتها (پیش فرضها)، مشکلات داخلی و افکار عمومی، نیازهای داخلی، ساختار نظام بینالمللی. در این راستا، ارزشها و هنجارها، کمتر حرفی برای گفتن دارند مگر اینکه در راه تامین منافع ملی قرار گیرند. (قوام، 1381، ص135)
برای تحقق اهداف و تامین منافع ملی در سیاست خارجی نیز، دولتها از ابزارها و حربههای گوناگونی بهره میگیرند. استفاده صحیح از این تکنیکها، در میزان موفقیت واحدهای سیاسی بسیار موثر است؛ تا آنجا که در بسیاری از موارد، جهتگیریهایی که دولتها در سیاست خارجی اتخاذ میکنند، براساس استفاده از ابزارهایی چون دیپلماسی و حربههای اقتصادی، نظامی و فرهنگی مورد ارزیابی قرار میگیرد. بدین ترتیب، تا زمانی که درک درستی از سلسله مراتب هدفها و منافع ملی و به طور کلی، سیاست خارجی حاصل نشده و ارزیابی صحیحی از امکانات خود و رفتارهای بینالمللی صورت نگرفته باشد، کیفیت بهکارگیری تکنیکهای گوناگون با بحران روبرو خواهد شد و گاه ممکن است که اینکار، سبب شود تا مجریان سیاست خارجی، ابزارهایی را به خدمت گیرند که تناسبی با هدفها نداشته باشد. (همان، ص 206)

