باورها میباشد که مخصوص باورهای غیر پایه است.
2. توجیهای که از طریق منابع غیر باوری مهیا میشود که مخصوص باورهای پایه است. (Steup, 1996, pp 89-91)
اصلیترین باورهای پایه از منظر مبناگرایان دو قسم است:
الف) باورهای راجع به حقایق منطقی یا ریاضی120 ساده،
ب) باور های راجع به حالات ذهنی121 خودمان.
مورد اول مانند این گزاره که اگر بگوییم چیزی هم گرد است و هم قرمز، آنگاه قرمز است، مورد دوم مانند باور من به اینکه شاد هستم. باور شخص به این گزارها سه خصوصیت مذکور را از منظر مبناگرایان دارا میباشد. توجیه شناسا برای باور به این گزارهها مبتنی بر باور به سایر گزارههای وی و مستنتج از آنها نمیباشد، این گزارهها بی واسطه، موجه برای شناسا هستند. (Lemos, 2007, pp 45-46)
2-5-1-2. پاسخ به مشکل تسلسل
مبناگرایان در پاسخ به مشکل تسلسل میگویند که شما در این اشکال پیش فرض گرفتهاید که توجیه فقط استنتاجی میباشد یعنی تنها راه موجه دانستن باورها، توجیه آنها بر اساس باورهای دیگر است، اما از منظر ما اینگونه نیست؛ چرا که باورهای پایه خود ذاتاً موجهاند و توجیه خویش را از رهگذر باورهای دیگر نمیگیرند. بدینگونه هم ما به سلسله توجیهها خاتمه میدهیم و هم با موجه دانستن باورهای پایه، توجیه باورهای غیر پایه را نیز حفظ میکنیم. پس حصر استدلال شما در سه گزینه برای ما غلط بود؛ چرا که ما فرض چهارمی را در ساختار توجیهای خویش مطرح نمودیم که سلسله توجیه استنتاجی به باورهایی ختم شود که بدون استنتاج موجه هستند122.
البته روشن است که به آسانی از مبناگرایی نمیتوان دفاع نمود؛ برخی از منتقدان ذاتاً موجه بودن گزارههای پایه را نپذیرفتهاند و برخی علاوه بر این، ارجاع توجیه از گزارهای روبنایی به گزارههای پایه را سخت به چالش کشیدهاند. لذا اگر این اشکالات درست باشد، پاسخی که به اشکال تسلسل داده شده است، راه به جایی نخواهد برد. شاید بتوان گفت اصلیترین دلیلی که متفکران به سمت نظریات بدیلی همچون نظریه انسجام گرایی مورد بحث ما سوق پیدا کردند، همین دو سنخ اشکال در مبناگرایی بوده است.
2-2. انسجام گرایی
1-2-2. مقدمه
قبل از اینکه به بحث مشکل جدایی در نظریه انسجام گرایی بپردازیم، ناگزیریم که خود این نظریه را تبیین کنیم. از آنجا که هدف ما بررسی این مشکل در نظریه انسجام است، باید چنان این نظریه را تقریر کنیم که شمای کلی از دورنمای آنچه انسجام گرایان از این نظریه مد نظر دارند، بدست آوریم. اگر ما بخواهیم یک تقریر خاص از انسجام گرایی را مطرح کنیم، به این هدف دست پیدا نمیکنیم، لذا به ارائه آن به صورتی تقریباً اجماعی و کلی مبادرت میکنیم که اجمالاً خطوط افتراق و اشتراک نظریات مختلف را به دست آوریم. ما در موضوع مورد بحث پایاننامه فعلاً به همین مقدار تبیین حاضر، محتاج میباشیم.
این نظریه از نظریههای بسیار مهم در باب ساختار توجیه معرفتی است. اگر بخواهیم بسیار شسته رفته و با مسامحه این نظریه را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم که بنابراین نظریه، برای اینکه یک باور موجه باشد، باید عضوی از یک نظام منسجم از باورها باشد و برای اینکه نظامی از باورها منسجم باشد، باید باورهایی که آن نظام از آنها تشکیل میشود، با یکدیگر منسجم باشند. با توجه به بیاناتی که انسجام گرایان مختلف دارند، میتوان گفت که این انسجام مذکور متضمن سه مؤلفه اصلی سازگاری منطقی123، روابط تبیینی124 و روابط استقرایی125 مختلف، است. نظریههای مختلف انسجام گرایی، دیدگاههای مختلفی در باب این سه جزء و کیفیت نقش آنها در انسجام میدهند. البته این نظریات در باب اینکه آیا انسجام را شرط کافی و یا شرط لازم برای توجیه باور میدانند نیز، دیدگاههای مختلفی دارند. قبل از اینکه به گزارش مفصلتری از این نظریه بپردازیم، نخست گزارش مختصری از تاریخچه این دیدگاه میگوییم و سپس از جوابی که انسجام گرایان به مشکل تسلسل دادهاند برای تبیین دیدگاه یشان استفاده میکنیم.
