ن بود.

بترتیب از چپ به راست: Phenakistoscope – Praxinoscope – Zoetrope

فانوس خیال نیز یکی از پیش نیازهای پروژکتورهای امروزی است که شامل نقاشی با روغن شفاف و یک لامپ ساده است که وقت با هم در یک اتاق تاریک قرار می گرفتند، تصویر بزرگتری در سطح صاف نمایش داده می شد. (ویکیپدیا ، بازیابی 14/3/1389)
از جمله اختراعات بیکز در قرن سیزدهم، «کامرا اسکورا» است. سیستم کامرا اسکورا که بر اساس مطالعات ارسطو پیرامون چگونگی رفتار امواج نور در حین تابش از روزنه بنا شده، بدین گونه بود: در یکی از دیواره های اتاق تاریک بزرگی، روزنه ای کوچک تعبیه می شد و یک عدسی مقابل آن قرار می گرفت؛ در نتیجه، بر دیوار مقابل این روزنه، تصاویر مناظر آن سوی روزنه به صورت واژگون تشکیل می شد. این روش کار در اتاق تاریک، مبنای کار دوربین های عکاسی امروزی نیز هست که در آن ها، اتاقک کوچک تر شده و در روزنه، برای افزایش ضریب وضوح، عدسی مناسب قرار گرفته و در دیوار مقابل روزنه نیز، صفحه حساس به نور یا فیلم گذاشته شده است. دو قرن بعد از بیکز، کامرا اسکورا در معماری کاربرد خود را یافت و در نقاشی نیز لئوناردو داوینچی از آن بهره برد و توانست نور و پرسپکتیو تابلوهایش را غنا بخشد. در اوایل قرن 18 میلادی، با تلاش های ژوزف نیسفورنیپس، گراور ساز فرانسوی و پسرش، اولین گام ها در صنعت عکاسی برداشته شد که بعدها توسط داگر فرانسوی و تالبوت انگلیسی تکامل یافت. (ویکیپدیا ، بازیابی 15/2/1389)
وسایل و تجهیزات مختلف انیمیشن به مرور تکمیل گشته که ذکر تمامی آن ها در این مختصر ضروری به نظر نمی رسد. آنچه بیشتر برای ما اهمیت دارد سبک های حاصله از نتایج استفاده از این ابزار و محتوای تولید شده است که نقش بسزایی در درک مفهوم ما از انیمیشن و پیام های آن دارد.

