نبودند که زبان عربی در میان توده‌ی ایرانی رایج گردد .(همان: 674)
در نهایت مطهری با اشاره به دیدگاه‌های ادوارد براون که درباره‌ی این دو قرن نسبت به ملکم و کلمینتز مارکهم دارای انصاف بیش‌تری است، وجود سلمان فارسی در کنار پیامبر(ص) و در ردیف اهل بیت پیامبر قرار گرفتن او را متذکر می‌شود و سپس درباره‌ی این دو قرن می‌گوید: «از مشخصات این دو قرن این است که شخصیت‌های مسلمان ایرانی، علاوه بر شکفتگی استعداد علمی و فرهنگی و کسب افتخاراتی از این نظر، از جنبه‌ی مذهبی و دینی، خود را به مقام قداست رساندند در حدی که مورد احترام فوق‌العاده‌ی مذهبی ملل دیگر قرار گرفتند» .(همان :676)، که از این افراد می‌توان به: نافع، عاصم، ابن کثیر، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، طاووس بن کیسان، ابوحنیفه، لیث بن سعد، سیبویه، کسایی، فراء، ابوعبیده معمربن مثنّی، اخفش، ابن قتیبه‌ی دینوری، ابوحنیفه‌ی دینوری، بلاذری، طاهر ذوالیمینین، موسی بن نضیر و دیگران نام برد.
از نظر مطهری، مهم‌ترین حادثه‌ی تاریخ ایران، ورود اسلام و خدمات آن به ایران است. اسلام با ورود خود به ایران، ضمن از بین بردن تشتت آرا و تکثر عقاید مذهبی، وحدت عقیدتی و دینی را جای‌گزین آن کرد، که در آن فکر واحد، آرمان واحد و ایده‌آل واحد به وجود آمد. اسلام حصار سیاسی و مذهبی گرداگرد ایران را در هم شکست، تا امکان شکوفایی استعداد ایرانی فراهم گردد، به طوری که مطالعه‌ی تاریخ ایران نشان می‌دهد، چنان شور و هیجان علمی و فرهنگی در ایرانیان پدید آورد، که آن‌ها را در اوج قله‌های علمی و حتی مرجعیت دینی قرار داد. (مطهری،1372 : 360)
بنابراین می‌توان خدمات اسلام را به ایران، موارد مهمی چون شناسایی واقعیت ایرانی به خودش، شکوفایی نبوغ ایرانی، از بین رفتن خرافات ثنوی دینی و قرار دادن ایرانی در اوج افتخارات جامعه‌ی اسلامی دانست. به گفته‌ی مطهری: «اسلام استعداد و نبوغ ایرانیان را هم به خودشان نشان داد و هم به جهانیان و به تعبیر دیگر: ایرانی به وسیله‌ی اسلام خود را کشف کرد، و سپس آن را به جهانیان شناسانید» (همان : 363).
از نظر مطهری در سال‌های پایانی سلسله‌ی ساسانی، هویت ایرانی علی‌رغم غنای فرهنگی و سوابق تمدنی ایران آن روز، دچار بحرانی بزرگ شده بود که تنها با ارمغان اسلام برطرف گردید و هویت جدیدی با معانی نوین به عنصر ایرانی بخشید.
به عقیده‌ی مطهری عامل اساسی هویت‌یابی ایرانیان را می‌توان گرایش به اسلام و تشیع دانست، از نظر وی، این گرایش دارای سه علت اساسی است: اول؛ خسته شدن مردم از حکومت ساسانیان، دوم؛ عدم کارآیی دین زرتشت و ادیان آن روز و سوم؛ جاذبه‌های معنوی و عظمت واقعی اسلام. از این‌میان، عامل سوم، بیش از دو عامل قبلی دارای اهمیت بود؛ یعنی، اسلام به‌عنوان یک دین رهایی‌بخش با خصوصیات روحی و اخلاقی ایرانیان بسیار متناسب بود و سازگاری داشت.
