نیز سپاهی معین کرد، و آمادهی بازگشت به صفین بود که قبل از جمعه، ابنملجم ملعون، به امام ضربت زد، و لشکریان به خانهها بازگشتند، و ما چون گوسفندانی بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگها از هر سو برای آنان دهان گشوده بودند(نهجالبلاغه، خطبه182، صص251-245). جرج جرداق مسیحی، میگوید:
علیابن ابیطالب(علیهالسلام) برطرف ساختن هرگونه ظلم و ستم را، به هر رنگ و شکلی که باشد، بهخصوص رفع ظلم مادی از توده را، اینچنین در سرلوحهی دستور و برنامهی خود در میان مردم قرار داد. و با زبان شمشیرش، با ستمکاران اینچنین جنگید و آن را یک وظیفهی قاطع خود دانست، و همچنان در فکر مبارزه با دیگر ستمکاران بود که با عظمت و بزرگی تمام به شهادت رسید، و اگر ناگواریهای روزگار او را نمیربود و دنیا به او فرصت بیشتری میداد، او همهچیز را اصلاح میکرد و دگرگون میساخت(جرداق، 1379،ج1،ص358).
در سحرگاه ماه رمضان سال چهل هجری، ابنملجم، در حالیکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سجده بود، ضربتی بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت. خون از سر امام علی(علیهالسلام) در محراب جاری شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در اینحال امام علی(علیهالسلام) فرمود: «فُزتُ وَ رَبِ الکعبه»، به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «مِنها خَلَقناکُم وَ فیها نُعیدُکُم وَ مِنها نُخرِجُکُم تارَهً اُخری».13چون ابنملجم را نزد امام علی(علیهالسلام) آوردند، امام(علیهالسلام) به فرزندش امام حسن(علیهالسلام) فرمود: مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن(سبحانی،1367،صص 376-375). جرداق میگوید:
همهی مظاهر طبیعت از سر انتقام به خشم آمدند و برخروشیدند، جز سیمای علیبن ابیطالب(علیهالسلام)، که همچنان گشاده بود و خندان. نه دم از انتقام میزد و نه به درگیری مسلحانه اشارت مینمود … ابنملجم را دستبسته آورده بودند، همینکه به حضورش بردند دستور داد: «خوراکی گرم دهیدش و بستری نرم»! اما گشادهرویی او مفهوم فاجعه را رساتر از غرش آشوبگرانهی باد، و درهمریزی اشیاء، و لرزش زمین، بیان مینمود. سیمایش در آن لحظات، شباهت بسیاری به چهرهی سقراط داشت که هموطنانش بر مسموم کردن او پای میفشردند، و به چهرهی مسیحبن مریم، آندم که بازرگان یهودی او را تازیانه میزد، و به سیمای تابناک محمدبن عبدالله(صلیاللهعلیهوآله)، آنگه که اوباش طائف، سنگ به سوی او میپراندند، غافل از اینکه چه بزرگمرد والاشأنی را سنگ میزنند(جرداق،1379،ج4، صص318-317).
تصلب و انعطافناپذیری در امر عدالت اجتماعی و در آغاز اولین دورهی نظام وسیع و جهانسازی اسلامی، برای امام علی(علیهالسلام) دشمنها درست کرد، و همانطوری که بارها توسط نویسندگان و تاریخشناسان اظهار شده است ایشان قربانی جمودها گردید و به شهادت رسید(مولانا، 1380، ص204). جرداق میگوید:
اگر پاهای علی(علیهالسلام) در روی زمین، استوار مانده بود، بسیاری از چیزها را تغییر میداد! او همچون پیامبران بزرگ خدا، در میان خانوادهی خود، غریب و در میان مردم، تنها و در وطن خود بیگانه بود. زیرا اینان به سوی قومی آمده بودند، که در حقیقت با آنها ارتباط روحی و فکری نداشتند. در زمانی زندگی را آغاز کرده بودند که زودتر از زمان واقعی آنها بود، و با روحیهای زیستند که درک آن برای مردم، مشکل بود. اگر آنها را شناخته بودند به آنها عشق میورزیدند و کسی را که به خاطر آنها شهید میشد، فعالانه کمک میکردند(جرداق،1379،ج5،ص208).
