شاخه‌های الهیاتی مدّ نظر است؛ یعنی شناخت حقیقت متعال. اما آنچه الهیات تطبیقی را متمایز می‌سازد، رهیافت ویژه‌ای است که برای رسیدن به این هدف برگزیده است. «رهیافت الهیات تطبیقی ناظر به درگیر شدن با ابعاد خاصی از سنّت‌های دینی متفاوت است؛ مواجهه‌ی عملی با سنّت‌های دینی دیگر، پیش از هر گونه دعوی الهیاتی درباره‌ی‌ آن‌ها.» کلونی اتکا بر این رهیافت را برای رسیدن به شناخت بهتر حقیقت متعال، گریز ناپذیر می‌داند.
فون اشتوس خاطر نشان می‌کند که الهیات تطبیقی را نمی‌توان صرفاً به محتوای الهیاتی آن تقلیل داد بلکه معرفت‌شناسی و اصلاح تدریجی الهیات نیز از دغدغه‌های مهم آن محسوب می‌شوند. نقطه عطف الهیات تطبیقی در این اندیشه است که چه بسا تنها با مواجه شدن با باورها و اعتقادات دیگری بتوان به درک ابعاد نوینی از سنّت دینی خود نائل آمد. الهیات تطبیقی از یک سو درصدد است تا از رهگذر تأمّل در سطح پنهان ساختار سنّت دینی خود و آوردن آن به سطح آگاهی و برهانی نمودنش، ما را به فهم بهتری از الهیات خود برساند. چنانچه الهی‌دانانی چون جی. فردریکس درک بهتر سنّت دینی خود را هدف واقعی الهیات تطبیقی دانسته‌اند. از دیدگاه جی. فردریکس هدف راستین الهیات تطبیقی دست یافتن به درکی بهتر از مفاد مسیحیت است که «در سایه کند و کاو آموزه‌های سنّت‌های دینی دیگر» حاصل می‌شود. بنابر دیدگاه فردریکس،‌ بحث و گفت‌و‌گو با رهبران دیگر سنّت‌های دینی به غنای باورهای دینی خود ما و نهایتاً به سود تمام جهان منجر خواهد شد.
فردریکس به منظور اجتناب از بازی برد ـ باخت سنّت‌های دینی حاضر در گفت‌و‌گو، معتقد است که در مدل الهیاتی مدّ نظر وی علاوه بر رواداری و تساهل،‌ بر دوستی میان‌دینی و ارزش‌نهادن برای دیگر سنّت‌های دینی نیز تأکید می‌شود. فون اشتوس نیز گفت‌و‌گوی میان دینی را فراتر از تساهل دینی و مبتنی بر دوستی میان ادیان می‌داند. رسیدن به چنین مقصدی، غایت عمده الهیات تطبیقی است و در این مسیر شناخت حقیقت و درک و ارزیابی دقیق ادیان دیگر، دغدغه‌های اصلی می‌باشند. نیل به این هدف بدون کنار نهادن تعصبات، پیش‌داوری‌ها و تصاویر نادرست میسر نخواهد شد. به همین دلیل است که الهیات تطبیقی می‌کوشد تا معرفتی که از سنّت دینی دیگری داریم به صورت شفاف تبیین شود و از این رهگذر هجمه‌ها و خشونت‌هایی که از درک غلط ادیان دیگر شکل گرفته است بهبود یابد.
از دیگر اهداف مهم الهیات تطبیقی میانجی‌گری میان دو رویکرد شمول‌گرایی و تکثّرگرایی در الهیات ناظر به ادیان است. این دو منظر اگرچه در دوسوی متفاوت قرار دارند و نمی‌توان آن دو را در الگوی واحدی جمع نمود،‌ اما مدعای بنیانی آن‌ها را می‌توان در الهیات تطبیقی جستجو کرد. وفادار ماندن به سنّت دینی خود که مبنای شمول‌گرایی است و ارج نهادن به سنّت دینی دیگری که دغدغه کثرت‌گرایی است به طرز مطلوبی در الهیات تطبیقی تأمین می‌شود.
