تعمیر کنیم و هیچ راهی جز این نداریم که از داخل همین کشتی دست به تعمیر آن بزنیم؛ یعنی با همین مجموعه باورهایی که داریم، باورهای کاذب و بی توجیه خویش را کنار بزنیم. قبل از اینکه این استعاره را تبیین بیشتری کنیم باید متذکر این مطلب شویم که همچنانکه میدانیم معرفت شناس دو کار عمده را انجام میدهد: گاهی واکاوی برخی پرسشهایش صرفاً نظری را میکند و گاهی علاوه بر آن جنبهی عملی این مباحث را هم مد نظر دارد. مثلاً وقتی معرفت شناس در باب مفهوم معرفت و توجیه تحقیق میکند، پرسشهایش نظری هستند، اما وقتی در این باب که چگونه یک باوری موجه میباشد، بررسیهای خویش را اغاز میکند، پرسش او عملی میباشد؛ چرا که او میخواهد نظام باورهای خویش را ارزیابی کند و باورهای خویش را از این طریق حک و اصلاح کند. استعاره اتونویراث بهترین مثالی است که این جنبهی وظیفه عملی معرفت شناس را به تصویر میکشد.
ما وقتی براساس توجیه باورهای خویش را ارزیابی میکنیم، این هدف را بدین منظور انجام میدهیم که برخی از باورها را قبول و برخی دیگر را، بر اساس دلایل رد کنیم، به تعبیر اتونویرات، به تعویض قطعه چوبهای معیوب خود با قطعات سالم، در درون کشتی بپردازیم. اگر مبناگرایی درست بود، ما میتوانستیم کشی خود را در بیرون از دریا، مورد ارزیابی قرار بدهیم و خارج از آن به بررسی آن بپردازیم؛ اما از آنجا که از منظر انسجام گرایان، مبناگرایی باطل است، ما نمیتوانیم چنین کاری انجام دهیم و این بدین معنا است که ما از نظام باورهای خویش بیرون نمیتوانیم برویم. اگر ما بخواهیم تصمیم بگیریم که کدام باور- که در مثال اتونویرات قطعه چوبهای کشتی- باید رد بشود و کدام باور را باید قبول کنیم، ما نمیتوانیم از منظرگاهی بیرون این کار را انجام دهیم، بلکه نهایت کاری که میتوانیم انجام بدهیم، این است که باید آنها را از درون مورد ارزیابی قرار دهیم؛ چرا که ما از نظام و دامنه باورهای خویش نمیتوانیم بیرون برویم و همانند کشتی شناور در آب میباشیم که از درون کشتی باید کشتی را تعمیر کنیم. این دیدگاه انسجام گرایان هرچند جنبه عملی که ارزیابی باورهایمان باشد را دارا میباشد، با این وجود، جنبه نظری که ارائه ساختاری برای توجیه باشد، را نیز مهیا میکند. شناسا در این نظریه، مانند ملوان در دریا که هر آنچه از آن برای تعمیر کشتی کمک میگیرد از درون خود کشتی است، او نیز برای توجیه باورهایش فقط از باورهای خویش میتواند مدد بگیرد. (steup, 1996, pp 114-115)
این رویکرد که با استفاده از استعاره اتونویرات نقل شد، همچنانکه پولاک بیان میکند، بیانگر تغییر رهیافت معرفت شناسان معاصر در برخورد با شکاکیت است. دکارت در کتاب تأملات ، چنین نظری داشت که ما بیاییم برای پاسخ به شکاکیت، همهی باورهای خویش را بی اعتبار تلقی کنیم و کل باورهای خویش را از نو سامان بدهیم، و وی در کتاب خویش با چنین رویکردی به شکاکیت پاسخ داد، اما چنین پاسخی به شکاک، کارساز نبود؛ چرا که شکاک علاوه بر باورهای ما، در نفسِ فرایندهای معرفتی ما که به وسیله آنها به باورهای خود میرسیم، هم تشکیک میکند. اگر ما بخواهیم با رهیافت دکارتی پاسخ به شکاک بدهیم هم باید از باورهای خویش و هم از فرایندهای معرفتی خویش دست بشویم که ( چنین کاری ممکن نیست و اگر هم ممکن باشد) آن وقت دیگر چیزی دراختیار نداریم که با آن به ارزیابی باورهای خویش همت گماریم. با توجه به همین نکات بود که اتونویرات چنین استعارهای را به کار برد و ما را متأمل بر این نکته ساخت که راه گریزی جز از درون شبکه باور خویش برای ارزیابی باورهای خویش نداریم و این رهیافت را برخی معرفت شناسان معاصر با طراحی نظریه انسجام گرایی پروراندند. (Pollock & Cruz Joseph, 1999 , pp 5-6)