شفافیت عدالت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در برخورداری از هویت عینی ارزشهای عملی، حقانیت آنرا مستند کرد و جذابیت آنرا بر محور وحدت عقیده شکل داد. راهبرد امنیت ملی و جهانی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، ارزشهای عام بشردوستانه را در راستای جهانیسازی اسلام عملیاتی کرد و جذابیت عینی بازتاب قدرت در عدالت اجتماعی را فرای زمان و مکان به سطح کلان اشاعه داد. سرمایهگذاریهای مادی و معنوی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در قدرت نرم، پیامد عدالت اجتماعی اسلام را جهانی کرد، پیامدی که بازتاب قدرت در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، با ابزار مواسات و یاری رساندن به حق است، و این رمز بقای جذابیت عدالت علوی بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میباشد؛ ندای «فُزتُ وَ رَبِ الکعبه» امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در محراب عبادت اگرچه پایان زندگی ایشان را رقم زد اما به عدالت علوی جان تازهای بخشید، عدالتی که با بیعدالتیها نمایانگر شد، بیعدالتیهایی که اسلام را به مرز غروب رساند، غروبی که آغاز غیبت دوازدهمین ستارهی عدل را موجب شد، آنجا که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «در آنهنگام که اسلام غروب میکند و چونان شتری در راه مانده، دم خود را به حرکت درآورده و گردن به زمین میچسباند، او پنهان خواهد شد، او باقیماندهی حجتهای الهی و آخرین جانشین، از جانشینان پیامبران است»؛ غیبتی که معلول ترک جهاد بود، ترک جهاد در مواسات حق، هجوم باطل را موجب شد، باطلی که نوید محکومیت به ذلت و محرومیت از عدالت را داد، محکومیت و محرومیتی که عطش عدالت علوی را گستراند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در ابتدای سخنان خود با خطاب قرار دادن بندگان خدا، محدودیت زمانی و مکانی مخاطبین را حذف میکنند و همهی مردم جهان را در هر عصری، مخاطب سخنان خویش قرار میدهند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سخنان خود جهانیان را به جهاد علیه باطل دعوت میکنند و از آنها میخواهند که با مطالعهی قرآن، شاخص تمیز حق از باطل را کسب کنند و با اندیشه و تعقل در حقوق الهی، ارزشها را زنده و ضد ارزشها را نابود سازند تا ظلم و ستم برچیده، و صلح و امنیت جهانی برقرار شود. امام علی(علیهالسلام) از جهانیان میخواهند که با تمسک به اصول عدالتگستر ایشان قدم در مسیر جهاد علیه باطل بگذارند؛ آنجا که میفرمایند: «دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را برپا داشتند، سنتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند. جهاد! جهاد!».
صلح جهانی نیازمند یاری حق در برابر ظلم و ستم است، پس شایسته است که طالبان صلح جهانی زره جهاد بر تن کنند و با دست و زبان و قلم به مصاف جبههی باطل بشتابند و به یاد داشته باشند که «لا یُکَلِفُ اللهُ نَفساً إلا وُسعَها لَهَا مَا کَسَبَت وَ عَلَیها مَا اکتَسَبَت»14(قرآن، سوره بقره، آیه286)؛ پس ضعف و ناتوانی، توجیهگر عدم حمایت از حق نیست، هرکس به اندازهی توان، استحقاق گام برداشتن در مسیر دفاع از حق را دارد، حقی که در وحدت عقیده حول محور امامت شکل میگیرد، آنجا که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد»؟، وحدت عقیده حول محور امامت، طالب تقوای الهی در نهان و آشکار است، تقوایی که تطبیق عقاید و گفتار و کردار را موجب شود، تطبیقی که با زره جهاد مستحکم میشود، جهادی که آغاز آن نه در جبههی دشمن، که در جبههی نفس است، نفسی سرکش که جز با کرنش در برابر حق یارای مقابله با باطل را نیابد.
