مى‏کنیم! منزّه است خدا! و من از مشرکان نیستم!
الف) معنا و مفهوم بصیرت: در این بخش معنای لغوی و اصطلاحی بصیرت مورد بررسی قرار میگیرد.
2-4-10-1) بصیرت در لغت:
بصیرت و جمع آن بصائر203 از ماده بصر است. بصر در لغت به معانی زیر به کار رفته است:
بصر به معنای «العین»204 یعنی حس بینایی ظاهری که توسط چشم اتفاق میافتد. جمع بصر در این معنی ابصار به کار رفته است.205بصر به معنای علم وآگاهی206، قدرت ادراک دل و قوّه بینایی207و نفاذ فی القلب208 که فراتر از چشم ظاهری بوده و آگاهی یافتن به غیر از حواس ظاهریست میباشد.
معنای اصلی بصر همان علم یافتن است که گاه با دیدهی چشم و گاه با دیدهی قلب حاصل میشود. همانطور که دیدن و رؤیت مقیّد به علم نیستند، علم نیز مطلق بوده و مقیّد به دیدن و رؤیت نمیباشد.209
با توجه به آنچه که در معنای بصر گفته شد برای بصیرت که مصدری از این باب است کاربردهای معنایی مختلفی به کار رفته است که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف: اعتقاد قلبی به دین و حقایق امور210، عقیده قلبی211
ب: عبرت؛ وقتی گفته میشود آیا برای شما در این (امر) بصیرتی است؟ منظور این است که آیا برای شما عبرتی است که از آن عبرت بگیرید.212
ج: بیّنات و دلیل و برهان که موجب شناساندن هدایت از ضلال و حق از باطل میگردد. بسیاری از واژه شناسان بیّنات و دلیل و برهان را از آنجهت از معانی بصیرت به شمار آوردهاند که اینها موجب بصیرت و بینایی قلب میگردد و در حقیقت نام مسبب را بر سبب نهادهاند.213 به گفتهی ابن منظور یکی از معانی بصیرت «الترس» به معنی زره و لباس رزم است. از آنجا که اولین سلاحی که از یک جنگجو دیده میشود زره اوست، لذا بصیرت به معنای دلیل و برهان هم به کار رفته است. چون دلیل و برهان در مقام احتجاج بر هر چیز دیگر مقدم است.214
دانشمندان لغت برای بصیرت معانی دیگری نیز ذکر کردهاند که برخی آز آنها به شرح ذیل می باشد:
تکّه‏اى از خون که نمایان است و برق مى‏زند (کنایه از وجود شکارى که خونش ریخته شده)215، سپر چرمین و آهنى و یا قرص خورشید که‏ به خوبى نمایان و روشن است216، چیزى که ما بین دو تکّه پارچه براى بریدن و اندازه گرفتن قرار مى‏دهند و آنجا را خط مى‏کشند (وسیله متر کردن پارچه و ساختمان یعنى طراز) و- بصرت الثّوب و الأدیم- پارچه و زمین را خط کشیدم.217 بصیرت در این معنا به عنوان وسیله ی اندازهگیری و جدا کننده، آمده است که با معنای مورد نظر در این تحقیق ارتباط دارد چرا که بصیرت موجب روشنایی قلب بوده و حق و باطل را برای صاحب بصیرت نمایان میکند.
2-4-10-2) بصیرت در اصطلاح مفسّران:
شیخ طوسی در تفسیرخود «التبیان» در تعریف بصیرت مینویسد: آن دلالتی است که موجب علمی میشود که همه چیز بهوسیله ی آن علم آنگونه که هست دیده میشود.218
بصیرت بیّنه و دلیلی است که هر چیزی به وسیلهی آن آنطور که هست دیده میشود.219 ‏مغنیه بصائر را دلائل و بیناتی بر وجود خدا و وحدانیّت او دانسته و میافزاید که اطلاق بصائر بردلائل از باب اطلاق مسبب بر سبب میباشد چرا که بصائر جمع بصیرت بوده و آن ادراک حاصل شده توسط قلب است که از ادله و براهین نشات میگیرد.220
بصیرت برای قلب به منزلهی چشم برای بدن است و از آنجایی که حق به وسیله آن آشکار گشته و دیده میشود دلیل نامیده شده است.221
‏بصیرت برای قلب به منزلهی بصر برای چشم بوده و نوری است که قلب به وسیلۀ آن میبیند همانگونه که بصر نوری است که چشم بهوسیله آن میبیند. و البته اطلاق بصائر بر آیات و براهین از باب اطلاق مسبب بر سبب میباشد.222زمخشری نیز بصیرت را نور قلب میداند که به وسیلهی آن آگاه میشود آنچنان که بصر نور برای چشم است که به توسط آن میبیند.223برخی دیگر بصیرت را به معنای بینایی گرفته و منظور از آنرا آیات و دلائلی میدانند که موجب روشنایی قلب مؤمنان میشود و هدایت و رحمت را از لوازم آن و تذکر و بیداری دلهای آماده را از نتایج آن میدانند.224
صاحب تفسیر المیزان ذیل آیه شریفهی« قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»225مینویسد: بصیرت دراین باب به معناى ادراک حاسّه بینایى است که براى رسیدن به خارج و ظاهرهرچیزى از قوى‏ترین ادراکات شمرده مى‏شود و این دیدن و ندیدن که درآیه شریفه است مجازاً به معناى علم و جهل و یا ایمان و کفراست.226ایشان همچنین ذیل آیه 14 سوره مبارکه قیامت، بصیرت را رؤیت قلب و ادراک باطنی دانسته و میافزایند که اطلاق آن برانسان یا از باب «زید عدل است» میباشد و یا تقدیر آن«الانسان علی نفسه ذو بصیره» میباشد.227در مقام جمعبندی میتوان گفت که بصیرت امری فراتر از رؤیت ظاهری بوده و آن ادراک حقایق و رؤیت اشیاء آنگونه که هستند میباشد و این امر به توسط ادله و براهین به وقوع میپیوندد؛ یا به عبارت بهترمنظور از این واژه که روی آن بسیار تأکید می‌شود، این است که همان طور که ما در دیدنی‌های ظاهری، برای جلوگیری از خطر باید در لغزشگاه‌ها دقّت کنیم، پیش پایمان را خوب نگاه کنیم و حواس‌مان را جمع کنیم که در چاله نیفتیم، در امور معنوی و اجتماعی هم باید بینش دقیقی داشته باشیم. ترجمه فارسی بصیرت، همان «بینش» است؛ یعنی به مسائل سطحی نگاه نکنیم. خوب دقیق شویم. اشخاص را، گروه‌ها را، شرایط اجتماعی داخل و خارج را، درست بشناسیم و درک کنیم تا در دام نیفتیم و بعد از کسب شناخت و آگاهی لازم مواظب باشیم که هوای نفس ما را فریب ندهد و موجب کوردلی‌مان نشود. در حقیقت قوام بصیرت، اولاً به شناخت شرایط رفتار است؛ یعنی بفهمیم در چه شرایطی مشغول به انجام کاری هستیم؟ در این کار با چه کسانی مواجه هستیم؟ ما در چه شرایط زمانی و مکانی قرار گرفته‌ایم؟ و ثانیاً مواظب باشیم که حبّ و بغض‌ها و هوس‌ها و تعلّقات، باعث نشود به دام شیطان بیفتیم.228