مطلب مرتبط :   بیماری آسم چیست؟

3– 4 بازیگران عرصه سیاست بینالمللی
عصر اطلاعات با اهمیت فزایندهای نقش بازیگران بینالمللی را در صحنههای بینالمللی، از دورههای پیشین متمایز ساخته است. منظور از بازیگران سیاست بینالمللی، آنانی هستند که مؤلفههای قدرت را در اختیار دارند و میتوانند ارائهکننده تاثیرگذاریها و تاثیرپذیریهای مختلف در نظام بینالملل باشند. منظور از تاثیرگذاری در اینجا عمدتاً به معنای این است که، بازیگری با اعمال مؤلفههای قدرت خود، بتواند به گونهای عمل کند که رفتار بازیگر دیگر را تغییر دهد؛ او را وادار به انجام کاری کند یا مانع او از انجام کاری شود. بازیگران مختلف، اغلب با در دست داشتن پارامترهای گوناگون قدرت، میکوشند اینگونه در نظام بینالملل عمل نماید و به نظر میرسد، شاکله کلی سیاست بینالملل نیز، حاصل برآیند این تاثیرگذاریهای قدرتی است.
اصلیترین این بازیگران، پس از معاهدات وستفالی، ملت-کشورها هستند. ملت-کشورها که در قرون 16 و 17 مراحل اولیه خود را در قالب دولتهای مطلقه، پشت سر میگذاشتند، به یک زورآزمایی بیسابقه دست زدند تا حداکثر قدرت را به خود اختصاص دهند. دولتهای ملی از چهار عنصر سرزمین، جمعیت، حاکمیت و حکومت تشکیل میشوند. مهمترین عنصر آنها سرزمین بود که دولتها مایل بودند تا آنجا که ممکن است برگستره آن بیافزایند؛ اما جمعیت هنوز در فالب ملت تعریف نشده بود و افراد مقیم در سرزمین یک کشور، رعایای سلطان آن کشور محسوب میشدند که خود تبلور حاکمیت و حکومت بود. در همین دوره دویست یا سیصد ساله که دولتهای ملی در قالب دولتهای سلطانی، با حذف قدرتهای محلی و فئودالی، به تمرکز قدرت و ساخت مرکز واحد مشغول بودند، به تاسیس یک دستگاه اداری متمرکز نیز اقدام کردند که اجرای قدرت آنها را به صورت یکسان در سراسر سرزمین آنها و بر روی آحاد جمعیت تضمین میکرد. (نقیبزاده، 1385، ص 80)
ملت-کشورها با در دست داشتن مؤلفههای چهارگانه ملت، قلمرو، حاکمیت و حکومت، بیشترین تاثیرگذاریها و تاثیرپذیریها را در عرصه سیاست بینالملل دارا هستند و براساس آنهاست که بازیگران به طور عمده به دو گروه بازیگران دولتی و غیردولتی، تقسیم میشوند. اگر چه امروز، شاید مؤلفههایی در نظام بینالملل از بازیگری آنها کاسته باشد، اما هنوز مانند گذشته پرتعدادترین، مؤثرترین و اصلیترین بازیگران بینالمللی محسوب میشوند. (سیمبر و قربانی، 1388، ص12)
دسته دوم بازیگران بینالمللی، سازمانهای بینالمللی غیردولتی هستند. توسعه مبانی مربوط به جامعه مدنی جهانی به ویژه در قرن بیستم، باعث ایجاد و رشد سازمانهای بینالمللی غیردولتی بوده است. اینگونه سازمانها موضوعات مختلفی را تحت پوشش قرار میدهند و به طور ویژه عمدتاً درباره خلعسلاح، محیطزیست و حقوق بشر فعالاند؛ نمونه حقوق بشر، طیف گستردهای از این سازمانها را شامل میشود که میتوان به سازمانهایی چون عفو بینالملل و سازمان دیدهبان حقوق بشر اشاره کرد. سازمانهای فعال در زمینه کمکهای بشردوستانه را میتوان در طیف این دسته از سازمانها قرار داد. پزشکان بدون مرز و صلیب سرخ جهانی از مثالهای برجسته در این مجموعهاند. (همان، ص 12)
سازمان صلیب سرخ جهانی به دنبال آن است که فعالیتهای ملی و بینالمللی را تجمیع کند. نمایندگان سازمان صلیب سرخ جهانی و سایر نمایندگان نهادهای غیردولتی به ویژه در زمینه مسائل بشردوستانه، نقش بسیار مهم و اساسی در زمینه اقدامات میانجیگرانه و مذاکرات دارند. این امر در حالی است که ما شاهد کثرت فزآینده سازمانهای غیردولتی در سطوح ملی و منطقهای هستیم و همه آنان، هدفمندانه به دنبال مساعدت و همیاری برای حل تنازعات میباشند که برخی از آنان دارای موفقیتهای نسبی بوده و حداقل توانستهاند فرصتهای لازم را به منظور ارتقای شرایط گفتوگو و مذاکرات بین طرفهای اختلاف فراهم آورند. (مک دونالد، 1997، ص 39)
سازمانهای خصوصی به طور فزایندهای، مرزهای بین کشورها را درنوردیدهاند. این امر تازهای نیست؛ اما انقلاب اطلاعات، سرعت این جریان را در سالهای اخیر به شدت افزایش داده است، به طوری که شمار سازمانهای غیردولتی، فقط طی دهه 1990، از 6 هزار به 26 هزار سازمان رسیده است. آنها به طور غیرمستقیم از طریق اعمال فشار بر دولتها و رهبران کسب و کار، جهت تغییر سیاستهایشان و به طور غیرمستقیم، از طریق اصلاح درک عمومی مردم از وظایف دولتها و شرکتها، هنجارهای جدیدی را ایجاد میکنند. از نظر منابع قدرت، این گروهها به ندرت صاحب قدرت سخت هستند. به هر حال، انقلاب اطلاعات به شدت قدرت نرم سازمانهای غیردولتی را افزایش داده است؛ چرا که این سازمانها میتوانند پیروانی را جذب خود کنند و به همین خاطر، حکومتها ناچارند این سازمانها را هم دشمن محسوب کنند و هم آنها را متحد خود به حساب آورند. (نای، 1387، ص168)
سیمبر و قربانی نیز، سازمانهای غیردولتی را مهمترین عامل سیاست خارجی تاثیرگذار بر دیپلماسی جدید، معرفی میکنند. آنان در این خصوص مینویسند: امروزه، چند هزار سازمان غیردولتی به طور رسمی در سازمان ملل، مستقر در ژنو به ثبت رسیدهاند. همه آنها بینالمللی هستند و حداقل در دو یا سه کشور و حتی بیشتر دارای شعبه میباشند. اگرچه موقعیت آنان با دیپلماتها متفاوت است، عملاً در روندهای دیپلماتیک به یژه در ارتقاء مباحث مربوط به حقوق بشر و محیطزیست مشارکت دارند. برای مثال، سازمانهای بینالمللی غیردولتی، مؤثرترین بازیگر در زمینه انعقاد پروتکل منع استفاده از مین بودند. امروزه بسیاری از موضوعات بینالمللی بهطور فزاینده تحتتاثیر سازمانهای بینالمللی غیردولتی است. آنان به تدریج در حال گسترش حوزه نفوذ خود هستند. (سیمبر و قربانی، 1388، ص 143)
کاهش هزینههای برقراری ارتباط در عصر اینترنت، میدان را برای سازمانهای شبکهای یا تعداد کم کارکنان یا حتی قائم به خود، باز کرده است. این سازمانها دارای ساختار ساده، تعداد کم کارکنان در دفاتر مرکزی هستند. این سازمانهای غیردولتی و شبکههای انعطافپذیر، در نفوذ به کشورها بدون در نظر گرفتن مرزها، بسیار موثرند؛ زیرا معمولا شامل شهروندان ساکن در چندین کشور مختلف هستند. این شبکهها قادر به جلب توجه رسانهها و دولتها به مسائل خود میباشند. آنها نوع جدیدی از ائتلافهای بینالمللی سیاسی را به وجود میآورند. (نای، 1387، ص 169)
گروه سوم بازیگران بینالملل، شرکتهای چندملیتی هستند که اگر چه از لحاظ نیروی انسانی کم تعدادند، اما

مطلب مرتبط :   ، بازپذیری، انگزنی، شرمساری،

دسته بندی : علمی