تاریخ کلام اسلامی به نام «نظریه عادت‏الله» مشهور شده است. «نظریه‌ی عادت ‏الله» اساس و پایه‌ی نظری متکلمان اشعری درباره علیّت است. فهم نظریه‌ی اشاعره درباره‌ی علیّت، بدون فهم این نظریه، هرگز مقدور نیست. لذا برای تبیین وتفهیم موضع اشاعره درباره‌ی علیّت، بررسی این نظریه ضروری است. قبل از تفسیر این نظریه، ذکر برخی نکات مثل تعریف عادت و انگیزه‌ی اشاعره از بیان این نظریه، خالی از فایده نیست.
در تعریف «عادت» برخی از محققان مانند سید مرتضی در کتاب الحدود و الحقایق چنین بیان کرده‌اند که: «العاده؛ عود الفاعل إلی مثل ما فعله أو ما یجری مجراه إذلم یکن ملجأ الی ذلک.»99
یعنی فاعلی کاری را بارها مثل افعال سابق انجام دهد؛ و اجباری برای تکرار فعل و وحدت رویه وجود نداشته باشد. علاءالدین طوسی که خودش یکی از طرفداران جدی نظریه‌ی عادت است، آن را چنین تعریف کرده است: «و العاده عباره عن الأمر المستمر المشاهد مرارا».100 یعنی عادت چیزی است که به صورت مستمر و مکرر مشاهده گردد.
2-3-5. انگیزه‏های اشاعره از بیان نظریه‌ی عادت
در فلسفه‌ی ارسطو واژه‌ی «عادت» در مقابل «طبیعت» بکار می‏رود و مراد از طبیعت آن چیزی است که همیشه هست ولی مراد از عادت چیزی است که غالباً هست.101 از طرفی واژه‌ی «عادت» در مقابل «ضرورت» بکار می‏رود. امر ضروری به چیزی اطلاق می‏شود که هرگز قابل تخلف نباشد. یعنی انجام کار، یک روال خاصی داشته باشد و هرگز ممکن نباشد این روال ویژه نقض شود. اشاعره گمان کرده‏اند پذیرش نظریه‌ی طبیعت و ضرورت در مورد رابطه‌ی موجودات با یکدیگر، بیانگر یک نوع جبر و حتمیت است و با «فعّال مایشاء بودن» حضرت حق منافات دارد؛ یعنی اگر بگوییم طبیعت آتش، سوزاندن است یا هر زمان آتش با پنبه برخورد کند، ضرورتاً آن را می‏سوزاند، این سخن بدین معناست که جهان هستی نظام خاصی دارد و خدا مجبور است که از این نظام تبعیت کند. معرفت مبتنی بر نظام عادت بر دو اعتقاد استوار است که عبارتند از:
الف- اعتقاد به اینکه اموری در واقع جریان دارند که از ثبات برخوردار هستند؛ یعنی روند حوادث گذشته، در حال و آینده استمرار خواهند یافت، ولی ضروری نیستند.
ب- اعتقاد به مطابقت علم ما با این نظام عادی؛ یعنی خدا در ما این علم را ایجاد می‌کند که آنچه درباره‌ی روند حوادث می‏فهمیم، مطابق با واقع است تا در ورطه‌ی شکاکیت گرفتار نشویم؛ چون عادت مطابق با تجربه است.102
یکی از جدی‏ترین موارد اختلاف بین فلاسفه و اشاعره در بحث علیّت، دفاع جدی فلاسفه از نظریه‌ی «ضرورت علّی» و انکار مصرّانه‌ی این نظریه از سوی اشاعره است. ما در این پژوهش، برای تبیین نظریه‌ی غزالی ابتدا گریزی به نظریه‌ی اشاعره می‌زنیم تا خاستگاه فکری غزالی را هم به نوعی بررسی کرده ‌باشیم، سپس قول اشاعره را نقد و بررسی می‏کنیم.
