ی را نیز احمد اشرف مطرح می کند . که بیشتر از تقسیم بندی های دیگر این فصل مورد توجه واقع خواهد شد. ایشان ادوار تاریخ ایران را به مقاطع ذیل تقسیم می کند:
1. دوره‌ی باستان
2. از ورود اسلام تا آغاز صفویه
3. از آغاز صفویه تا نهضت مشروطیت
4. از مشروطیت تا ظهور سلسله‌ی پهلوی
5. دوران سلسله‌ی پهلوی
6. دوران انقلاب اسلامی
مبنای تقسیم‌بندی فوق آن است که در هر یک از مقاطع زمانی، تعریف هویت ایرانی و مؤلفه‌های آن تغییر می یابد؛ در دوره‌ی اول،یعنی دوره باستان عناصر اسطوره‌ای دین باستانی، جغرافیا و نظام سیاسی؛ نقش مهمی در هویت ایرانی دارد. (احمد اشرف ، 1383 : 32)
1-2-2- دوره باستان
جامعه ایرانی در طول تاریخ پر فرار و نشیب خود همواره دارای هویت دینی بوده است. اولین پادشاهی بزرگی که در فلات ایران شکل گرفت و به 2500 سال پیش باز می‌گردد، حکومت هخامنشیان است که کورش کبیر بنیان گذار آن است اصل بنیادین تشکیل امپراتوری ، یعنی همزیستی قوم های گوناگون ،با آیین ها و زبان های مختلف پذیرفته شد . اما با رشد دین زرتشتی و زبان پهلوی در دوره اشکانی ، زمینه برای امپراتوری منسجم تر ساسانی فراهم شد.(داریوش آشوری : 183)
کورش از وجهه‌ای کاملاً مذهبی برخوردار بوده است. نقش مذهبی کورش که در نقوش برجسته سنگی پاسارگاد به خوبی به چشم می‌خورد تا جائی است که برخی از تاریخ نگاران او را ذوالقرنین می‌دانند. دیگر سلسله بزرگ ایرانی قبل از اسلام یعنی ساسانیان نیز ارزش‌های حاکم خویش را با دین حضرت زرتشت (ع) توجیه می‌نمود. از همین دو تمدن بارز قبل از اسلام است که به عقیده برخی از نویسندگان می‌توان ارزش‌های دینی و نظام شاهنشاهی را به عنوان دو خصیصه مهم فرهنگ مردمی که در فلات ایران زندگی می‌کردند استنتاج نمود. جالب این جاست که در تاریخ 6000 ساله ایران نشانه‌ای از بت پرستی مشاهده نشده است. (رجائی ، 1382: 71-48)
در دوره ساسانى، برای نخستین‏بار دولتی واحد با نظام سیاسی و دینی واحد پدید آمد.حکومت ساسانی از همان ابتدا ، حاکمیت مطلق آیین زرتشت و قلع و قمع عقاید و ادیان دیگر را در پیش گرفت. تا جایی که در وندیداد آمده است :کسی که به دیگری آیین غیر زرتشتی آموزش دهد و از روی آگاهی چنین کند ، محکوم به مرگ است. (افتخاری ، 1377 : 26)
از اینجا بود که هویت نوینی با آموزه های زرتشت بالیدن گرفت.میراث زرتشت ، جامعه ای به شدت مذهبی و دینی و روحیه ای کاملاً عرفانی بود . جنبه های تربیتی این آیین : دعوت به پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ، در مقابل سرشت های ناپاک و شرّ، ایستادگی میکرد. تعالیم زرتشت بر هویّت فرهنگی و سیاسی ایرانیان تأثیر شگرفی داشت. (زهیری ، همان : 58)
هم در این زمان بود که واژه “ایران” به‏عنوان یک مفهوم سیاسی به‏کار برده شد و مفهوم “ایرانشهر” یا قلمرو پادشاهی ایران، همراه القاب مقامات اداری و نظامی شایع گردید، همچون “ایران دبیربد” یا “ایران ارتشتار”. هم در اواخر این دوران بود که تاریخ سنتی ایران برای نخستین‏بار در خداى‏نامک‏ها تدوین شد و به ثبت رسید و نوعی هویت قومی و شبه ملی با بعد سیاسی به‏عنوان “کشور ایران” برای آن ابداع گردید. در این تصور تاریخی اثری از سلسله‏های ماد و هخامنشی نیست. سبب عمده آن بود که ایرانیان به نگارش وقایع تاریخی و نگارش آثار ادبی و نگارش اصول و مبانی باورهای دینی و اساطیری اعتقاد نداشتند و بر این باور بودند که همه این آثار باید سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر سپرده شود تا در هر زمان منابع و مآخذ زنده آنها را برای هم‏نسلان خود بازگو کنند. بنابراین طبیعی بود که با گذشت زمان، دوران ماد و هخامنشی از خاطره تاریخی ایرانیان محو گردند.