باید توجه داشت که استاد مطهری، در بیان علت گرایش ایرانیان به تشیع، تمامی عوامل ناسیونالیستی را رد می‌کند. لذا، داستان‌هایی چون ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو را کذب محض می‌داند و قبول ندارد که عنصر ایرانی برای مقابله با عرب‌ها تشیع را اختراع کرده باشد تا بتواند آیین کهن خود را در قالب تشیع زنده کند. در نظر وی، در میان اقوام مسلمان، ایرانیان بیش از دیگران نسبت به خاندان نبوت علاقه و ارادت نشان داده‌اند، هر چند اکثریت مردم ایران از دوران صفویه به بعد شیعه شدند، اما این روشن است که ایران از هر جای دیگری برای تشیع مناسب‌تر بود؛ و لذا، به نظر مطهری «علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدن‌شان یک چیز است، ایرانی روح خود را با اسلام سازگار دید و گم گشته‌ی خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعاً مردمی با هوش بودند و به‌علاوه سابقه‌ی فرهنگ و تمدن داشتند، بیش از هر ملت دیگر نسبت به اسلام شیفتگی نشان دادند و به آن خدمت کردند. مردم ایران بیش از هر ملت دیگر به روح و معنی اسلام توجه داشتند؛ به همین دلیل، توجه ایرانیان به خاندان رسالت از هر ملت دیگر بیش‌تر بود و تشیع در میان ایرانیان نفوذ بیش‌تری یافت؛ یعنی، ایرانیان روح اسلام و معنی اسلام را در نزد خاندان رسالت یافتند، فقط خاندان رسالت بودند که پاسخ‌گوی پرسش‌ها و نیازهای واقعی روح ایرانیان بودند»(همان : 136)، و نیز می‌توان گفت: ایرانی که قرن‌ها تحت ظلم و محرومیت بود، انتظار عدل و مساوات حقیقی را می‌طلبید و آن را در کسانی می‌دید که بدون هیچ‌گونه تعصب، اجرا می‌کردند و آن‌ها تنها خاندان نبوت بودند؛ یعنی، خاندان رسالت، پناهگاه عدل اسلامی به خصوص از نظر مسلمانان غیرعربی بودند.
بنابراین، در نظر استاد مطهری، علت حقیقی گرایش ایرانیان به اسلام و تشیع، جست‌وجوی عدل واقعی اسلامی، و یافتن آن در خاندان رسالت بود؛ زیرا، این خاندان تنها کسانی بودند که بدون ملاحظات قومی، خونی و غیره به اجرای عدالت می‌پرداختند.
بنابراین، مطهری، عناصر اصلی هویت ایرانی را تنها در گرایش به اسلام و تعالیم اسلامی می‌داند؛ یعنی، عنصر ایرانی، وقتی به معنای واقعی دارای هویت شد که اسلام در قلوب آن‌ها رسوخ کرد، و از آن‌ها انسان‌هایی متعالی و رو به تکامل واقعی ساخت. لذا، از دید مطهری، در درجه‌ی اول، عامل هویت‌یابی ایرانیان را می‌توان گرایش آن‌ها به اسلام و سپس خدمات شایان آن‌ها به اسلام دانست ( قربانی ، 1383 ).