3-2-2. توصیف سلبی انسجام گرایی
این نظریه را باید از چند نظریه دیگر تمییز بدهیم تا با این کار به توصیف سلبی از آن دست یابیم و زمینه فهم بهتر آن برایمان فراهم شود. اول از همه، باید این نظریه را از نظریه انسجام صدق که در فصل قبلی مورد بررسی قرار دادیم، تمیز بدهیم. همچنانکه در فصل قبل دیدیم، نظریه انسجام صدق، نظریهای است که به چیستی صدق میپردازد و میگوید یک گزاره یا باور صادق است اگر در انسجام با مجموعهای از باورها یا گزارهها باشد. اما نظریه انسجام توجیه میگوید که چه ویژگی را یک باور یا مجموعهای از باورها باید دارا باشند تا موجه باشند. اهمیت این تمایز وقتی بیشتر جلوه میکند که توجه داشته کنیم اکثر انسجام گرایان معاصر برخلاف طرفداران ایده آلیستی انگلیسی پیشینشان، هرچند از نظریه انسجام توجیه دفاع میکنند، اما چنین نظریه را در چیستی صدق، صادق نمیدانند، بلکه طرفدار نظریههای دیگری هستند یا در طراحی دیدگاهای خویش در انسجام گرایی به مفهوم شهودی که از صدق داریم بسنده میکنند. از زمره ایشان میتوان به ایونگ،136 کواین، ویلفرد سلارز، گیلبرت هارمان و کیث لرر137 و لورنس بونجور138 مثال زد که نظریه انسجام صدق را به عنوان یک اصل مابعدالطبیعی نامعقول انکار میکنند. (پویمن، 1387، ص 269؛ Dancy, 1985, p 117) البته توجه به این بحث کاملاً ضروری است که آیا منطقاً میتوان در صدق نظریهای غیر انسجام را برگزید، اما در توجیه قائل به نظریه انسجام بود؟ به عنوان مثال دنسی139 قائل به این است که منطقاً پذیرش این امر با چالش مواجه میباشد. (Ibid) به هر صورت، به نظر موجه میرسد که همین جا خاطر نشان کنیم که شاید بتوان از نظریهی صدقی دفاع کرد که در عین اینکه غیر از نظریه انسجام صدق میباشد، اما با این وجود، اتخاذ نظریه انسجام توجیه لطمهای به این دیدگاه نمیزند و با هم قابل جمع هستند.
این نظریه نیز غیر از نظریهای است که از آن به کل گرایی مفهومی140 یاد میکنند. این نظریه به نحو اجمال میگوید برای اینکه شما فلان مفهوم خاصی را داشته باشید، نیاز به دارا بودن شماری از مفاهیم دیگر در ذهن هستید؛ به عنوان مثال شما برای اینکه مفهوم جزیره را بفهمید باید مفهوم آب، دریا، احاطه و … را دارا باشید. بنابر نظریه کل گرایی، مفهومی که به ذهن وارد میشود، یکسره بی نیاز از مفاهیم دیگر نیست. به هرحال آنچه که حائز اهمیت میباشد، این است که توجه کنیم، نه نظریه انسجام صدق و نه نظریه کل گرایی، هیچ کدام در باب شروطی که یک باور را موجه میکند، نیستند.
از این نظریه میتوان صورت بندی سلبی به وسیله رد نظریه اصلی رقیب خود مبناگرایی ارائه داد. نظریههای مختلف انسجام گرایی در این امر سلبی اتفاق نظر دارند که همهی باورهای ما نهایتاً به یک پایه و مبنای معرفت غیر استنتاجی یا غیر باوری یا باور موجه مبتنی نمیگردند که این چنین ابتنائی، شالوده بنیادین نظریه مبناگرایی بود. ایشان منکر این هستند که ما یک باور پایهای داشته باشیم که ذاتاً موجه باشد و نیز ایشان این پیش فرض را که توجیه امری خطی میباشد به گونهای که از باوری به باور دیگری سرایت کند مردود میدانند؛ همانند آنچه در استعاره ساختمان مبناگرایان بیان کرده و میگفتند سطوح بالاتر باورها بر باورهای پایه مبتنی اند.