افزون بر این به نظر استاد یارشاطر دلیل عمده دیگر آن بود که چون تصور اساطیری بیشتر در سرزمین‏های شرقی ایران و در مناطق هم‏مرز با اقوام مهاجم رواج داشته است، ساسانیان تاریخ سنتی را براساس اساطیر سنتی آن مناطق تدوین کردند تا غرور قومی آنان را در برابر هجوم قبایل تازه‏نفس یعنی هیاطله و سپس اقوام ترک برانگیزند. البته طبیعی بود که در اساطیر مناطق شرقی جایی برای وقایع‏نگاری مناطق غربی وجود نداشته باشد. پس در این زمان است که با همدستی موبدان زردشتی و خاندان شاهی مفهوم سیاسی و دینی ایران پا مى‏گیرد و شناسنامه تاریخی در اسطوره‏های شرق ایران برای آن تدوین مى‏شود و بن‏مایه احساس ایرانی بودن برای ایرانیان مى‏گردد. (احمد اشرف ،2009:ش 66)
2-2-2- دوران اسلامیت
در دوره‌ی دوم، اسلامیت نقش مهمی در هویت ایرانی دارد مهم ترین رویداد تاریخ کهن ایرانیان که نقطه عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی این سرزمین به شمار می آید، ظهور اسلام و ورود همسایگان عرب با بیرق دین جدید به سرزمین ایران می باشد. اعراب نومسلمان به فرماندهی سعدبن ابی وقاص، با شکست دادن سپاه ساسانی که بیش از چهارصد سال بر این سرزمین فرمانروایی کرده بود، فاتحانه وارد مداین شدند. ازاین پس، ایران ضمیمه سرزمین های خلافت گردید و بخشی از جهان اسلام به شمار آمد. به دنبال این تصادم فرهنگ ایرانی ــ آریایی با فرهنگ اسلامی که در نوع خود یک آیین جدید به شمار می رفت، علیرغم پیش آمدن پاره ای تحولات ناخواسته و فرازونشیب ها، ایرانیان سرانجام توانستند با تلاش هوشمندانه و مبتنی بر فرهنگ پویای ایرانی، نوعی همزیستی و آشتی میان فرهنگ دیرینه خود با دین جدید ایجاد کنند. سلسله های پادشاهی، حکام محلی و قبایل مهاجم، در طول تاریخ، هرکدام به فراخور خود، در فرهنگ و هویت ایرانیان، تاثیراتی بر جای گذاشتند، اما هیچ کدام نتوانستند همچون اسلام، تغییرات بنیادی در فرهنگ و هویت ایرانی ایجاد کنند. ایرانیان گرچه به لحاظ نظامی از اعراب شکست خورده بودند، اما به ویژه در دو سده نخست پس از پیروزی اعراب، نهضت های ملی عظیمی را علیه حکومت های عربی وقت به راه انداختند. درواقع ایرانیان در آغاز به دلیل فتح سرزمین شان توسط مسلمین به اسلام گرویدند اما پس ازآنکه با معارف والای قرآن آشنایی نزدیک یافتند، خود به مدافعان و مروجان اصلی آن تبدیل شدند و از آن پس بود که تمدن اسلامی نضج و نشو و نما یافت.(اسلامی ندوشن ، 1379 : 22).
در دو قرن اول اسلامی پس از یک دوره پرتلاطم ، هویت ایرانی دچار چالش گردید و در یک بحران عمیق فرو رفت.در این میان تلاش هوشمندانه ایرانیان که بر فرهنگی پویا استوار بود، نوعی همزیستی و آشتی میان فرهنگ دیرینه خود با دین جدید؛یعنی اسلام ایجاد کرد.(زهیری ؛همان ، ص60) یکی از اندیشمندانی که در این باره سخنانی ارائه داده اند ؛ استاد مطهری است که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ابعاد گوناگون هویت ایرانی را مورد بحث قرار می‌دهد؛ و این نشان دهنده‌ی نگرانی عمده‌ی وی از این موضوع است. او، برخلاف نظر آقای دکتر عبدالحسین زرین‌کوب ـ در کتاب «دو قرن سکوت» ـ قایل به سکوت ایرانیان در دو قرن اول هجرت نیست؛ بلکه واکنش ایرانیان را در برابر اسلام، فوق‌العاده نجیبانه و سپاسگزارانه می‌داند و آن را نشانه‌ی یک نوع توافق طبیعی میان روح اسلامی و کالبد ایرانی معرفی می‌کند.