ما این گزارش را معطوف به دیدگاههای اخیر انسجام گرایی میکنیم. نیاز به ارائه تاریخچهای مجزا برای نظریه انسجام توجیه نیست؛ چرا که میتوان با مسامحه بیان کرد، تاریخچهای که در فصل انسجام صدق آوردیم در باب خاستگاههای نظریه انسجام توجیه نیز صادق است. اما باید اشاره کنیم که ایده آلیستهای انگلیسی مانند برادلی 126و برنارد بوزانکه127 از نخستین پیشگامان دفاع از نظریه انسجام توجیه به حساب میآیند. البته فیلسوفان علمی نظیر اتونویرات و کارل همپل و کواین نیز در طراحی و دفاع از این نظریه نقش برجستهای داشتند. اما هرچند معرفت شناسان متعددی قائل به این نظریه در ساختار توجیه شدهاند، اما به نظر میرسد که بهترین کوشش برای پرورش و طراحی این نظریه در میان معاصران از آن لورنس بونجور128 در کتاب « ساختار معرفت تجربی» (1985) و کیث لرر129 در دو کتاب خویش « معرفت » ( 1974) و « نظریه معرفت» (1990) میباشد. 130 در رتبه بعد از ایشان باید از معرفت شناسان برجستهای همچون گیلبرت هارمان و ویلیام لایکن131 و نیکولاس رشر و ویلفرد سلارز132 یاد کنیم که به این نظریه معتقد بودند. البته باید همین جا خاطر نشان کنم که در زمان نگارش این پایاننامه، این نظریه طرفداران اندکی در میان معرفت شناسان دارد. شاید بگوییم بیشترین طرفدار این نظریه در حال حاضر در میان فیلسوفان اخلاق باشد که برخی از ایشان در توجیه باورهای اخلاقی به انسجام گرایی معتقد میباشند.133 اما همچنانکه میدانیم لازمه منطقی بین کثرت و یا قلت طرفداران یک نظریه، با صحت یا سقم آن نظریه نیست و به فرض جامع و مانع نبودن این نظریه ما میتوانیم از جوانب مثبتی که این نظریه در ساختار توجیه دارد، در ارائه نظری جامع در این باب بکوشیم.
2-2-2. توصیف استعارهای انسجام گرایی
به نظر میرسد که قبل از اینکه به بیان دقیق تر انسجام گرایی در توجیه بپردازیم، اگر از استعاره و تشبیههایی که خود این فیلسوفان برای بیان مقصودشان استفاده کردهاند بهره گیریم، آنچه ایشان از این نظریه قصد میکنند را بهتر خواهیم درک کرد . در ذیل از این تشبیهات برای فهم مقصود ایشان، کمک خواهیم گرفت.
