مینمودند، و مبارزه با جرم کاملاً جنبهی انتقامجویی پیدا کرده و جرایم مذهبی، مجازاتهای سنگینی را در بر داشت و روحانیون مسیحی فئودالهای بزرگی شده و در اعمال و رفتار، مستبد و خودرأی بودند. آداب و رسوم، موقعیت اجتماعی ستمدیده و نوع جرم در تعیین نوع مجازات و طرز اجرای آن مؤثر بود. به طور مثال مستخدمین منزل را برای سرقت ساده به مرگ محکوم میکردند(دانش، 1355: 28؛ به نقل از محمدی اصل، 1385: 94).

2-2-2- بزهکاری در قرون وسطی

در قرون وسطی، مطالعه و بررسی شخصیت مجرم و شناسایی علل وقوع جرم و بزهکاری و حتی رواج خرافات و اوهام به کلی متوقف گردید و جادوگری رواج پیدا کرد، ولی دانشمندان افکار بشر را برای مبارزه با اوهام و قبول مسایل علمی آماده کردند و حیله و نیرنگ جادوگران را آشکار ساختند(سلاحی، 1387: 12).
در این دوران، جز به ندرت آن هم به وسیلهی متفکران عمدتاً مذهبی، مطالعهای که در زمینهی جرمشناسی ایجاد تحول نموده و یا قابل اهمیت باشد، انجام نشده است. با این حال، برخورد بعضی از فلاسفه و مذهبیون در اروپا با موضوع بزهکاری و جرم بسیار درخور توجه است. سن آگوستین37، یکی از حواریون انگلستان که مقر کلیسای کانتربری38 را در آن کشور بنا نهاد، در کتاب شهر خدا، هرگونه امتیاز نژادی، طبقاتی و نابرابریهای اقتصادی را مردود شمرده و بیان میکند که هر جا عدالت باشد، قانون لازم نیست زیرا عدالت، خود کار قانون را میکند. سن توماس داکن39، عالم روحانی و نویسندهی قرن سیزدهم میلادی، بزهکاری را معلول عواطف بشری میداند. توماس مور40، نیز از جمله افرادی است که بررسیهایی در زمینهی علل جرم داشته و به عامل فقر به عنوان انگیزهی جرم نگاه میکند(نجفی توانا، 1384: 65).
در این دوره، بررسی بزهکاری به ویژه در نقاط شهری مشخص میکند که خشونت، مشخصهی برجستهی بزهکاری است، مواردی مانند قتلها و زد و خوردهای جمعی در این دوره از میزان شیوع بالایی برخوردار بود. در اغلب موارد، بزهکاران از مزدوران و خدمتگزاران خانوادگی و عمدتاً از مهاجرینی بودند که تازه از روستا به شهر آمده بودند. همچنین میزان بزهکاری در شهرها به نسبت بالاتر از مناطق روستایی بوده است(گسن41، 1388: 60).
در مجموع میتوان گفت دیدگاههای ماقبل علمی، بزهکاری را امری طبعی و ذاتی و اخلاقی و مقدر و فطری و فردی و ضروری و اجتناب ناپذیر و غیرمشروط و غیرقابل کنترل و ناشی از ناتوانی و شرارت ذاتی دانسته و ضمن ابراز محافظهکاری در انجام اصلاحات اجتماعی، عمدتاً بر تنبیه فرد منحرف به جای ترمیم شخصیتی او تأکید میکنند و میکوشند بیشتر نسبت به عاملان انحراف و بزه ترحم برانگیزند، زیرا غالباً قربانی را مقصر میدانند(محمدی اصل، 1385: 97).

