کیوان نهم پای
به خواری بفکند گر یارم از دست
.5
شد از هجرش سکون و صبرم از دل
شد از شوقش دل غمخوارم از دست
.6
چو لاله ره نشین چون سبزه خوارم
که رفت آن سروِ گل رخسام از دست
.7
ز دست یار اگر کارم برآید
برآید کارها بسیارم از دست
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف)
بیت3: بپایم بر پِیَش ننشینم از پای بمیرم، دامنش نگذارم از دست
بپا: منتظر بودن، چشم داشتن. (معین،1374)
دامان: آغوش، بغل. (معین،1374)
معنی بیت: منتظر رسیدن به او هستم و تا رسیدن به او دست از کار نمیکشم، و حتی اگر هم بمیرم او را رها نمیکنم
بیت4:
عزت: عظمت و بزرگواری و ارجمندی و ارج و سرافرازی. کرامت. بزرگی. (دهخدا،1377)
کیوان: رجوع شود به غزل 29 صفحه 137
عزت و خواری تضاد
بیت5:
سکون: آرمیدن. آرام. (دهخدا،1377)
بیت6: چو لاله ره نشین چون سبزه خوارم که رفت آن سروِ گل رخسام از دست
سرو گل رخسار استعاره از: معشوق – خود را به لاله تشبیه کرده به اعتبار اینکه لاله در بیابانها و کناره راهها میروید و به سبزه به اعتبار اینکه سبزه زیر پای مردمان میروید.
معنی بیت: از وقتی که آن سرو زیباررو از دستم رفته است چون لاله بر سر راه مینشینم و مثل سبزه خوار و زبون هستم.