انیمیشن در گذر زمان:
احتمالا بلکتون اولین فیلمساز آمریکایی بود که از تکنیک انیمیشن استاپ موشن و نقاشی با دست استفاده کرد. ادیسون او را به دنیای فیلمسازی معرفی کرد، او پیشگام این ایده با اولین فیلم دارای کپی رایتش در سال 1900 و اواخر قرن بیستم بود. چندین فیلم وی از جمله «نقاشی سحرشده» (1900) و «صحنه های خنده دار صورت های خنده دار» (1906) نسخه فیلم شده ای از “هنرمند آذرخش” بلکتون بودند که از نسخه های اصلاح شده تکنیکهای استاپ موشن استفاده می کرد تا یک سری از نقاشی های تخته سیاهی را در حال حرکت و تغییرشکل نشان دهد. از «صحنه های خنده دار صورت های خنده دار» به عنوان اولین فیلم انیمیشن حقیقی و از بلکتون به عنوان اولین انیماتور ذکر می شود. (بندازی، 1385: 19)
در سال 1908 هنرمند فرانسوی دیگری به نام امیل کوهل شروع به نقاشی نوارهای کارتونی کرد و فیلمی به نام «مناظر خیالی و عجیب» ساخت. بخش اعظم فیلم شامل یک نقاشی بسیار ساده متحرک بود و با تمام رفتارهای اشیا در حال تغییرشکل دادن مواجه بود، مثل بطری نوشیدنی که به یک گل تبدیل می شود. در فیلم جایی که دست انیماتور وارد صحنه می شود، حرکت به صورت زنده است. ساخت فیلم به این صورت بود؛ ابتدا هر فریم روی کاغذ کشیده می شد سپس هر فریم روی فیلم نگاتیو، فیلمبرداری می شد که به تصویر ظاهر تخته سیاه می داد. این روش «مناظر خیالی و عجیب» را به اولین فیلم انیمیشن از نوعی که به نام “انیمیشن سنتی با طراحی دستی” شناخته می شود تبدیل کرد. (بندازی، 1385: 18)
به دنبال موفقیت بلکتون و کوهل بسیاری از هنرمندان انیمیشن را تجربه کردند. یکی از این هنرمندان مک کای یک کاریکاتوریست موفق روزنامه بود. او انیمیشن هایی با جزییات زیاد را که نیازمند یک تیم از هنرمندان بود را به تنهایی و با جزییات دقیق ساخت. هر فریم روی کاغذ طراحی می شد که همیشه نیاز به پس زمینه و شخصیتها برای طراحی و انیماتوری مجدد بود. او از 21-1911 انیمیشن را از حقه های دوربینی ساده به انیمیشن های با شخصیت پردازی بالا که 20 سال طول کشید، پروراند. (بندازی، 1385: 19-22)
جهشی در روند انیمیشن
گرچه انیمیشن در آمریکا زاده نشده اما پرورش یافته امریکا وبومی شده با فرهنگ امریکا ست. اولین خانه انیمیشن توسط بار در سال 1913 افتتاح شد و در عرض 5 سال صنعت جدیدی متولد شد و استودیوهای بیشتری در کلانشهر نیویورک شروع به کار کردند. استودیوی بری یکی از موفق ترین استودیوهای ابتدایی بود. بری اولین سریال کارتونی موفق به نام هیزا لیار را در سال 1914 تولید کرد. (بندازی، 1385: 24-25)
عصر طلایی انیمیشن آمریکایی دوره ای در تاریخ انیمیشن است که با ظهور کارتون های ناطق (با صدا) در سال 1928 آغاز شد، در اواسط دهه 1940 به اوج خود رسید و تا اوایل دهه 1960 که انیمیشنهای کوتاه سینمایی جای خود را به رسانه جدید انیمیشن های تلویزیونی داد، ادامه داشت. بسیاری از شخصیتهای به یادماندنی در این دوره پدید آمدند مثل فلیکس گربه ، میکی ماوس، دانل داک، گوفی ، باگز بانی، دافی داک، تام و جری و اقتباس بسیار محبوب از سوپرمن. انیمیشن های بلند هم در این دوره پدید آمدند، برجسته ترین آنها اولین فیلمهای والت دیزنی بودند: سفید برفی و هفت کوتوله، پینوکیو، فانتازیا، دامبو و بامبی.
صنعت تصویر متحرک با ابداع فیلمهای باکلام متحول شد و در طول دو سال این نوآوری به انیمیشن بسط یافت. گرچه اولین فیلم کارتونی که از صدای منطبق با فیلم استفاده کرد فیلم خانه قدیمی من در کنتاکی ساخته مکس فیشر در سال 1926 بود، از فیلم کشتی بخار ویلی والت دیزنی در سال 1928، سومین حضور سینمایی میکی ماوس، به خاطر موفقیت و محبوبیتش به عنوان اولین کارتون باکلام یاد می شود. این فیلم فروش خوبی داشت و دیزنی را بلندآوازه کرد.
1-6.2. والت دیزنی
میکی مسلما بانفوذترین و موثرترین استودیو (هم از دید هنری هم از دید تجاری) در تاریخ انیمیشن، استودیوی والت دیزنی بوده است، که در 1928 با میکی ماوس و انیمیشن «کشتی بخار ویلی» به صحنه آمد و این عرصه را تا امروز تحت تسلط خود درآورده است. در دیزنی است که تاثیرات مثبت و منفی سیستمهای استودیویی را روی پیشرفت انیمیشن به عنوان یک هنر می بینیم. (سایت رسمی والت دیزنی،25/6/1389)
