بسط دامنه نفوذ سیاسی و فرهنگی¬شان، به تبیین ساختار جهان مدرن بپردازد. این نظریه ضرورت بسط سرمایه¬داری را در مرکز توجه خود قرار می¬دهد (اسکلیر، 1381: 47). نظریه امپریالیسم فرهنگی می¬گوید ارزش¬ها و باورهای جوامع قدرتمند به¬گونه¬ای استثمارگرانه بر جوامع ضعیف تحمیل می¬شود. در تفسیر نئو مارکسیستی این نظریه گفته می¬شود که جوامع سرمایه¬دار جهان اول ارزش¬ها و باورهای خود را بر جوامع فقیر جهان سوم تحمیل می¬کنند (اسکلیر، 1381: 190).
معتمد نژاد معتقد است که معرفی شیوه¬های نوین سلطه فرهنگی سرمایه¬داری، ظاهراً نخستین بار در سال 1969، به مناسبت دهمین سال پیروزی انقلاب کوبا، در کنفرانسی در «هاوانا» تشکیل شد که در آن بعضی از شرکت¬کنندگان در مقاله¬های خود از واژه «امپریالیسم فرهنگی» استفاده کردند و از آن پس این واژه و واژه¬های جدید دیگر نظیر «امپریالیسم ارتباطی» و «امپریالیسم خبری» رواج یافتند. در دهه 1970، مطالعات در خصوص امپریالسم ارتباطی با پیشگامی «اولیویر بوید-بارت» شکل می¬گیرد. از نظر او امپریالسم ارتباطی ناشی از دو عامل است: 1- یک¬جهتی بودن جریان بین¬المللی ارتباطات و 2- معدود بودن کشورهای تأثیرگذار و صاحب نفوذ در عرصه ارتباطات بین¬المللی (معتمد نژاد، 1376: 4-3).
هم متفکران غربی نظیر «آرمان ماتلار» ، و «هربرت شیلر» و هم صاحبنظران شرقی از جمله ادوارد سعید، انور عبدالمالک و کریم ح. کریم به بحث¬های مربوط به امپریالیسم فرهنگی و رسانه¬ای علاقه داشته و آثار زیادی راجع به آن منتشر کرده¬اند.
آرمان ماتلار، محقق و منتقد فرانسوی، در یکی از کتاب¬های خود به نام «شرکت¬های چند ملیتی و نظام-های ارتباطی دستگاه ایدئولوژیک امپریالیسم»، به بحث راجع به امپریالیسم فرهنگی و «فرهنگ ملی در عصر فراملیتی» می¬پردازد. به نظر او، برای شناخت مفهوم امپریالیسم فرهنگی، باید قبلاً مفهوم «فرهنگ ملی» را مشخص کرد و این مفهوم نیز به¬خودی¬خود و بدون آن¬که رابطه بورژوازی¬های ملی با کل امپراتوری آمریکا، طرف توجه واقع گردد، شناخته نمی¬شود. فرهنگ ملی در عصر شرکت¬های چند ملیتی، باید تداوم وابستگی این بورژوازی¬ها به آمریکا را تأمین کند و در عین حال، تداوم برتری آن¬ها، به¬عنوان طبقه سلطه¬گر در یک کشور معین را نیز حفظ نماید (معتمد نژاد، 1376: 4).
نظریه امپریالیسم فرهنگی مدعی است که در بسیاری از بخش¬های جهان، فرهنگ اصیل، سنتی و محلی تحت تأثیر فرهنگ مسلط امپریالیستی، به¬ویژه فرهنگ آمریکایی، رنگ باخته¬است. هربرت شیلر، در تبیین این نظریه سهم بزرگی ایفا کرده¬است. او می¬گوید فناوری رسانه¬ها و خود رسانه¬ها بخشی از یک توطئه اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا برای سلطه بر جهان بعد از جنگ دوم جهانی است. به نظر او، ثمره فروش هرچه بیش¬تر فرآورده¬های رسانه¬ای آمریکا نظیر فیلم¬ها و انیمیشن¬های آمریکایی، نشانه تأثیرگذاری فزاینده بر ملیت-های مختلف و «آمریکایی کردن» آن¬هاست (ویلیامز، 1386: 238). شیلر در کتاب «وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا» به این نکته اشاره می¬کند که چگونه کشورها سعی می¬کنند علاوه بر نفوذ اقتصادی و سیاسی، از طریق ارتباطات بر فرهنگ دیگر کشورها نیز رسوخ پیدا کنند.