2-2-3- بزهکاری و جرم در عصر مدرن

این مرحله که از شروع قرن نوزدهم تا به امروز ادامه دارد، در حقیقت زمان تولد واقعی مطالعهی علمی بزهکاری و جرم و دوران شکوفایی نظریههای آن میباشد. توجه جدی و واقعی به پدیدهی بزهکاری و عینیت و واقعیت انگیزههای اثربخش بر روی آن از این زمان در اروپا شروع شد. رشتههای مختلفی در رابطه با بزهکاری، در محدودهی علوم اجتماعی، انسانی و تجربی به وجود آمد و به تدریج توسعه پیدا کرد و برحسب ضرورت، علوم جدید دیگری نیز ایجاد شد. مطالعهی علمی بزهکاری و جرم از قرن نوزدهم به بعد در رشتههای زیستشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی آغاز شد(نجفی توانا، 1384: 67).
در دیدگاه مدرنیستی، جرم و بزهکاری یک واقعیت اجتماعی است، نه یک خطای فردی، واقعیتی که از شرایط جامعه نشأت میگیرد. در واقع، جرم خصلت بهنجار زندگی اجتماعی است و اشکال و سطوح پیشرفت و توسعهی اجتماعی ما را منعکس مینماید. از این دیدگاه، جرم و بزهکاری مقدمتاً مسئلهی اجتماعی میباشد که میتواند به وسیلهی علم جدید جامعه(جامعهشناسی) مورد بررسی قرار گیرد(سامنر42، 2004: 5-6).
دادههای مربوط به تحول بزهکاری قانونی در غرب، در طی سدهی نوزدهم و نیم قرن بعد از آن نشان میدهد که افزایشی واقعی در اغلب کشورهای اروپایی از ضرب و جرح، سوء قصد به اخلاق و مخصوصاً سرقتها پدید آمده و اشکال بزهکاری متقلبانه جای خود را به بزهکاری خشونت آمیز داده است. در قرن بیستم، بیشتر کشورهای اروپایی از ثبات نسبی نرخ تبهکاری قانونی برخوردار بودهاند، البته انگلستان از 1931 یک افزایش خیلی مهم را تحمل میکرد. همچنین نرخ بزهکاری بر اثر دو جنگ جهانی در قرن بیستم افزایش یافته است؛ برای مثال، در آلمان 5/13 در هزار به سال 1921 در مقابل 6/10 در هزار به سال 1911؛ 2/12 در هزار به سال 1946 در مقابل 7/9 در هزار در سال 1951(گسن، 1388: 64-65).
در نیمهی دوم قرن بیستم، بزهکاری در طی 30 سال(1945-1974) به میزان زیادی افزایش پیدا کرده است. در این مدت زمان، اغلب جنایات سنتی حداقل دو برابر شدهاند. به نظر میرسد که سال 1983 نقطهی عزیمت و تغییر گرایش عمومی است. در واقع، آن سال برای نخستین بار، پس از سالهای طولانی در ایالات متحده، آمارها پایین آمدن خفیف بزهکاری را نشان میدهد. در فرانسه نیز از سال 1985، آمارهای پلیس قضایی کاهش مجموع بزهکاری را نشان میدهد(همان: 68).

مطلب مرتبط :   ، جنایی، سیاست، در‌این، سیاستگذاری

2-2-4- بزهکاری و جرم در اسلام

در احکام اسلام در رابطه با بزهکاری و برخورد با آن، نکات قابل تأملی مشاهده می شود. مثلاً در مورد انتساب مسؤولیت کیفری در تمام جرایم، بلوغ، عقل، اراده و قصد را از شروط ضروری دانسته است. سارق برای اینکه متحمل مجازات حد شرعی گردد، بایستی بالغ و عاقل بوده، از روی اضطرار و ناچاری و با تهدید وادار به ارتکاب عمل نشده باشد. دقت در معانی اموری چون بلوغ، عقل، اضطرار و اجبار و اکراه، تداعی کنندهی بسیاری از مفاهیم جرمشناسی است. کمبودها و فشارهای زندگی، علل روانی و روحی در اکثر مواقع انگیزههای ارتکاب جرم تلقی و مجرم عمدتاً معلول و قربانی آنها میباشد. بنابراین، قانونگذار اسلامی به تأثیر علل فوق در وقوع جرایم توجه داشته و در صورت احراز اثرگذاری آنها، دستور عدم اعمال مجازات را میدهد. حتی در مواردی مانند دزدی، در صورتی که شخص تحت تأثیر نیازهای شدید مادی مرتکب آن شده باشد، ضمن این که نباید مجازات گردد، بلکه حکومت وقت موظف است که از بیتالمال مخارج زندگی وی را تأمین نماید. در مورد برخورد با اطفال بزهکار، قوانین جزایی اسلام به نحو آشکارتر و با واقعبینی خاص، آنها را مشمول مقررات ویژه قرار داده و از تحمل مجازات کیفری معاف نموده است و فقط دستور اجرای تأدیب طفل را داده است، البته تأدیب باید به شکلی باشد که دیه بر آن تعلق نگیرد(نجفی توانا، 1384: 63-64).