اولین کمک والت دیزنی به انیمیشن، نقل مکان استودیو به هالیوود در 1923 بود. در اینجا والت و روی دیزنی، کمپانی برادران دیزنی را تاسیس کردند. لس آنجلس مرکز فیلمسازی بود، ولی صنعت انیمیشن در نیویورک ریشه داشت (با استودیوهای اندکی که در تمام غرب میانه پراکنده بودند مثل دیزنی). تصمیم دیزنی برای نقل مکان به کالیفرنیا نقطه عطف بسیار اساسی در پیشرفت انیمیشن به عنوان یک حرفه سودآور می باشد. (ویکیپدیا،25/6/1388)
دستاوردهای هنری استودیوی دیزنی از همکاری بین والت و کارکنانش به دست آمد. مانند دیگر روسای استودیوها، توجه و تحسین عمومی به والت برای کار استودیو معطوف بود، ولی بر خلاف سایر همکاران تهیه کننده اش حداقل عهده دار بخشی از کار هنری استودیو بود. مطمئنا او یک سینماگر رویایی بود و باعث اعتبار آخرین نوآوری ها در صدا و تصویر می شد. (والت دیزنی،25/6/1389)
والت کسی بود که کارتون را از فرم دوره صامت دور کرد ( این فرم انیمیشنها به خاطر بی توجهی به آناتومی بود و در حرکت اندامهای آنها شیلنگ وار به نظر می رسید) و طراحانش را در اویل دهه 1930 تشویق به طراحی حقیقی تر و طبیعی تر می کرد. او نیروی محرکه فیلمهای نوآوری مانند «سفید برفی و هفت کوتوله» در سال 1937، اولین فیلم انیمیشن بلند، و پینوکیو در سال 1940، فیلمی با درخشش سطوح تکنیکی پیچیده که هیچگاه قدیمی نمی شوند، بود. ولی در حقیقت این هنرمندان استودیو بودند که به ایده های دیزنی تحقق می بخشیدند. (ویکیپدیا،25/6/1388)
در اوایل دهه 1930 به نظر می رسید انیمیشن به دو دسته تقسیم شده بود: والت دیزنی و سایر استودیوها. محبوبیت میکی ماوس شخصیت انیمیشنی را در دسته محبوبترین شخصیتهای سینمایی دنیا قرار داد (در کنار چارلی چاپلین)، و برای مدتی به نظر می رسید هر چیزی را که دیزنی لمس کند موفق خواهد بود. کمپانی های بسیاری با سرمایه گذاری در دیزنی از ورشکستگی در دوره رکود شدید نجات یافتند و دیزنی از این محبوبیت برای ابداعات بیشتر در انیمیشن استفاده کرد. او با کمپانی تکنی کالر برای اجرای پروسه جدید سه نوار تمام رنگی کار کرد که اولین بار در انیمیشن کوتاه دیزنی به نام گلها و درختان در سال 1932 استفاده شد. پس از موفقیت این کارتون، دیزنی قرارداد انحصاری دو ساله ای با تکنی کالر برای این تکنیک جدید منعقد کرد و این قرارداد برای سه سال دیگر نیز تمدید شد. دیزنی همچنین ایده انیمیشن رئال بر اساس سبک زندگی گسترش داد تا درجه ای که بهتر از آن وجود نداشت. افزایش تاکید روی پرورش داستان و شخصیت پردازی، موفقیت نمایشی دیگری برای دیزنی به همراه داشت: سه خوک کوچک در سال 1933، که به عنوان اولین فیلم با شخصیت های متعدد، منحصر بفرد و مجزا شناخته می شود؛ این کارتون هنوز به عنوان موفق ترین انیمیشن کوتاه شناخته می شود، و ترانه فیلم «چه کسی از گرگ گنده بد می ترسه؟» هم سرود مقابله با رکود بزرگ در آمریکا شد. در سال 1937 دیزنی اولین کسی بود که از فیلمبرداری چند سطحی پیشرفته در فیلم آسیاب قدیمی استفاده کرد. بیشتر کارهای دیزنی از داستانها و افسانه های اروپایی متاثر بودند. (ویکیپدیا،25/6/1388)
دیزنی رقبایی هم داشت، گرچه هیچ کدام تا دهه 1940 قادر به پایین کشیدن مقام استودیوی او نبودند. بزرگترین رقیب دیزنی در دوره صامت، استودیوی پت سولیوان ، با تلاش برای صداگذاری روی «فلیکس گربه » با زوال روبرو شد. بدون ستاره رقیب، میکی ماوس در اوایل دهه 1930 یکه تاز بود. (Beckerman, 2003 : 4.)
پس از موفقیت سفیدبرفی، دیزنی روی سه انیمیشن بلند دیگر سرمایه گذاری کرد که هر سه به شدت تحسین شدند: پینوکیو، بامبی و فانتازیا. هرچند هیچکدام از این فیلمها حتی به نزدیکی فروش سفیدبرفی نیز نزدیک نشدند، اما این فیلمها مورد تحسین قرار گرفت به ویژه فانتازیا که از سوی منتقدان ادبی و تماشاگران مشکل پسند تحسین شد، هر چند آنها احساس می کردند والت تلاش داشته تا با تبدیل جریان اصلی انیمیشن به هنر انتزاعی، موسیقی کلاسیک و سوژه های ممتاز، به چیزی که دور از دسترس همگان قرار داشته برسد. این فیلم سالها بعد دوباره ارزیابی شد و یک دستاورد مهم هنر انیمیشن شناخته شد. برای جبران شکست ناشی از این پروژه ها، دیزنی فیلم بلندی با بودجه اندک به نام دامبو ساخت که سود مورد نیاز استودیو را تامین کرد و استودیوی او را در چرخش نگه داشت. (ویکیپدیا، 25/6/1388)
در آغاز دهه 1940 دو اتفاق مهم تغییراتی در

مطلب مرتبط :   ایرانیان، هویت، اسلام، فرهنگ، دین

  • 3
دسته بندی : علمی