مطلب مرتبط :   سیاست، بومیسازی، جنایی، بومی، در‌ایران

فصل سوّم

اقسام دشمن از دیدگاه قرآن کریم

در فصل پیش به بررسی نگرشی در آیات قرآن کریم در زمینهی شناخت دشمنان و بررسی واژگان کلیدی در اینباره پرداختیم، در این فصل به بررسی اقسام دشمن از دیدگاه قرآن کریم پرداخته و در یک تقسیم بندی کلی به سه گروه کلّی تقسیم نموده و مورد بررسی قرار میدهیم.

فصل سوّم:
3-1) اقسام دشمن از دیدگاه قرآن کریم
با توجه به تعریفی که از دشمن در فصل اول بیان شد، همچنین برطبق آیات قرآن کریم که شش گروه از دشمنان را نام برده است: «شیطان و همراهان او»، «نفس امّاره»، «برخی از همسران و فرزندان»، «کفار ومشرکان»، «برخی از اهل کتاب خصوصاً یهودیان» و «منافقین»، میتوان این شش دشمن را، در یک تقسیم بندی کلّی به سه گروه تقسیم نموده و مورد بررسی قرار داد، البته دشمنان دیگری نیز مانند مرجفان، مجرمان، مسلمانان متجاوز، محاربان، فسادگران و… هستند که در این تحقیق به دلیل اجتناب از تطویل بحث، به بررسی آنها نمیپردازیم:
1)دشمن ایمانی1درونی یا پنهانپ
2)دشمن خارجی
3) دشمن داخلی.
هرگاه انسان دشمن خود را رو در روى خود ببیند، طبعاً از خود دفاع مى‏کند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن پذیرا گردد اما دشمن پنهان، بدترینِ دشمنان است، زیرا که انسان از آن غافل مى‏شود و از نقشه‏هاى او کمتر آگاه مى‏گردد.
از سویی دیگر دشمن پنهان، غالباً ایمان انسان را هدف میگیرد لذا ضربات مهلک‏ترى را به ما وارد مى‏کند، بنابراین برماست ابتدا دشمن پنهان را شناخته و از نقشه‏هاى او آگاهى پیدا کنیم و پس از سرکوبى او و با عزمى استوار بر دشمن بیرون بتازیم.