2-3- پیشینه داخلی

سلمانی و همکاران (1393) در پژوهشی نقش صفات شخصیتی(وظیفهشناسی، سازگاری و هیجانخواهی) در ارتباط با رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار دادهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که بین هیجانخواهی و رفتارهای پرخطر رابطهی مثبت معنادار و بین سازگاری و وظیفهشناسی و رفتارهای پرخطر رابطهی منفی معنادار وجود دارد. همچنین تحلیل رگرسیون گام به گام نشان میدهد که ابعاد شخصیتی سازگاری و وظیفهشناسی پیشبینی کنندهی معنادار رفتارهای پرخطر هستند و از بین ابعاد هیجانخواهی، مؤلفههای بازداری زدایی و تجربهجویی، رفتارهای پرخطر را پیشبینی میکنند. علاوه بر این، میانگین نمرات پسران در مؤلفههای ماجراجویی، تجربهجویی و حساسیت به یکنواختی هیجانخواهی و رفتارهای پرخطر بیشتر از دختران میباشد.
احمدی طهور سلطانی و همکاران (1392) در پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش عوامل خطرساز و افزایش عوامل محافظتکننده سوء مصرف مواد در نوجوانان کانون اصلاح و تربیت پرداخته اند. در این تحقیق شبه آزمایشی از بین 400 نفر از نوجوانان کانون اصلاح و تربیت شهر همدان 36 نفر(گروه آزمایش 17 نفر، گروه گواه 16 نفر) به عنوان نمونه به طور تصادفی انتخاب شدند. گروه آزمایش 8 جلسه آموزش مهارتهای زندگی را دریافت نمود. یافتههای بدست آمده نشان می دهد که نمرات متغیرهای نگرش نسبت به مواد، افسردگی و هیجان خواهی گروه آزمایش از گروه کنترل کمتر و در متغیرهای جرأتمندی و خودکنترلی بیشتر از این گروه بوده است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی باعث کاهش عوامل خطرساز و افزایش عوامل محافظت کننده در نوجوانان بزهکار می شود.
بهرامی و همکاران (1392) در پژوهشی با عنوان “اثربخشی آموزش مهارت حل مسأله و تصمیمگیری بر کاهش نگرش مثبت وابستگان به مواد افیونی”، به روش نیمهتجربی از نوع طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه، تعداد 60 نفر از معتادین مراجعهکننده به مراکز درمانی خودمعرف شهرستان سنندج را انتخاب کردند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه نگرشسنج مواد برای سنجش اثرات، خطرات و تمایل به مصرف مواد استفاده شده است. گروه آزمایش اول به مدت 10 جلسه 5/1 ساعتی آموزش مهارت حل مسأله و گروه آزمایش دوم، نیز به مدت 10 جلسه 5/1 ساعتی آموزش مهارت تصمیمگیری را دریافت کرده اند. گروه کنترل نیز هیچ گونه آموزشی را دریافت نکرده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در پس- آزمون برای گروههای آزمایشی، نگرش افراد معتاد نسبت به مواد مخدر که آموزش مهارت حل مسأله و تصمیمگیری را دریافت کرده بودند، به طور معناداری پایینتر از میزان نگرش افراد معتاد در گروه کنترل می باشد. همچنین یافتهها نشان می دهد که بین دو گروه آزمایشی تفاوت معناداری وجود ندارد. یافتهها این مسأله را تأیید میکند که آموزش مهارت حل مسأله و مهارت تصمیمگیری بر کاهش نگرش افراد معتاد نسبت به اثرات، خطرات و تمایل به مصرف مواد مخدر تأثیر مثبت دارد.
بهزادپور و همکاران (1392) در پژوهشی، رابطهی بین حل مسأله و تاب آوری با میزان رفتارهای پرخطر در بین دانش آموزان دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین را مورد بررسی قرار داده اند. جامعهی آماری، دانش آموزان دختر دبیرستانی دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین در منطقهی 9 آموزش و پرورش شهر تهران بوده است. نمونه مورد مطالعه 35 دانش آموز دارای پیشرفت تحصیلی بالا و 35 دانش آموز دارای پیشرفت تحصیلی پایین می باشد که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده اند. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیره نشان می دهد بین دو گروه در متغیرهای تاب آوری، حل مسأله و رفتارهای پرخطر تفاوت وجود دارد. به طوری که میانگین نمرات دانش آموزان دارای پیشرفت بالا در مقیاس تاب آوری و سبک خلاقیت حل مسأله و میانگین نمرات دانش آموزان دارای پیشرفت پایین در سبک های درماندگی، کنترل و اجتناب از حل مسأله و همچنین رفتارهای پرخطر بیشتر است. نتایج حاصل از ضریب همبستگی

مطلب مرتبط :  

دسته بندی : علمی