مبناگرایی برای بیان نظریه خود از تشبیه ساختمان سود می جست که در آن سطوح بالاترِ باورهای موجه، بر سطوح پایینتر خود متکی بودند. اما انسجام گرایان دیدگاه خویش را با تشبیههای گوناگونی بیان نمودهاند که توجه به اینها روی هم رفته ما را به مراد ایشان از این دیدگاهشان رهنمون میسازد. استعاره اول، استعاره کلبه سرخپوستی میباشد که آن از چوب تشکیل یافته شده است. چوبهایی که این کلبه از آنها تشکیل یافته شده است به گونهای اند که هر قطعه چوبی در این کلبه توسط دسته چوبهای دیگر نگه داشته میشود و هیچ قطعه چوبی مبنا و محل اتکای چوبهای دیگر مستقلاً نمیباشد که بر آن اتکا داشته باشند بلکه نسبت اتکایی همهی چوبها به یکدیگر یکسان است و هر کدام سبب نگاه داشته شدن یکدیگر هستند، باورهای ما نیز، نسبت به یکدیگر همین گونهاند. (Everitt & Fisher, 1995, pp 102-103)
استعاره دیگر از آن کواین است که ایشان باورهای موجه را به رشتههای تارهای عنکبوت تشبیه کرده است. در اینجا همه رشتههای تار عنکبوت، به همدیگر متکی هستند و هیچ رشته پایهای برای رشته دیگری وجود ندارد. اما از این دو تشبیه بهتر، تشبیه ساختار توجیه به ساختار جدول کلمات متقاطع است. در اینجا هر پاسخ به منزله یک باور میباشد که پاسخ به هر خانه، با پاسخ به خانههای دیگر ارتباط و نسبت تنگاتنگی دارد و هر پاسخی پاسخ دیگر را اگر هماهنگ باشد، تأیید میکند و خود این پاسخ نیز به توسط پاسخهای دیگر در این جدول، در همان زمان و به همان نحو، تأیید میشود. نکته حائز اهمیت این میباشد که پاسخ به هر خانه، همان گونه که از پاسخ به خانههای دیگر حمایت میکند، خود نیز همین گونه نیازمند تأیید و حمایت خانههای دیگری است و هر چه ما پاسخهای بیشتری بیابیم که با پاسخهای قبلی هماهنگی بیشتری داشته باشند، تأیید بیشتری بر صحت پاسخهایمان داریم، اما آنچه معلوم است این است که هیچ پاسخی در خانههای جدول نیست که پایه و مبنایی برای پاسخهای دیگر باشد بلکه نسبت هر پاسخی در جدول نسبت به پاسخهای دیگر علی السویه میباشد و ارتباطی که این پاسخ ها با یکدیگر دارند، ارتباط یکسانی میباشد. در نظریه انسجام گرایی نیز وضعیت باورها به همین گونه میباشد که هر باوری از توجیه باورهای دیگر پشتیبانی میکند و همان گونه که این باور خاص از باورهای دیگر در شبکهی باور شناسا حمایت میکند، همان گونه نیز باورهای دیگر در توجیه و حمایت از این باور مؤثر میباشند و بنابراین نسبتی که میان این باورها برقرار میباشد، نظیر نسبت مذکور در جدول کلمات متقاطع، نسبت متقابل و همسان است؛ یعنی یک سوی نسبت شبیه به سوی دیگر آن است و تفاوتی از این حیث بین دو سویه نیست. معرفت شناسان از این گونه نسبت، به نسبت متقارن134 یاد میکنند. اما همچنانکه در تشبیه ساختمان دیدیم در نظریه مبناگرایی نسبت بین باورها نامتقارن135 میباشد؛ چرا که در ساختمان معرفتی شناسا باورها نقش یکسانی را برای همدیگر ایفا نمیکنند، بلکه تنها پارهای از باورها که باورهای پایه میباشند از باورهای دیگر که غیر پایه میباشند، حمایت و پشتیبانی میکنند و دوسویه نسبت، یکسان نیست. (ibid, pp 102-103)
اما معروفترین استعارهای که انسجام گرایان از آن استفاده کردهاند، استعاره اتونویرات میباشد که به گفته پولاک که به تحلیل این استعاره همت گمارده، نقش برجسته و تأثیر گذاری بر گرایش متفکران به نظریه انسجام داشته است که از زمره کسانی که این استعاره در تلقی ایشان نقش داشته است، ایشان افرادی چون کواین و کیث لرر و گیلبرت هارمان را نام میبرد. البته همچنانکه ایشان خود متذکر میشود، صرف این استعاره، دلیل صحت این نظریه و رد نظریه مبناگرایی نیست؛ بلکه چون باورهای پایه از لحاظ معرفت شناختی قابل دفاع نیستند، نظریه مبناگرایی قابل دفاع نیست و با وجود این استعاره، فقط زمینه تأیید نظریه انسجام گرایی فراهم میشود و انگیزههای فلسفی و معرفت شناختی، علت اصلی روی آوری به نظریه انسجام گرایی میباشند که پولاک بر آن تأکید می ورزد. (Pollock & Cruz, 1999 , pp 65-70)
اتو نویرات میگوید: « ما مثل ملوانانی میمانیم که باید کشتی خویش را در وسط دریا بازسازی و تعمیر کنند بدون اینکه حتی قادر باشیم آنرا بر روی سکوی محل تعمیر باز کنیم.» (Neurath, 1983, p 92) در این استعاره، مجموعه باورهای شناسا به کشتی تشبیه شده است و هر باوری که شناسا دارد، عضو و قطعهای است که این کشتی را تشکیل میدهد. حال ما مانند ملوانی میمانیم که وسط اقیانوس باید کشتی معیوب خویش را

مطلب مرتبط :   انحصاری، صلاحیت، دادگاه، حقوق، بروکسل
دسته بندی : علمی