مطلب مرتبط :   شغل، سازمانهای، -، مشاغل، فرهنگ

بخش اول:
3-1-1) دشمن ایمانیددرونی یا پنهاند:
مهّمترین دشمنان ایمانی انسان؛ شیطان و نفس امّاره انسان و برخی از همسران و فرزندان انسان میباشد که به بررسى هر کدام در آیات قرآن کریم مى‏پردازیم:

3-1-1-1) شیطان و همراهان او:
شیطان:
قرآن کریم با طرح بیش از صد بار از دو واژه «ابلیس وشیطان » اهتمام خود به معرفی شیطان و شیوهها و شگردهای او و راه مقابله را نمایان ساخت؛ کلمه شیطان و مشتقاتش 88 بار در قرآن آمده است.229 این کلمه به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع (شیاطین) هیجده بار در قرآن مجید آمده است.230و کلمه ابلیس 11 بار در قرآن آمده است231 که 9 بار آن ضمن داستان آفرینش آدم و فرمان سجده بر وی آمده.(بقره/2 و34- اعراف/7 و11- حجر/15و31 و32- اسراء/17و61- کهف/18و50- طه/20 و116-ص/38و74 و 75) در دو مورد دیگر نیز واژه ابلیس آمده است: یکی در آیه 20 از سوره سبأ و دیگری در آیهی 95 از سورهی شعراء.
از دیدگاه قرآن، شیطان با خدا، پیامبران الهی، ملائکه و مؤمنان، دشمن است و سعی میکند روند سعادت و رحمت و برکت را در جهان متوقف سازد و انسان را از مدار اخلاق، عدالت و عبادت الهی بیرون کند و او را به فساد و ظلم و بندگی خویش وادارد.
سخن برخی از آیات در این باب نشان دهندهی این نکته ظریف است که شیطان دشمن انسانیّت است و در واقع همهی کوشش او برای آن است که انسانیّت را از انسان بگیرد و یا او را در مسیر انسانیّت متوقف سازد عداوت شیطان با آدم به این دلیل نیست که شیطان با شخص او دشمن است بلکه از آن اوست که حضرت آدم (ع) الگوی انسانیّت است بر این اساس دشمنی شیطان با انسان امری جدّی است و خدا به دشمنی با او و ترک دوستیش امر کرده و با تحذیر از عبادت او دوستی با وی را خسران دانسته است.

3-1-1-1) معنای لغوی و اصطلاحی شیطان و ابلیس:
معنای لغوی شیطان:
شیطان‏: دور شده. متمرد232. می توان آنرا شیطان معروف و به معنى هر متمرّد و طاغى گرفته‏ اعمّ از آنکه از جنّ باشد یا انس یا جنبندگان.233
به عقیده راغب و ابن اثیر و دیگران نون شیطان اصل کلمه است و آن از شطن یشطن میباشد شطن، به معنى دور شدن است «شطن عنه: بعد»234 على هذا شیطان به معنى دور شده از خیر است.235
راغب در ذیل واژهی «شطن» مینویسد‏: درالشَّیْطَان، حرف (ن) اصلى است و از« شَطَنَ‏» یعنى دور شدن است.
الشَّیْطَان‏: دور شده از رحمت حقّ؛ و از این معنى است عبارت: بئرٌ شَطُون‏: چاه ژرفناک و بسیار عمیق.
شَطَنَتِ‏ الدّارُ: خانه دور شد؛ غُرْبَهٌ شَطُون‏: غربتى بس دور.
و نیز گفته‏اند حرف (ن) در شیطان زیادى است و ریشه آن«شاط یشیط» یعنى از خشم سوخت، گرفته شده، پس شیطان، مخلوطى است از آتش.236
طبرسی در موردِ شیطان میگوید: شیطان در لغت، هر نافرمان و سر کشى است اعمّ از انسان و جن و حیوان و لذا در قرآن «شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» آمده است و وزن آن فیعال است از «شطن» به معناى دور شده برخى آن را (فعلان) از فعل «شاط» به معناى باطل شد دانسته‏اند ولى صحیح همان قول اولى است زیرا شاطن به معناى متمرد