اگر منابع قدرت نرم، ناملموس هستند، نتایج آن در جذابیتها و انزجارهای حاصله قابل رؤیت و ملموس است. نتایج قدرت نرم در سیاستهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، شاخص عملگرایی ایشان را تیره و برجسته میکند و جذابیتهای حاصله را از زاویهی عملگرایی نمایان میکند. میلسن میگوید:
تجربهی بازاریابی میآموزد که، نشان دادن، مهمتر از گفتن است. نسبت به دیپلماسی عمومی آمریکا این نکته مستلزم آن است که عملکرد آمریکا در سطح جهانی پر سر و صداتر از هر سخن آرامی که ممکن است همزمان با آن به صدا درآید، سخن خواهد گفت. جنگ در عراق و پیامدهای آن، محدودیتهای قدرت ایالات متحده را بهطور کلی در تنوعی از قدرت سخت و نرماش، آشکار میکند. آنها نشان میدهد که قلمرو مهندسی اجتماعی هم در سطح داخلی و هم در صحنهی جهانی، محدود میشود. … شکست در ایجاد ثبات در عراق و تبدیل کردن آن به یک الگو برای منطقه و عدم تصویب عمومی و مردمی سیاستهای خارجی ایالات متحده نشانههای آشکاری از عدم تحقق و امکان ایجاد یک امپراتوری لیبرال، اصیل و با حسن نیت میباشد. اذهان مردمان جهان آشکارا و به اندازهی کافی پیچیده شده است که بین پیام خوشبینانه و بستهبندی خیالبافانهی لفاظی آمریکا و واقعیت کمتر تحلیلی سیاستهای خارجیاش، تمایز قایل شوند. دیپلماسی عمومی آمریکا میتواند به گونهای حاشیهای بر افکار جهانی تأثیر گذارد و بعید است که یک رأیگیری به سود سیاستهای خارجی آمریکا انجام شود. این امر بر آن دلالت دارد که تأثیر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی، بدون آنکه قاطع و فوری باشند، واقعی هستند… اگرچه امپریالیسم آمریکایی با وصف لیبرالیستی خوانده میشود، اما میتوان گفت که در عمل مردم فقط امپریالیزم آنرا درک میکنند و این موضوع است که تصویر آمریکا را شکل میدهد(میلسن و دیگران،1387،صص134-133).
واقعیتهای قدرت نرم امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در دستورالعمل مدیریتی ایشان در چهارده قرن گذشته در مقام تجربی عملیاتی شد. دستورالعمل مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، معرف راهبرد امنیت ملی و جهانی با کارویژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است. پیامدهای عدالت اجتماعی در راهبرد امنیتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، هماهنگی و وسعت دامنهی قدرت علوی در تنوعی از اشکال سختافزاری و نرمافزاری قدرت را آشکار میکند که چگونه در راستای برپایی حقوق و اجرای عدالت هزینهفایده شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در بیستم رمضان سال چهل هجری، بعد از ضربت خوردن و قبل از شهادت در وصیت به مردم فرمودند:
ای مردم، هرکس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار، آنرا خواهد دید. اجل سرآمد زندگی، و فرار از مرگ رسیدن به آن است. چه روزگارانی که در پی گشودن راز نهفتهاش بودم، اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود. هیهات! که این، علمی پنهان است.
اما وصیت من نسبت به خدا، آنکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید، و نسبت به پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) این است که، سنت و شریعت او را ضایع نکنید. این دو ستون محکم را بر پادارید، و این دو چراغ را فروزان نگهدارید و تا آنزمان که از حق منحرف نشدهاید، سرزنشی نخواهید داشت، که برای هرکس به اندازهی توانایی او وظیفهای تعیین گردیده، و نسبت به افراد جاهل و نادان تخفیف داده شده است زیرا پروردگار، رحیم، و دین، استوار، و پیشوا، آگاه است. من دیروز رهبر شما بودم و امروز مایهی

مطلب مرتبط :   عدالت، علی(علیهالسلام)، آمریکا، حقوق، شکاف