2ـ2ـ رابطه گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات تطبیقی
مدافعان الهیات تطبیقی بر این باورند که رهیافت‌های سه‌گانه الهیات ناظر به ادیان توان برقراری رابطه‌ای مناسب میان گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی را ندارند. گفت‌وگوی ادیان بیش از هر چیز محتاج گشودگی نسبت به دیگری است حال آنکه قضاوت های پیشینی درباره‌ی‌ دیگری که در پارادایم های کلاسیک الهیات ناظر به ادیان موجود است، میان دین‌داران ادیان مختلف دیوارهای بلندی می‌کشد که مانع از شناخت متقابل می‌شود.
از سوی دیگر الهیات تطبیقی در صدد است تا به شناخت بهتر دین دیگر و پیروان آن نائل شود و از این طریق به فهم بهتری از دین خود و در نهایت معرفت کامل‌تری راجع به خدا دست یابد. الهیات تطبیقی از آنجا که با بیش از یک سنّت دینی سر و کار دارد اساساً الهیاتی میان دینی است و گفت‌وگوی ادیان را به عنوان زمینه مناسبی برای توسعه شناخت متقابل پذیرفته است، همچنین هویّت دینی را به عنوان فرایندی سیال می‌داند که در مسیر شناخت متقابل ادیان، رشد و غنا می‌یابد.
2ـ2ـ1ـ الهیات تطبیقی و گفت‌وگوی ادیان
2ـ2ـ1ـ1ـ الهیات ناظر به گفت‌وگو
کلوس اشتوش که از بنیانگذاران الهیات تطبیقی در سنّت اروپایی آن به شمار می‌رود، با تکیه بر آرای کلونی و فردریکس، الهیات تطبیقی را با تأکید بر عنصر گفت‌وگو تعریف می‌کند: «الهیات تطبیقی، الهیاتی است که در گفت‌وگو با یک سنّت دینی دیگر و همزمان با التزام به یک چارچوب الهیاتی خاص شکل می‌گیرد.» الهیات تطبیقی در صدد ایجاد گفت‌وگو میان الهی‌دانان مختلف در بافت‌های متکثّر است.
گفت‌وگوی ادیان و الهیات تطبیقی از جهات مختلفی با یکدیگر متفاوتند. الهیات تطبیقی عموماً به مثابه گونه ای از الهیات آکادمیک و فرایند پژوهشی شناخته می‌شود، در حالیکه گفت‌وگوی ادیان گاه در قالب تعاملات آکادمیک الهیاتی و گاه در گستره ای وسیع تر و در قالب تبادلات و مناسبات غیر رسمی و غیر الهیاتی صورت می‌پذیرد. الهیات تطبیقی عمدتاً گونه ای از خوانش است و با متون متعلّق به ادیان سر و کار دارد، در حالیکه گفت‌وگوی ادیان بیشتر در قالب گفت و شنودهای شفاهی شکل می‌گیرد. به رغم این تفاوت ها و تفاوت های دیگری که باعث می‌شود گفت‌وگوی ادیان و الهیات تطبیقی دو فرایند مجزا و مستقل از یکدیگر به شمار روند، اما این دو در حوزه الهیات کاملاً به یکدیگر نزدیک می‌شوند. به همین دلیل است که کلونی الهیات تطبیقی را شیوه‌ی الهیاتی مناسبی برای همراهی گفت‌وگوی ادیان برشمرده است.