به گفته‌ی مطهری: «اسلام برای ایران و ایرانی، در حکم غذای مطبوعی بوده که به حلق گرسنه‌ای فرو رود، یا آب گوارایی که به کام تشنه‌ای ریخته شود. طبیعت ایرانی به خصوص با شرایط زمانی و مکانی و اجتماعی ایران قبل از اسلام، این خوراک مطبوع را به خود جذب کرده و از آن نیرو و حیات گرفته است، و نیرو و حیات خود را صرف خدمت به آن کرده است (مطهری ، 1372: 669)
مطهری به دیدگاه برخی مستشرقین، چون سرجان ملکم انگلیسی، که دو قرن اول اسلامی ایران را، به اعتبار این‌که در این دو قرن ایران جزو قلمرو خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته، دوره‌ی سکوت و سکون و احیاناً بردگی ایرانیان نامیده‌اند، توجه دارد و در نقد آن می‌گوید: اگر توده‌ی ایرانی و تحولات فرهنگی و علمی ثمربخش آن‌ها را در نظر نگیریم، و تنها به طبقه‌ی حاکم و افرادی چون ابومسلم خراسانی و حجاج بن یوسف توجه کنیم، چنین قضاوتی درست است؛ اما اگر توده‌ی ملت ایران را؛ یعنی، موزه‌گرزاده‌ها و کوزه‌گرزاده‌ها را و همان‌هایی که سیبویه‌ها و ابوعبیدها و ابوحنیفه‌ها و‌آل نوبخت‌ها و بنی شاکه‌ها و صدها خاندان دیگر در نظر بگیریم که استعدادشان توانست در میدان یک مسابقه آزاد شرکت کند و گوی افتخار را برباید و برای اولین بار در تاریخ ایران به‌صورت پیشوای ادبی علمی، مذهبی ملل دیگر در آیند چنین قضاوتی باطل است (همان: 671 و 672). شهید مطهری در جای دیگر به پرسش دکتر زرین‌کوب اشاره دارد. زرین‌کوب می‌پرسد: «زبان این قوم (ایرانیان قبل از اسلام)، زبان قومی بود که از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر کفایت بهره داشت، با این همه، این قوم که به صد زبان سخن می‌گفتند وقتی با اعراب مسلمان روبه‌رو گشتند، آیا چه شنیدند که خاموش شدند؟ (ص 671)؛ و خود پاسخ می‌دهد که: «می‌گویند: زبان تازی، پیش از آن زبان مردم نیمه وحشی محسوب می‌شد، و لطف و ظرافتی نداشت؛ معهذا وقتی بانگ اذان در فضای مُلک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گرایید. آن‌چه در این حادثه زبان ایرانیان را بند آورد، سادگی و عظمت پیام تازه بود، و این پیام تازه قرآن بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس عجیب است که این پیام شگفت‌انگیز تازه، در ایران نیز زبان سخنوران را فرو نبندد و خرد‌ها را به حیرت اندازد؟ حقیقت این است که از ایرانیان، آن‌ها که دین را به طیب خاطر خویش پذیرفته بودند، شور و شوق بی‌حدی در این دین تازه می‌یافتند، چنان که آن‌ها را مسحور و بی‌خود می‌ساخت که بر شاعری و سخنگویی وقت خویش را تلف نمی‌آوردند». (زرین‌کوب، 1378: 107 و 108)
مطهری در رد دیدگاه آقای زرین‌کوب استدلال‌می‌کند که: هیچ سندی در دست نیست که خلفا، حتی خلفای بنی‌امیه، مردم ایران را به ترک زبان اصلی خود مجبور کرده باشند، بلکه زیبایی و جاذبه‌ی لفظی و معنوی قرآن، و تعلیمات جهان وطنی آن دست به دست هم داد، تا همه‌ی مسلمانان این تحفه‌ی آسمانی را با این همه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خود را به محاق فراموشی بسپارند. منحصر به ایرانیان نبود که زبان قدیم خویش را پس از آشنایی با تحفه‌ی آسمانی قرآن فراموش کنند، همه‌ی ملل گرونده به اسلام چنین شدند؛ و اگر کوشش عباسیان که سیاست ضدعربی داشتند نبود، زبان فارسی امروز که با زبان‌های قبل از اسلام متفاوت است پدید نمی‌آمد. خلفای عباسی بهترین مشوق این زبان بودند. آن‌ها مایل

مطلب مرتبط :   مجلس، زیست‌محیطی، دیپلماسی، روسای، ریزگردها
دسته بندی : علمی