گفت درون‌گرایان بر آن‌اند که فاعل شناسا به محتوای معرفت خود دسترسی دارد و می‌تواند و باید در هر زمان یا پس از قدری تأمل، قراینی را از آن استخراج کند و دستمایه‌ی توجیه دعاوی خود قرار دهد. به عبارت دیگر، فاعل معرفت برای توجیه گزاره‌ی منظور خود فقط می‌تواند به اموری دست یازد که به لحاظ معرفتی در دسترس اویند.54 در دسترس بودن البته به معانی متفاوتی تعبیر شده است. به باور برخی، فاعل معرفت باید در لحظه‌ی ارائه‌ی دعوی معرفتی خود به توجیه آن دسترسی بالفعل داشته باشد. می‌توان این دیدگاه را تلقّی حداکثری از معیار “دسترسی” دانست. اما برخی دیگر بر آن‌اند که تلقّی حداکثری بیش از اندازه سختگیرانه است و ممکن است لازم باشد فاعل توجیه معرفتی را پس از قدری تأمل عرضه کند. به‌تبع، می‌توان این دیدگاه را تلقّی حداقلی از معیار دسترسی شمرد.55 به طور کلی، از این بیان روشن می‌شود که نگرش درون‌گرایانه بر گونه‌ای وظیفه‌ی معرفتی تأکید دارد. فاعل شناسا موظف است بر مبنای عمل به وظایف معرفتی56 خود در زمان توجیه یک باور، به ادله و قراین موجِّه آن باور دسترسی داشته باشد.57 بدین معنا، توجیه نه‌فقط مؤید صدق باور بلکه دربردارنده‌ی گونه‌ای وظیفه است: فاعل شناسا در باور به یک گزاره آنگاه موجه است که از هیچ‌گونه وظیفه‌ی معرفتی در فرایند باور به آن گزاره تخطّی نکرده باشد.58
گرایش اصلی در چارچوب درون‌گرایی در توجیه “قرینه‌گرایی”59 است. قرینه‌گرایان تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه را می‌پذیرند و خود را متعهّد به استخراج قراین موجِّه یک باور یا انکار نقیض آن در هر زمان با توسل به محتوای معرفتیِ در دسترس خود می‌دانند.60 به بیان دیگر، مطابق نظر قرینه‌گرایان، فاعل شناسا در باور به یک گزاره آنگاه موجه است که قرینه‌ای مناسب و کافی در تأیید صدق آن گزاره در اختیار داشته باشد. در اینکه این قرینه چگونه چیزی است، نه‌فقط بین قرینه‌گرایان بلکه اصولاً بین معرفت‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. برخی، مانند لورنس بونجور، فقط باورها را قرینه می‌دانند و برخی دیگر، مانند ارنست سوسا،61 ادراک حسی را نیز در زمره‌ی قراین در نظر می‌گیرند. به نظر سوسا، توجیه باورهای پایه، که از طریق هیچ باور دیگری موجه نمی‌شوند، از طریق ادراک حسی است.62 جیمز ون‌کلیو63 نیز بر آن است که پاره‌ای از باورها توجیه خود را به پاره‌ای دیگر تسرّی می‌دهند اما باورهایی نیز در کار است که ادراک حسی آن‌ها را موجه می‌کند.64 برای نمونه، در یک استدلال قیاسیِ معتبر و صادق، مقدمات توجیه خود را به نتیجه تسرّی می‌دهند اما باوری همچون “میزِ روبه‌روی من قهوه‌ای‌رنگ است” توجیه خود را از ادراک حسیِ مطابق با واقع می‌گیرد.