غزل33

.1
ساقی مستان بیار، جام که داری بدست
بر کف ما نه، که ما عاشق و رندیم و مست
.2
باز نیاید دگر، تا به قیامت بهوش
هر که شد او مست عشق، از می جام الست
.3
خیز برین بام عیش، تا می روشن خوریم
کین گزر تیره نیست، جای نشاط و نشست
.4
بهر معاش تواند، ساکن و سایر درین
عالم پست و بلند، هرچه بلندند و پست
.5
پند به عاشق دهد، زاهد ناصح سرشت
پند نگیرد ولی، عاشق دنیی پرست
.6
چشم دلت برگشا، پند مرا گوش کن
خواهی اگر ای پسر، پند پدر کاربست
.7
از در دونان مجوی، کام که دانا نیافت
شربت نوش از شرنگ، لذّت شهد از کست
.8
یا در خاصان گزین یا بر شوخان خوش
شیوه عامان مرو بر پی شیخان کبست
.9
تا دل و دست از مراد، بازنداری به نقد
نایدت اصحاب دل، نقد مرادت بدست
.10
لعل بتان گر ز نوش، در تن من جان فزود
غمزه مستش زنیش، خسته دلم را بخست
.11
از همه ببرید دل، تا به تو پیوست لطف
جان چو بجانان رسید ز انده تن بازرست
وزن شعر: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات (منسرح مثمن مطوی)
بیت1: ساقی مستان بیار، جام که داری بدست بر کف ما نه، که ما عاشق و رندیم و مست
رند: 1- زرنگ، زیرک. 2- بی قید، لاابالی. 3- در تصوف، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد. (معین،1374)
ساقی، مست، جام مراعات النظیر
بیت2: باز نیاید دگر، تا به قیامت بهوش هر که شد او مست عشق، از می جام الست
الست: رجوع شود به غزل21 صفحه 104
معنی بیت: هر کس که در آغاز از می جام عشق ازلی سیراب گردید دیگر تا قیامت مدهوش است.
بیت3: خیز برین بام عیش، تا می روشن خوریم کین گزر تیره نیست، جای نشاط و نشست
گذر تیره استعاره از: دنیا – بام عیش اضافه استعاری
معنی بیت: به بام خوشی ما بیا تا با هم می، خوریم زیرا این جهان تیره جای ماندن و خوشی نیست.
بیت4: بهر معاش تواند، ساکن و سایر درین عالم پست و بلند، هرچه بلندند و پست
سایر: 1- سیر کننده. 2- جاری، روان. 3- همه. (معین،1374)
ساکن و سایر و پست و بلند تضاد
اشاره به شعر
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
(سعدی، دیباچه گلستان، 1384: 49)
معنی بیت: هر موجودی که در آسمان و زمین سکونت دارد برای زندگی تو آفریده شده است.
بیت6:
کاربست: مخفف کار بستن. اِعمال (دهخدا،1377)
بیت7: از در دونان مجوی، کام که دانا نیافت شربت نوش از شرنگ، لذّت شهد از کبست
نوش: 1- هرچیز نوشیدنی.2- شهد، انگبین. 3- نوش دارو، پادزهر. 4- خوشگوار. (معین،1374)
شرنگ: 1- سمُ، زهر. 2- هر چیز تلخ. 3- حنظل. (معین،1374)
کبست: گیاهی است تلخ، حنظل، هندوانه ابوجهل (معین،1374)
معنی بیت: از افراد فرومایه تقاضای مراد و مقصود نکن زیرا دانا از سم انتظار شربت شیرین و گوارا بودن و از کبست انتظار شیرینی را ندارد.
بیت8: یا در خاصان گزین یا بر شوخان خوش شیوه عامان مرو بر پی شیخان کبست
شیخ: 1- مرد پیر. 2- مرد بزرگوار. 3- مرشد، عالم. 4- رییس طایفه. ج. شیوخ. (معین،1374)
خاص و عام تضاد
معنی بیت: یا درگاه افراد خاص را طلب کن یا به دنبال مردم زنده دل و شاد باش، در هر حال همچون عوام به دنبال شیخان تندخو مباش.
بیت9: تا دل و دست از مراد، بازنداری به نقد نایدت اصحاب دل، نقد مرادت بدست
نقد: 1- جدا کردن خوب و سره از بد و ناسره. ؛ ~ ادبی تشخیص معایب و محاسن اثری ادبی. 2- پرداخت بهای کالا در همان هنگام خرید. مق نسیه. 3- سکه فلزی، پول رایج. (معین،1374)
به نقد: نقداً فی الفور، با عجله (دهخدا،1377)
معنی بیت: تا فوری دست از مراد و مقصود این جهانی و تمایلات خود بر نداری نقد مرادت که دسترسی به صاحب دلان است به دست نمیآید.
بیت10: لعل بتان گر ز نوش، در تن من جان فزود غمزه مستش زنیش، خسته دلم را بخست
خستن: 1- مجروح کردن. 2- آزرده شدن (معین،1374)
لعل استعاره از: لب – بت استعاره از: زیبارو – غمزه مست حرکات و ناز و عشوه مستانه معشوق
معنی بیت: اگر لب زیبارویان از شیرینی به تن من جان بخشید، غمزه مست معشوقِ من دل آزرده من را مجروح ساخت.