الهیات تطبیقی از این ایده پیروی می‌کند که محتوای شناختی باورهای دینی زمانی به‌طور کامل فهمیده می‌شود که دستور زبان عمقی آن‌ها کاویده شود. وضوح بخشیدن به رابطه‌ی میان لایه‌های تنظیمی ـ بیانی و دائره‌المعارفی اعتقادات دینی، جزئی اساسی از روشی است که الهیات تطبیقی به کار می‌بندد و بدین ترتیب می‌تواند تشابهات کارکردی و هم‌سانی‌های تنظیمی دو دین مختلف را که ورای تفاوت‌های معنایی نهفته است، نشان دهد. بدین منظور بازگشت به بسترهای عملی سنّت‌های دینی مختلف برای گفت‌وگوی ادیان ضروری به نظر می‌رسد. گفت‌وگوی شفاف و چندجانبه با سنّت‌ها، اشخاص و متکلمین دیگر ادیان، علاوه بر آنکه پایه و بنیان الهیات تطبیقی را تشکیل می‌دهد، اصلاح کننده آن نیز هست. الهیات تطبیقی، الهیاتی برای گفت‌وگو نیست بلکه الهیاتی ناظر به گفت‌وگو است. الهیات تطبیقی پرداختن به الهیات، به شیوه‌ای تعاملی است که در آن، محققان با حفظ دیدگاه‌های مختلف در مسیر تفحص مفاهیمی چون حقیقت غایی، مقصد نهایی بشر و راه رسیدن به آن، با یکدیگر تشریک مساعی می‌کنند. الهیات تطبیقی به واکاوی مکتوبات و متون مقدس تنزل نمی‌یابد بلکه محتاج گفت‌وگوی عینی میان انسان‌هایی با جهان ـ تصویرهای مختلف است تا به نحو رضایت بخشی به سطح جهان‌تصویرهای خود و دیگری دسترسی یابد. این امر بازگشت و ارجاع مداوم به عناصر پایه‌ی کنش دینی در سنّت‌های مختلف را اجتناب ناپذیر می‌سازد.
2ـ2ـ1ـ2ـ گفت‌وگو در مسائل خرد به جای تعمیم پردازی
از مهم‌ترین شاخصه‌های روش شناختی الهیات تطبیقی، اتخاذ رویکرد خردنگرانه و محور قرار دادن جزئیات در دو یا چند سنّت دینی است. درک این حقیقت که معنای باورهای دینی مبتنی بر نوعی بازی زبانی خاص است، گفت‌و‌گو میان سنّت‌های دینی متفاوت را به سوی مناسبات و نمونه‌های عینی سوق می‌دهد. به عنوان مثال، «گزاره خدا محبت است» بر طبق آنکه چه کسی و در چه فضایی آن را گفته باشد، می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد و صرفاً در صورتی می‌توان معنای مدّ نظر از آن را فهمید که بدانیم در کدامین قالب از بازی‌های زبانی گنجانده شده است. بر همین قیاس، گزاره‌های دینی‌ دیگر را نیز باید در چارچوب بازی زبانی‌ای که آن را در بر گرفته است به میدان گفت‌و‌گوی دینی وارد کرد تا طرف دیگر گفت‌و‌گو در فهم آن دچار لغزش نگردد. بر این اساس الهیات تطبیقی در حیطه‌ی نظریات کلان درباره‌ی‌ ادیان و حقیقت، ثمربخش نخواهد بود.
کلونی در مقدمه‌ی کتاب «خدای هندو، خدای مسیحی» خاطر نشان می‌کند که برگزیدن نمونه‌های مشخص از دو سنّت دینی، خود حاکی از آن است که الهیات تطبیقی در پی ترسیم تئوری‌های کلی درباره‌ی‌ دین و الهیات نیست و اساساً تصور گنجاندن تفاصیل ادیان مختلف در چنین فراروایت‌هایی، انتظاری نارواست. اعتقادات دینی در چارچوب سنّت‌های مختلف، معنای متفاوتی خواهند داشت و تنها با انتساب به بازی زبانی یکسان است که می‌توان به درستی درباره‌ی‌ آن‌ها بحث نمود، از این رو الهیات تطبیقی به جای کل‌نگری، تمرکز خود را بر بررسی جزئیات گزینش شده در موضوعات همسان سنّت‌های دینی قرار می‌دهد. همچنین الهیات تطبیقی عموماً بر مقایسه میان‌دینی و میان فرهنگی متون خاص الهیاتی، یا اعتقادی، شعائر عینی،‌ باورهای معین و مفاهیم ویژه‌ی الهیاتی در چارچوب محتوا و حیطه‌ی تاریخی محدود تمرکز دارد. هر مقایسه‌ای از منطقی درونی پیروی نموده و با مدّ نظر داشتن امور عینی، روی‌هم رفته بینش‌های سودمندی در اختیار الهیات مسیحی قرار می‌دهد.
2ـ2ـ1ـ3ـ گفت‌وگوی ناظر به عینیت

  • 4
مطلب مرتبط :   (لغ)، عربی،، مصدر، قزاق، صفت
دسته بندی : علمی