بدین ترتیب، عموم قرینه‌گرایان به درون‌گرایی و تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه باور دارند. می‌توان، به تبع صوَر حداکثری و حداقلیِ معیار دسترسی، صورت‌های حداکثری یا حداقلی/ تعدیل‌شده‌ی قرینه‌گرایی را نیز از یکدیگر بازشناخت. مطابق با قرینه‌گراییِ حداکثری، فاعل معرفت باید برای یک‌یک باورهای خود قرینه داشته باشد، آن‌ها را برحسب قرینه بسنجد و بر این اساس، برخی را حفظ کند و باورهای فاقد قرینه را وازند. این دیدگاه سخت‌گیرانه پیامدهایی دشوار دارد و می‌تواند به نقض خود بیانجامد چراکه باور به همین قاعده‌ی حداکثری خود فاقد دلیل و قرینه‌ی کافی به نظر می‌رسد. از این رو، قرینه‌گراییِ تعدیل‌شده باور به پاره‌ای گزاره‌ها را بدون قرینه‌ی کافی و برحسب شرایط فاعل معرفت روا می‌دارد.65
در سوی مقابل، برون‌گرایان تلقی وطیفه‌گرایانه از توجیه را به‌کلی انکار می‌کنند. به باور آنان، شرط دسترسی فاعل شناسا به محتوای معرفتیِ خود بسیاری از دانسته‌های متعارفِ آدمی را از معرفت بودن ساقط می‌کند. نمونه‌ای از این معرفت‌ها باورهای مبتنی بر حافظه‌اند که نمی‌توان در هر زمان، قرینه‌ی موجِّه آن‌ها را به یاد آورد. برای مثال، همه‌ی معلّمان ریاضیات در سال‌های آغازین تحصیل به دانش‌آموزان خود می‌آموزند که مجموع زوایای مثلث ?180 است. قرینه‌ی ارائه‌شده از سوی معلّم، در آن زمان، این آموزه را برای همه‌ی دانش‌آموزان اثبات کرده است. با این حال، از پسِ گذر سال‌ها، بسیاری از آن‌ها گمان می‌کنند به‌خوبی می‌دانند که مجموع زوایای مثلث ?180 است بی‌آنکه قراین موجِّه آن را به یاد آورند. به نظر نمی‌رسد به صرفِ فراموشیِ قرینه بتوان حکم کرد که اینک، آنان نمی‌دانند که مجموع زوایای مثلث ?180 است. ممکن است قرینه‌گرای حداقلی پاسخ دهد که شاید این دانش‌آموزانِ پیشین بتوانند با مراجعه به آثار مربوط و تأمل کافی، قرینه‌ای مناسب برای گزاره‌ی مورد نظر بیابند اما این پاسخ برای حل مشکل کافی نیست زیرا مشخص نیست افراد باید چه مقدار فرصت در اختیار داشته باشند تا آنچه را موجه سازند که گمان می‌کنند می‌دانند و مشخص نیست که این فرصت برای همه‌ی باورها یکسان یا برای برخی بیشتر یا کمتر است. به‌علاوه، پاره‌ای از باورهای مبتنی بر حافظه چنان‌اند که کاوش در حافظه هم نمی‌تواند شیوه‌ی کسب و نحوه‌ی توجیه آن‌ها را برملا کند. بسیاری‌ از دانسته‌های جغرافیایی و تاریخی این‌گونه‌اند. این نکته نه‌تنها در مورد حافظه بلکه در مورد برخی دیگر از منابع معرفت، همچون گواهی، نیز صادق است.
افزون بر این، تأکید درون‌گرایان بر تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه معرفتی فرض می‌گیرد که باورآوری امری ارادی است و بدین ترتیب، می‌توان در مورد آن هنجارگذاری و توصیه و تجویز کرد در حالی که فهم ارادی بودن باور در مورد بسیاری از باورهای معمول آدمیان، از جمله باورهای ناشی از تماس حواسِ پنج‌گانه با عالم واقع یا باورهای ناشی از براهین ساده‌ی ریاضیات، بسیار دشوار و بلکه ناممکن است. این وضعیت‌ها چنان‌اند که به محض مواجهه‌ی ذهنِ فاعل شناسا با آن‌ها، باوری به او القا می‌شود. برای نمونه، در ادراک حسی، فاعل، به شرط کارکرد مناسب قوای ادراکی خود، به محض گشودن چشم، آنچه را پیش رو دارد می‌بیند و از این طریق، باورهایی مانند “(به نظرم می‌رسد که) صفحه‌ی نمایشگری پیش روی من قرار دارد و رنگ آن آبی است” بر ذهن او تحمیل می‌شود. فاعل می‌تواند چشم خود را نگشاید یا جای خود را تغییر دهد اما نمی‌تواند به صورت ارادی، باورِ حاصل از ادراک حسی را انکار کند. همچنین، این باور که “4=2+2” هرگز به اراده‌ی فاعل شناسا بسته نیست بلکه به محض تصوّر در ذهن، خود را بر او تحمیل می‌کند.