به‌طور کلی‌، با ورود اسلام‌جامعه ایران‌دستخوش‌دگرگونی‌های‌فاحش‌گردید. بعضی‌از عناصر فرهنگی‌ایران‌به‌ویژه‌مبانی‌هنری‌آن‌چون‌موسیقی‌، مجسمه‌سازی‌، نقاشی‌و حجاری‌دچار محدودیت‌هایی‌شد. القای‌نگرش‌تحقیرآمیز به‌گذشته‌ایران‌همراه‌با نژادپرستی‌خلفای ‌اموی‌، موجب‌خیزش‌و جنبش‌شعوبیه‌جهت‌بازیابی‌هویت‌فرهنگی‌و تاریخی‌مردم ‌ایران‌و احیای‌ارزش‌های‌آن‌شد. در این‌رنسانس‌فرهنگی‌، دیوان‌سالارانی‌چون‌خاندان‌های‌نوبختی‌، برمکی‌، فضل‌بن‌سهل‌، و ابن‌مقفع‌و دانشمندانی‌مانند: فارابی‌، بیرونی‌، رازی‌، بوعلی‌سینا و ادبا و شعرایی‌چون‌دقیقی‌به‌ویژه‌فردوسی‌وارد جریان‌و روندی‌شدند که‌ارنست‌رنان‌از آن ‌به‌عنوان‌ایرانیزه‌شدن‌و شکوفایی‌تمدن‌اسلامی‌یاد کرده‌است‌. عصری‌که‌در آن ‌تضارب‌آرا و عقاید میان‌اشاعره‌و معتزله‌، جبریون‌و اختیاریون‌، عرفا و زهّاد، فلاسفه ‌و اصول‌گرایان‌ظاهر گردید و به‌تمدن‌اسلامی‌غنا و پویایی‌خاص‌بخشید از سوی‌دیگر با ورود سلجوقیان‌و اشاعه‌دگماتیسم‌دینی‌، ازجمله‌فرادستی‌اشاعره ‌و نقش‌ویژه‌غزالی‌به‌عنوان‌منادی‌اصول‌گرایی‌، جامعه‌ایرانی‌به‌سوی‌نوعی‌رکود و توقف‌تاریخی‌سوق داده‌شد، روندی‌که‌با یورش‌مغولان‌و تاتارها و ویرانگری‌های ‌ناشی‌از آن‌در تمام‌ابعاد اقتصادی‌، سیاسی‌، اجتماعی‌، فرهنگی‌و روانی‌تکمیل‌گردید و آثار و تبعات‌آن‌تا ظهور صفویه‌، به‌ویژه‌از لحاظ‌تغییر ساختار اجتماعی‌و گسترش‌بافت‌عشیره‌نشینی‌و بکارگیری‌خشونت‌در اداره‌امور مملکتی‌، ادامه‌داشت‌.
همان‌گونه‌که‌اشاره‌کردیم‌، یکی‌از نیروهای‌چالش‌گر و مؤثر مغول‌ها بودند. حملات‌آنان‌به‌ایران‌آثار زیانبار مادی‌و معنوی‌ـ و تا حدود زیادی‌فرهنگی‌ـ در کشور بر جای‌گذاشت‌. پس‌از تسلط‌ایل‌خانان‌مغول‌سعی‌کردند سرشت‌چینی‌را به‌ایرانیان‌تحمیل‌کنند، ولی‌تلاش‌آنان‌بی‌نتیجه‌بود و سرانجام‌آنها در پرتو روند فرهیخته‌سازی‌فرهنگ ‌بومی‌، راه‌و رسم‌و آیین‌ایرانی‌را پذیرفتند و به‌آن‌تن‌دادند. نکته‌ای‌که‌می‌خواهم‌در ارتباط‌با پیامدهای‌تهاجم‌مغول‌ها در این‌مقطع‌بیان‌کنم‌، این ‌است‌که‌تساهل‌و سازگاری‌مذهبی‌ای‌که‌مغول‌ها در پیش‌گرفتند، سبب‌شد تشیع‌که‌تا این‌تاریخ‌به‌صورت‌پدیده‌شبه‌زیرزمینی‌بود و فعالیتی‌محدود داشت‌، فضای‌بازی‌برای‌تنفس‌پیدا کند و توانست‌رشد و توسعه‌یابد. تا جایی‌که‌در اواخر دوره‌مغول‌شاهد ظهور جنبش‌های‌شیعی‌هستیم‌که‌تحت‌عنوان‌سربداران‌، سادات‌مرعشی‌،آل‌کیاوسادات‌مشعشعه‌در نقاط‌مختلف‌ایران‌سر برافراشتند. حتی‌فراتر از همه‌، روال ‌خانقاهی‌و تصوف‌که‌تا قبل‌از این‌تاریخ‌بر بُعد انسان‌دوستی‌صرف‌نگرش‌سازگاری‌انسانی‌، پرهیز از نژادپرستی‌و غیره‌تأکید