«ابوالحسن اشعری» که بنیان‌گذار فرقه‌ی اشعری است، به صورت صریح، روابط ضروری میان اشیاء و حوادث در عالم طبیعت را انکار کرده و می‏گوید که هیچ رابطه‌ی ضروری میان باز بودن چشم و تحقق عمل ادراک وجود ندارد، بلکه میان باز بودن چشم و تحقق ادراک، یک حالت امکانی وجود دارد. هر چیزی که در نگاه بدوی به بنده نسبت داده می‏شود و بنده بعنوان علّت معرفی می‏شود، اگر با تأمّل در آن بنگریم، متوجه خواهیم شد که خالق اصلی او حضرت حق است. بیان ابوالحسن اشعری چنین است: «فتح البصر لایوجب الادراک ضروره و ماینتهی إلیه من العله مخلوق ‏لله بعد النظر من العبد».103 او همچنین بر این باور است که همه‌ی ممکنات به صورت ابتدایی و بدون واسطه، به خدا مستند هستند و علاقه‌ی علّی میان حوادث وجود ندارد، بلکه عادت خدا بر این تعلق گرفته است که برخی حوادث را عقب برخی دیگر خلق کند، اما خدا قادر است که این روند را هرگاه بخواهد قطع کند.104
«باقلانی» ـ که یکی از متکلمان بزرگ اشعری است ـ نیز در این مورد، تابع رأی اشعری است و می‏گوید آنچه را که ما با حس مشاهده می‏کنیم چنین نیست که ضرورتاً تحقق یابد، بلکه بر مبنای عادت جاری است، یعنی وجودش و تکررش بر مبنای طریق واحدی است.105
به همین جهت آنچه را که طبایع می‏نامند، چنین نیست که اسباب ضروری برای مسبّبات باشند، چون در غیر این صورت هرگاه تکرر یابند و کثرت پیدا کنند، باید اسباب تکرر پیدا کنند و کثیر شوند. بدین جهت، این معنا را باطل می‏داند که طبیعت موجب شود که مسببات به صورت قطعی تحقق پیدا کنند.106
«باقلانی» در مورد غیر قابل اثبات بودن رابطه علیّت و ضرورت علّی، می‌گوید: ما تغییر جسم را در اثر عوامل معین حس می‏کنیم، اما علم به اینکه این حالت جدید ناشی از این عامل خاص است، امری نیست که از طریق مشاهده قابل اثبات باشد.107
«عز بن عبدالسلام السلمی» [متوفی660 ه‍..ق] نظریه‌ی نفی ارتباط ضروری میان علّت و معلول را به «ابوالحسن اشعری» نسبت می‏دهد و می‏گوید: «اشعری» بر این باور بود که نان سبب سیری و آب سبب رفع تشنگی و آتش سبب سوزاندن نمی‏گردد.108
به نظر می‌رسد از مجموعه شواهد مخالف علیّت در گفتار اشاعره، با صرف نظر از اختلافات فرعی و غیر بنیادی که در بین افراد و منابع مختلف وجود دارد، نفی ضرورت علّی و معلولی در محدوده‌ی طبیعت مستفاد می‌گردد، به این معنا که تعاقب مکرر دو رویداد، دلیل وجود رابطه‌ی واقعی و ضروری ایجادی بین آن دو شمرده نمی‌شود.
لازم به ذکر است که اولاً روش اشاعره در نفی ضرورت علّی و معلولی در رویدادهای طبیعی در اصل، نقلی است. ثانیاً اساس مدعای ایشان تردید در ضرورت نیست بلکه نفی ضرورت است؛ زیرا وجود هرگونه رابطه‌ی ضروری و مستقل بین رویدادها را در تعارض با اراده و قدرت پروردگار می‌بینند. ثالثاً قلمرو مدعای ایشان محدوده‌ی طبیعت نیست بلکه هرگونه ضرورت خارج از ذات الهی را اعم از آنکه طرفین آن مجرد یا مادی یا متفاوت باشند رد می‌کنند. نفی ضرورت علّی و معلولی از سوی اشاعره مطلبی است که به روشنی از مطالب و شواهد موجود از اشاعره قابل برداشت است.109
2-3-6. اشاعره و سنخیت
علیّت را اصل و ضرورت و سنخیت را از لوازم آن فرض کرده‌ایم. درباره‌ی نظر اشاعره پیرامون ضرورت و حدود اعتبار آن نزد اشاعره صحبت شد و اینک نوبت به بررسی لازمه‌ی دوم، یعنی لزوم سنخیت علّت و معلول، رسیده است تا مشخص شود که اشاعره بر حسب شواهدی که از ایشان نقل کردیم در این باره چه می‌گویند. گفتیم که سنخیت به این معناست که هر رویدادی علّت هر رویدادی نمی‌شود و هر رویدادی در پی هر رویدادی نمی‌آید، بلکه بین علّت و معلول باید سنخیت و تناسبی باشد. فلاسفه با توجه به همین اصل به قاعده‌ی «الواحد لایصدر عنه إلا الواحد» معتقد شده و گفته‌اند از وحدت مطلق، کثرت صادر نمی‌شود و به همین دلیل است که فلاسفه، سلسله‌ی عقول را وسائط صدور فیض می‌دانند. به همین دلیل جهات دیگری، غیر از وحدت و کثرت نیز در سنخیت مورد لحاظ قرار می‌گیرد که ساده‌ترین آنها ملاحظه‌ی خواص صوری و عوارض اشیاء است. اما آیا اشاعره در پی نفی ضرورت علّی و معلولی، لزوم سنخیت میان علّت و معلول را هم انکار می‌کنند یا خیر؟ اشاعره مدعی هستند که خرق نظام طبیعت در روابط مادی و غیر مادی میسّر و قابل پیش‌بینی است. معنای این سخن جز این نیست که ممکن است بین رویدادهای متعاقب هیچگونه سنخیت و تناسبی نباشد و هر رویدادی پس از هر رویداد دیگری روی نماید. تذکر این نکته هم لازم است که تا اینجا سنخیت بین رویدادهای متعاقب نفی شده، اما هنوز معلوم نیست که اصل علیّت پذیرفته شده و لازمه‌ی ان یعنی سنخیت مردود گردیده و یا رد سنخیت به تبع رد اصل علیّت صورت گرفته است.110 سنجش منطقی قول اشاعره را به بعد از بررسی قول غزالی در باب علیّت و لوازم آن موکول می‌کنیم.