مطلب مرتبط :   ، صبح، مفهوم:، -، آرایه‌های

غزل34

.1
شرنگست، نوشاب از دست دوست
خدنگست، تشریف از شست دوست
.2
گدازش، به از نازش از بهر یار
جفا از نوازش، به از دست دوست
.3
اگر مست هستی، چو جز دوست نیست
دم نیستی زن بر هست دوست
.4
برآنکس حرام است، پیوستگی
که نالد ز بیدادِ پیوست دوست
.5
کجا گیرد از عقل، هشیار پند
ز جام می عشق، سرمست دوست
.6
پرستار جامیم و سرمست عشق
گرفتار یاریم و پابست دوست
.7
مجو لطف، از آن مدعی دوستی
که او جست در هر بلا جُست دوست
وزن شعر: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف)
بیت1: شرنگست، نوشاب از دست دوست خدنگست، تشریف از شست دوست
شرنگ: 1- سمُ، زهر. 2- هر چیز تلخ. 3- حنظل. (معین،1374)
نوشاب: آب گوارا. شربت مطبوع. نوشابه. و نیز کنایه از: آب زندگی، آب حیات، آب خضر. رجوع به نوشابه شود (دهخدا،1377)
خدنگ: رجوع شود به غزل 12 صفحه 52
تشریف: خلعت دادن (معین،1374)
شست مجاز از: دست – شرنگ و نوش تضاد – ایهام تناسب شست
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
(حافظ،1391: غزل71، ص100)
معنی بیت: آب شیرین و گوارا از دست دوست برایم چون شرنگ و خلعت به وسیله او برایم چون تیر خدنگ است.
بیت2: گدازش، به از نازش از بهر یار جفا از نوازش، به از دست دوست
گدازش: 1- عمل گداختن، ذوب. 2- کاهش تن، لاغری. (معین،1374)
نازش: 1- استغنای معشوق. 2- کرشمه کردن، عشوه گری. 3- فخر، تفاخر.. 4- تکبر، بزرگ منشی. 5- نوازش، ملاطفت، تسلی. (معین،1374)
گدازش و نازش و جفا و نوازش تضاد
معنی بیت: به خاطر دوست از غصه ذوب شوم بهتر از این است که او عشوهگری کند و جفا از طرف دوست بهتر از مهربانی از طرف اوست.
بیت3: اگر مست هستی، چو جز دوست نیست دم نیستی زن بر هست دوست
هست: 1- سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد. 2- هستی، وجود. 3- دارایی. (معین،1374)
نیست و هست تضاد
معنی بیت: اگر مست عشق دوستی، چون غیر از او همه فانی هستند در برابر او اظهار نیستی کن.
بیت4: برآنکس حرام است، پیوستگی که نالد ز بیدادِ پیوست دوست
پیوست: مخفف پیوسته. همیشه. دایم. دایماً (دهخدا،1377)
معنی بیت: بر آن کسی که از ستم همیشگی دوست مینالد رسیدن به دوست حرام است.
بیت5: کجا گیرد از عقل، هشیار پند ز جام می عشق، سرمست دوست
عشق به جام می تشبیه شده که عاشق را مست میکند
معنی بیت: آن کسی که از جام عشق سیراب است و سرمست است کی از عقل هوشمند فرمان میگیرد.
بیت6: پرستار جامیم و سرمست عشق گرفتار یاریم و پابست دوست
معنی بیت: به علت عشق به یار غلام و خدمتکار جام باده شدهایم (مدام در حال خوردن شراب هستیم) و گرفتار یار و دلباخته او شدهایم.
بیت7: مجو لطف، از آن مدعی دوستی که او جست در هر بلا جُست دوست
جست: جهیدن. جهش. پریدن. جَستن (دهخدا،1377)
معنی بیت: از آن ادعا کننده که هر وقت معشوق در بلا گرفتارش کرد فرار میکند دوستی توقع نداشته باش.

مطلب مرتبط :   "ده"، دیه‌ها، دیه، گونه‌ای، دستگرد

غزل35

.1
مرا ز کوی تو ایّام تا جدا اندخت
ز اوج عافیتم در چَه بلا انداخت
.2
ستیزه کاری ایّام غدر پیشه نگر
که تا مرا به کجا برد و در کجا انداخت
.3
ز بزم نازم، بر درگه نیاز افکند
ز قصر راحتم اندر گَوِ عنا انداخت
.4
قَدَر خدنگ حوادث از اقتضای قضا
ز شست دهر بینداخت تا بما انداخت
.5
به سهو بر دل ما زد، چه گر به عمدا زد
به ما صواب گر انداخت، از خطا انداخت
.6
ولیک رد نتوان کرد، تیر حادثه
که قادر قَدَر از قبضه قضا انداخت
.7
یقین که پرده درِ عقل عشق بازان گشت
ز رخ چو حسن نگاران نقاب وا انداخت
.8
فتاد غلغله در علویان چو ناله من
بر آسمانه، هفت آسمان صدا انداخت
.9
چه سوزشست و چه سوزش خلاف عقل مرا
که در سرم هوس و در دلم هوا انداخت
.10
چو من ز جور هوای وفای گریه من
بس اشکها به زمین ابر کز هوا انداخت
.11

دسته بندی : علمی