4-2-2. پاسخ به مشکل تسلسل
اکثر معرفت شناسان در بررسی انسجام گرایی، مشکل تسلسل را برای فهم بهتری از این نظریه و یکی از علل ایجاد این نظریه، مطرح میکنند. پس از اینکه وجود باورهای پایه محل تردید قرار گرفت و نظریه مبناگرایی باطل تلقی شد، مشکل تسلسل همچنان بی پاسخ ماند. برخی معرفت شناسان با طراحی نظریه انسجام گرایی به این مشکل به نحو دیگری پاسخ گفتند.
در تبیین این مشکل، بیان کردیم که این مشکل میگوید، هر باوری توجیه خود را از باور دیگر بدست می آورد و این به تسلسل باطل میانجامد و از این رو هیچ باوری موجه نمیباشد. مبناگرا و انسجام گرا در این نکته اتفاق نظر دارند که از تسلسل باید دوری گزید و توجیه ممکن است؛ اما ایشان در مورد اینکه چگونه باید از تسلسل اجتناب کرد، اختلاف نظر دارند. آنچنانکه متذکرشدیم، مبناگرا گفت این پیش فرض که توجیه فقط استنتاجی است، باطل میباشد و ما یک نقطه پایانی برای توجیه داریم که باورهای پایه موجه هستند. انسجام گرا میگوید، ما نه نیازی داریم و نه میتوانیم چنین باورهای پایه موجهای را برای پاسخ به این مشکل در نظر بگیریم. انسجام گرایان در پاسخ میتوانند چنین بگویند که توجیه به صورت دوری میتواند باشد، بدین صورت که این حلقه دوری به اندازه کافی بزرگ باشد. با استعارههایی که ایشان برای تبیین مقصودشان ذکر کردند و ما در فوق ذکر کردیم، چگونگی امکانپذیر بودن این امر، روشن گردید. اما نظریه مشهورتر در میان انسجام گرایان برای پاسخ به مشکل تسلسل این است که ایشان منکر این پیش فرض شکاک در طراحی این مشکل هستند که توجیه خطی باشد. ایشان میگویند که توجیه خصلت کل گرایانه141 دارد و با نادیده گرفتن این ویژگی توجیه است که چنین مشکلی از منظر مستشکل، مطرح شده است. توجیه ویژگی است که به کل نظام باور ما تعلق میگیرد. توجه به استعارههایی که در فوق ذکر کردیم برای فهم منظور ایشان راه گشا است. پس انسجام گرایان آن فرض سوم استدلال ایشان را نمیپذیرند. در این پاسخ، ایشان پیش فرض اصلی ایشان که توجیه استنتاجی و خطی است را قبول نمیکنند، بلکه توجیه را ویژگی کل شبکه باور تلقی میکنند و کل باورها را از حیث معرفتی هم شأن تلقی میکنند. مستشکل فرض میکند که توجیه اولاً و بالذات به باورهای جزئی تعلق میگیرد؛ یعنی باورهای خاص ما هستند که موجه میباشند یا نمیباشند، اما از منظر انسجام گرایان این دیدگاه درست نیست؛ چرا که توجیه اولاً به کل نظام باور تعلق میگیرد و آن موجه و حامل توجیه معرفتی است و باورهای خاص اگر موجه میباشند، بدین سبب میباشد که آنان بخشی از نظام منسجم موجه باورها هستند و از این جهت به یک معنا ثانویهای موجهاند، این پاسخ به مشکل تسلسل از جانب بونجور بیان شده است.142 اما این پاسخ انسجام گرایان، با شکاکان در این عقیده که توجیه به دو گونه باوری و غیر باوری نیست و باور پایه و غیر پایه نداریم، هم نظر میباشد. با این پاسخ فی الجمله مرزبندی این نظریه با مبناگرایی و با شکاکیت روشن گشت.
5-2-2. توصیف ایجابی انسجام
همان طور که در اول بحث اشاره کردیم، انسجام گرایی در توجیه میگوید که باور شناسا به P موجه است اگر و فقط اگر آن متعلق و منسجم با نظامی از باورها باشد و خود این نظام از باورها هم منسجم باشد. این صورت بندی از نظریه انسجام دو مفهوم اساسی دارد که با واکاوی آنها این نظریه روشن میشود: مفهوم نظام باورها و مفهوم نسبت انسجام که در آن روشن میسازیم که چگونه نسبتی باید میان باورها برقرار باشد تا سبب این شود که نظام منسجم از باورها محقق بشود، لذا در ذیل در پی نسبت لازم

مطلب مرتبط :   باورهای، دینی، معرفت‌شناسی، آن‌ها، می‌توان
دسته بندی : علمی