بدین‌ترتیب، برون‌گرایان ما را به تغییر راهبرد فرامی‌خوانند. در حالی که به نظر می‌رسد راهبرد درون‌گرایانه بر داشتن دلیل و قرینه‌ی کافی به منظور پیشگیری از راه یافتن باورهای کاذب به ساحت ذهن فاعل معرفت تأکید می‌کند، برون‌گرایان استقبال از باورهای صادقِ بیشتر را پیش می‌نهند. درون‌گرایان بر وظیفه‌ی توجیه باورها از طریق محتوای معرفتیِ در دسترسِ فاعل شناسا تأکیدی بلیغ دارند و باورنده را موظّف به پرهیز از باورهایی می‌دانند که چنین توجیه نشده‌اند. در این صورت، احتمالاً باورنده باورهایی صادق اما کمتر خواهد داشت چراکه می‌داند باید برای همه‌ی باورهای خود قرینه‌ی مناسب داشته باشد. اما باورنده‌ی برون‌گرا باورهای بسیار بیشتری دارد که ممکن است در محتوای آگاهی خود برای بسیاری از آن‌ها دلیل یا قرینه‌ی کافی نداشته باشد اما داشتن آن باورها را از حقوق معرفتی خود می‌داند چون از طریقی مناسب یا اعتمادپذیر66 برگرفته شده‌اند. برون‌گرایان به سویه‌ی عینی توجیه توجه می‌کنند و بدین منظور، بیش از توجیه و دلیل‌آوری، عوامل پیدایش معرفت را مهم می‌شمارند. به نظر آنان، تلقّی درون‌گرایانه از توجیه نمی‌تواند به‌رغم تأکید بر ضرورت توجیه با استناد به قراین در هر زمان، صدق باور منتَج را تضمین کند و ممکن است با وجود دستیابی به این توجیه، شرط صدق معرفت به علت پاره‌ای شرایط نامناسبِ بیرونی برنیاید. به باور برون‌گرایان، در تلقّی درون‌گرایانه از توجیه، ارزش صدق قربانی ارزش توجیه با ملاحظات درون‌گرایانه شده است.67
نقد برون‌گرایان بر راهبرد درون‌گرایانه، بالطبع، نقد رویکرد قرینه‌گرا را نیز به همراه دارد. برون‌گرایان در مقابل وظیفه‌باوری درون‌گرایانه و تجلّی آن در قرینه‌گرایی، عمدتاً، بر روند معرفتی اعتمادپذیر تأکید دارند. چنانکه گفته شد، تأکید درون‌گرایانه بر اهمیت دسترسی فاعل شناسا به توجیه معرفتی برای تحقق معرفت ملاکی سخت‌گیرانه است و پاره‌ای از دانسته‌های او را از گستره‌ی معرفت خارج می‌کند و این با فهم متعارف ناسازگار است. در مقابل، برون‌گرایان مشتاق گزاره‌های صادق بیشترند و برای تحقق معرفت، معیار بیشینه کردن گزاره‌های صادق و کمینه کردن گزاره‌های کاذب را در مجموعه‌ی باورهای باورنده در بلندمدت در نظر دارند. یادآوری قید بلندمدت در اینجا بدین منظور است که وضعیت توجیهیِ نوعِ باورهای کسب‌شده از طریق یک روند معرفتی، و نه تک‌تک آن‌ها را نشان دهد. به همین دلیل، برخی فیلسوفان برجسته‌ی برون‌گرا، از جمله، آلوین گلدمن،68 به فرایند شناخت توجه کرده‌اند و مبدِّل باور صادق را به معرفت، فرایند کسب آن دانسته‌اند. این فرایند تاریخ و پیشینه‌ای از وضعیت توجیه گزاره‌ها به دست می‌دهد زیرا ما را بر آن می‌دارد که تاریخ حصول باورها از طریق یک فرایند خاص را بررسیم. در اینجا، توان باورنده برای دسترسی به توجیه معرفتی و ارائه‌ی آن اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است چگونگی پیدایش باور در ذهن او است. به باور گلدمن، برخی فرایندهای باورساز غالباً باورهایی صادق تولید می‌کنند و فقط به‌ندرت و در شرایط خاص ممکن است باور کاذب فراهم آورند. برای نمونه، حواس پنج‌گانه ابزارهایی به‌غایت موثق در وصول به جهان خارج‌اند، “استدلال” و “درون‌نگری” غالباً باورهای صادق به‌دست می‌دهند و نیز گواهی یک متخصص در مورد موضوع تخصص خود یک فرایند باورساز اعتمادپذیر است. اما برخی دیگر از فرایندهای باورساز، مانند “حدس‌پردازی” و “طالع‌بینی” به‌ندرت باور صادق به دست می‌دهند و از این رو، اصل بر کذب باورهای ناشی از آن‌ها است.
در نتیجه‌ی ملاحظات بالا درباره‌ی نحوه‌ی حصول باورها و اعتمادپذیریِ فرایندهای باورساز، گلدمن “اعتمادگرایی“69 را درانداخت که مبتنی بر تفکیک فرایندهای باورساز اعتمادپذیر و اعتمادناپذیر است و معرفت را باوری صادق می‌داند که از طریق فرایندی اعتمادپذیر به‌دست آمده است.70 این دیدگاه برون‌گرایانه به نظر می‌رسد زیرا باورنده به این دسترسی درونی و علم ندارد که کدام فرایندها در ساخت و عرضه‌ی یک باور مشارکت دارند و آیا این فرایندها اعتمادپذیرند یا نه. عناصر بیرونیِ خارج از دسترس باورنده در اعتمادپذیریِ آن‌ها تأثیری تامّ و

مطلب مرتبط :   است.(، بودجه، نفت، کشت،، عزتی،1378:
دسته بندی : علمی