داشت‌، خصوصیت‌نظامی‌گری‌پیدا کرد. در هر حال‌، فضای‌جدید این‌اجازه‌را داد که‌شیعه‌زمینه‌را برای‌رشد و توسعه ‌خود و اهداف‌مورد نظرش‌پیدا کند. به‌علاوه‌، با سقوط‌خلافت‌عباسی‌به‌وسیله‌هولاکو و انتقال‌خلافت‌به‌قاهره‌، این‌مسأله‌نیز که‌در طول‌تاریخ‌به‌عنوان‌یک‌مانع‌عمده‌برای ‌توسعه‌تشیع‌، به‌خصوص‌از سوی‌وابستگان‌به‌اهل‌تسنن‌محسوب‌می‌شد، برطرف‌گردید. بنابراین‌فضای‌جدیدی‌که‌برای‌شیعه‌به‌وجود آمد، به‌صفویه‌اجازه‌داد تا بتواند با استفاده‌از جّو جدید، نسبت‌به‌اعاده‌هویت‌ملی‌و انسجام‌هویت‌ایرانی‌تلاش‌نماید و بعد از گذشت‌قرن‌ها، مجدداً قدرت‌سیاسی‌متمرکز در ایران‌برقرار شود(باوند ، 1379 :9).

مطلب مرتبط :   (ع)، امیر، اسلام، مومنان، بصیرت

در دوران ورود اسلام زبان دری و نوشتن فارسی با الفبای قرآنی به عنوان زبان مشترک میان همه اقوام ساکن در فلات ایران و اطراف آن به دو خصیصه یعنی دین داری و خداپرستی و اعتقاد به پادشاه عادل، اضافه شد. کتاب شاهنامه فردوسی از جمله اسنادی است که به خوبی سه صفت فوق را در فرهنگ ایرانی نشان می‌دهد. در همین اوان وجه تمایز دیگری برای نشان دادن فرهنگ ایرانی در مقابل عمدتاً فرهنگ عربی که خود را بر محمل ایدئولوژی اسلامی به جهان متمدن آن روز تحمیل می‌کرد انتخاب شد که همان عشق و علاقه و توجه به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و مذهب شیعه بود . (رجائی، 1382: 71-48) دین اسلام توسط نویسندگان مختلف به عنوان پایه مهمی از هویت ملی ایران تلقی می‌شود. وجود احساسات مذهبی و ترکیب تقریباً نود و هشت درصدی مسلمان مردم ایران و تحولاتی که این دین در طول تاریخ ایران به وجود آورده، مؤید این ادعاست که اسلام یکی دیگر از ارکان هویت ملی ایران تلقی می‌شود. اجداد ما عناصر اصیل ملی ما را با دین تطبیق داده‌اند و آنچه را از آداب و رسوم قومی مان که با دین تعارض نداشته حفظ کرده‌اند. تلفیق دین در سایر عناصر هویّت ملی به قدری شدید است که موجب یگانگی روحانی و جسمانی در هویّت تاریخی را سبب شده است .(ثاقب فر، 1379)
3-2-2- دوران صفویه
در دوره‌ی صفوی، مرحله بازسازی هویت ایرانی – شیعی در عصر صفوى با تشکیل دولت ملی، هویت ملی بر عنصر ملیت ایرانی و تشیع متکی می‌شود؛ ظهور صفویان است که پس از 9 قرن دولتی قدرتمند در ایران به وجود آورد و به آن استقلال سیاسی، وحدت جغرافیایی – مذهبی و مرکزیت قدرت اعطا کرد. ایران در سایه ی امنیت ملی، اقتصادی و اجتماعی عهد صفویان، به رشد، شکوفایی و توسعه مناسبی دست یافتند.( موسی نجفی،

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، بومیسازی، -، تطبیقی

دسته بندی : علمی