2-3-7. اشاعره و علیّت
بعد از قطعی شدن نفی ضرورت و سنخیت توسط اشاعره نوبت به این سؤال می‌رسد که نظر ایشان درباره‌ی علیّت چیست؟ آیا ضرورت و سنخیت را رد می‌کنند اما علیّت را قبول دارند یا آن را نیز مردود می‌دانند؟ لازم به تذکر است که این سؤال علاوه بر جنبه‌ی واقعی، جنبه‌ی منطقی نیز دارد، یعنی در واقع دو سؤال است؛ یکی اینکه اشاعره در این مورد چه گفته‌اند و آیا علیّت به صراحت نفی کرده‌اند یا خیر؟ و دیگر اینکه آیا از نظر منطقی میسر است کسی، اعم از اشاعره یا غیر ایشان، ضرورت و سنخیت را نفی کند اما علیّت را بپذیرد؟
در پاسخ به سؤالات فوق باید گفت اولاً اشاعره سوفسطائی نیستند و فهم عرفی آنان نیز دچار اشکال نیست، یعنی می‌پذیرند که ما به طور پیوسته شاهد ظهور رویداد خاصی در پی رویداد خاصی دیگر هستیم. این مقدار پذیرش، جدا از پاره‌ای تصریحات ایشان، نظیر باقلانی در پاسخ به مسأله‌ی قایق، لازمه‌ی طرح سؤال نیز هست؛ زیرا اگر تعاقب رویدادهای خاص در پی یکدیگر در نظر ایشان مطرح نبود معنا نداشت بپرسند که این تعاقب‌ها بر اساس ضرورت است یا عادت و فعل طبیعت است یا خلقت بی‌واسطه‌ی الهی است. بنابراین صورت ظاهر تعاقب رویدادها به همان‌گونه که مورد تأیید فلاسفه‌ی عقلی مذهب و تجربی مذهب و مورد قبول عارف و عامی است، مقبول اشاعره نیز هست.
ثانیاً در بین شواهد منقول از اشاعره، علی‌رغم کثرت و تنوع آنها، به طور صریح نیامده بود که «علیّت باطل است» و یا «در عالم هستی هیچ چیز دیگر نیست» و حتی ملاحظه نکردیم که علیّت را در مورد خاصی به صراحت نفی کرده باشند. البته در رد تولد یا تأثیر سبب، در گفتار بعضی از ایشان مورد تصریح قرار گرفته بود، اما این دو بر حسب تعریف، أخص از علّت هستند و فقط در محدوده‌ی افعال انسانی به کار می‌رفتند، مگر اینکه رد تولد و سببیت با تنقیح مناط و تشخیص ملاک، منتهی به نفی کلی علیّت شود، اما به هر حال، اشاعره، تا آن‌جا که گفته‌های ایشان را ملاحظه کردیم، به امکان این تعمیم توجه نکرده‌اند.
ثالثاً اینکه آیا از نظر منطقی قبول علیّت در کنار رد ضرورت و سنخیت میسر است یا خیر؟ این مطلب شایان کمال توجه و دارای اهمیت ویژه است و باید به طور مستقل مورد تحقیق قرار گیرد.111 از این جهت چند سطری را در ادامه‌ به بررسی این مسأله اختصاص داده و نتیجه‌ی بررسی را هر چه باشد به مسأله‌ی مورد بحث یعنی نظر اشاعره و از جمله غزالی در باب علیّت منتقل می‌کنیم.
2-4. تحلیل علیّت در ارتباط با ضرورت و سنخیت
چون ارتباط ضرورت و سنخیت را قبلاً دانستیم و دریافتیم که رد و قبول این دو ملازم با یکدیگر است، لذا در طرح سؤال فعلی ابتدا سنخیت را کنار گذاشته و رابطه‌ی علیّت را با ضرورت، که شناخته‌‌تر از سنخیت است می‌سنجیم. لازم به ذکر است که هر چند این بخش از پژوهش به طور خاص به نظر غزالی یا

مطلب مرتبط :   هوش هیجان و مؤلفه های آن
دسته بندی : علمی