از نظر انور عبدالمالک، متفکر معروف مصری، امپریالیسم، بر وجود یک مرکز برتری¬جو – آمریکا- که یک پیرامون، یعنی فضای سه قاره -آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین- را زیر سلطه دارد، استوار است (معتمدنژاد، 1376: 5). در میان متفکران شرقی ادوارد سعید اکثر کارهای خود را به دو حوزه امپریالیسم فرهنگی و شرق شناسی معطوف کرده¬است و در پی برقراری رابطه بین این دو با سلطه و استعمار است. سعید در پی آن است که فرایند امپریالیسم چگونه در آن سوی سطح قوانین اقتصادی و تصمیمات سیاسی در سطح فرهنگ ملی واقع می¬شود او برای اثبات این مدعا به نقد آثار ادبی می¬پردازد. او نظریه قطعی راجع به ارتباط میان ادبیات و فرهنگ از یک¬سو و امپریالیسم از سوی دیگر نمی¬دهد بلکه معتقد است نه فرهنگ و نه امپریالیسم موضوعاتی ساکن و ناپویا نیستند؛ بنابراین رابطه میان این دو به عنوان یک تجربه تاریخی، امری پویا و پیچیده است. او می¬گوید: «من درصدد آن نیستم که بگویم رمان -یا فرهنگ در مفهوم وسیع کلمه- موجد امپریالیسم است، اما رمان به عنوان محصولی فرهنگی از جامعه بورژوازی و امپریالیسم تفکیک¬ناپذیر است. از تمام صورت¬های ادبی، رمان از همه تازه¬تر است، پدیدآمدنش ویژگی زمانی دارد، رویدادش بسیار غربی، الگوی شکل¬دهنده آن تأثیرپذیرفته از ساخت اقتدار اجتماعی است، امپریالیسم و رمان چنان پشتیبان یکدیگرند که یکی را بدون نوعی بحث درباره دیگری قرائت نمی¬توان کرد» (سعید، 1382: 127). از نظر او، امپریالیسم یعنی «اندیشیدن به سرزمینی که متعلق به تو نیست و اسکان در آن و کنترل آن، سرزمینی دور که دیگران در آن زندگی می¬کنند و متعلق به دیگران است» (سعید، 1382: 44). از نظر سعید، شرق¬شناسی جدید جنبه¬ای از امپریالیسم و استعمار بوده¬است (سعید، 1383: 225). از اوایل قرن نوزدهم تا پایان جنگ جهانی دوم، فرانسه و انگلستان بر شرق و شرق شناسی سلطه کامل داشتند؛ و از بعد از جنگ نیز آمریکا بر شرق مسلط شده و با آن به چشمی می¬نگرد که روزگاری انگلیس و فرانسه می¬نگریستند (سعید، 1383: 18). کشورهای عصر حاضر در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا از لحاظ سیاسی مستقل¬اند و از بسیاری جهات درست به همان اندازه¬ای که زمانی تحت سلطه مستقیم قدرت¬های اروپایی بودند وابسته و مغلوب (سعید، 1383: 60). در¬حالی¬که استعمارزدایی در راه خود مشغول برچیدن بساط استعمار امپراتوری است، با این حال امپریالسم هنوز پایان نیافته¬است (سعید، 1382: 409) کریم نیز در مقاله خود می¬گوید: افکار نخستین درباره اسلام، بعدها به لحاظ عقیدتی، در هنگام توسعه نظامی و مستعمراتی در جوامع مسلمان به¬کار گرفته شدند. با تقویت مداوم این افکار که غیرخودی¬های مسلمان اساساً وحشیانی هستند که به تمدن نیاز دارند، امکان توجیه سلطه بر مسلمانان و سرزمینشان فراهم آمد (کریم، 1383: 122).
علاوه بر نظرات ذکر شده از سوی پژوهشگران فرهنگ و ارتباطات، درگزارش نهایی کمیسیون بین-المللی یونسکو درباره مسایل ارتباطات که به کمیسیون «مک براید» شهرت دارد و یکی از مهم¬ترین دستاوردهای همبستگی ممالک در حال توسعه، برای مبارزه با شیوه¬های تازه سلطه استعماری و نیل به استقلال فرهنگی و ارتباطی به¬شمار می¬رود نیز، نکات مهمی در مورد امپریالیسم رسانه¬ای وجود دارد:
«در طول دهه¬های 1950 و 1960، تحت تأثیر دیپلماسی فرهنگی دولت آمریکا، که بر جریان آزاد اطلاعات استوار شده بود و نیز سیاست کمک¬ها و همکاری¬های اقتصادی و اجتماعی این کشور با ممالک جهان سوم، که بر نقش «توسعه بخشی ارتباطات» تأکید می¬گذاشت، این دولت توانست در زمینه اطلاعات بین¬المللی و ارتباطات جهانی، نوعی سلطه بلامعارض به¬دست آورد. اما از اواخر دهه 1960، به دنبال گسترش استعمارزدایی و استقلال طلبی در سرزمین¬های آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین و تحت تأثیر دگرگونی¬های بنیادی داخلی برخی از کشورهای مترقی و انقلابی جهان سوم و همبستگی¬های جهانی فزاینده آن¬ها، آگاهی¬های عمیق¬تر و وسیع¬تری درباره میراث فرهنگی و ارتباطی استعمار قدیم غربی و شیوه¬های جدید سلطه¬جویی آن در دنیا پدید آمد؛ به¬طوری که از یک¬سو، در گردهمایی¬های علمی بین¬المللی متخصصان و محققان ارتباطات و از سوی دیگر، در گردهمایی¬های جهانی هیئت¬های نمایندگی دولت¬های دنیای سوم در اجلاسیه¬های یونسکو و کنفرانس سران کشورهای جنبش غیرمتعهد، صدای انتقاد و اعتراض برخاست. … در شانزدهمین اجلاسیه کنفرانس عمومی یونسکو در پاییز 1970 در پاریس برگزار شد، برای نخستین بار، سیاست جریان آزاد اطلاعات، از سوی تعدادی از دولت¬های عضو، مورد انتقاد و اعتراض واقع شد و همزمان با آن، الگوی «توسعه بخشی ارتباطات»، که از طرف غربی¬ها به عنوان یک الگوی واحد و جهانی، برای اعمال در تمام کشورهای جهان سوم عرضه گردیده بود، نیز با معرضه جویی سیاست¬های ملی ارتباطی روبه¬رو گردید. … در بیست و یکمین اجلاسیه کنفرانس عمومی یونسکو، در پاییز 1980 در بلگراد، ضمن تصویب گزارش نهایی «کمیسیون بین المللی مطالعه درباره مسایل ارتباطات»، قطعنامه بسیار مهمی نیز راجع به برقراری «نظم نوین اطلاعات و ارتباطات» صادر شد. به¬موجب این قطعنامه، استقرار نظم مذکور باید بر اساس اصول مهمی استوار باشد که محو نابرابری و عدم تعادل ارتباطات و اطلاعات، محو آثار منفی بعضی از انحصارهای عمومی و خصوصی و تمرکزهای افراط آمیز در زمینه ارتباطات، … ، توانایی کشورهای در حال توسعه برای بهبود وضع ارتباطات آنان در انطباق با نیازها و آرمان¬های ملی، علاقه صمیمانه کشورهای پیشرفته برای کمک به تحقق هدف¬های ارتباطی ممالک در حال توسعه، احترام به هویت فرهنگی همه مردم، احترام به حق همه مردم برای مشارکت در مبادله بین المللی اطلاعات و احترام به حق همگان، برای دستیابی به منافع خبری و مشارکت فعال در روند ارتباطات، را در بر می¬گیرند» (مک براید، 1369: 23-13).
همچنین، نقشی که شرکت¬های فراملی ایفا می¬کنند به برجسته¬ترین شکلی در متن یک بررسی که در سال 1975 تقدیم هفدهمین اجلاس ویژه مجمع عمومی سازمان ملل شد، نشان داده شده¬است. این بررسی به انحصار واقعی بر ارتباط بین¬المللی حتی ارتباط میان کشورهای مختلف جهان سوم که به¬وسیله شرکت¬های چندملیتی اعمال می¬شود، اشاره دارد. شرکت¬های زنجیره¬ای سرمایه را به¬حرکت درمی¬آورند و فناوری¬ها را به بازار ارتباط منتقل می¬کنند. اما درعین¬حال، مقادیری کالای اجتماعی- فرهنگی می¬فروشند که مانند وسیله نقیله به درد افکار، سلیقه¬ها، ارزش¬ها و باورهایی می¬خورد که کاملاً متمایز از آن چیزی است که در کشورهای جهان سوم رایج است (مک براید، 1369: 73).
بحث¬های مربوط به امپریالیسم فرهنگی و رسانه¬ای منتقدانی نیز دارد، مثلاً ویلیامز می¬گوید: اگرچه نظریه امپریالیسم رسانه¬ای در میان مردم و سیاستمداران کشورهای جهان سوم بسیار پرطرفدار شد، اما محققین متعددی این تئوری را به خاطر آن¬که بیش از حد بدبینانه است مردود می¬شمارند. از سوی دیگر، در مجموعه تفکر امپریالیسم فرهنگی نوعی سردرگمی وجود دارد که آزار دهنده است؛ درباره این¬که چه کسی، چه کاری با چه کسی می¬کند. به همین ترتیب تأکید بر «آمریکایی¬کردن» جهان از طریق ترویج «مک دونالد»، «کوکاکولا»، هالیوود و «سی. ان. ان» هم مسئله¬ساز است (ویلیامز، 1386: 240-239). و یا به قول «اسکلیر» ، این¬همانی کردن امپریالیسم فرهنگی و رسانه¬ای با آمریکا، یا حتی با سرمایه¬داری

  • 4
مطلب مرتبط :   زیست​محیطی، بنگاه​ها، حفاظت، مجوزها، مشی‌گذاریکلمات کلیدی این نوشته :عنوان مطلب :
دسته بندی : علمی