اثبات زمینه‌ای مشترک در معنایی عمیق‌تر است. در الهیات کثرت گرا چنین تصور می‌شود که حقیقت واحد الوهی متعالی وجود دارد که در گستره‌ی متکثّری از آموزه های ادیان مختلف، ظهور و بروز یافته است. الهیات کثرت‌گرا نوعی وحدت را در پسِ تمام این کثرت فرض گرفته است.
پیش فرض حقیقتی غایی در ورای تمام ادیان که وصف‌ناپذیر و رازآلود است به مطلق‌زدایی از حقیقت می‌انجامد. زیرا حقیقت به مثابه‌ی راز سر به مهری تلقّی می‌شود که از تیر رس فهم انسان‌ها بالاتر است؛ حقیقت به تمامه در انحصار هیچ دینی نیست، بلکه ادیان مختلف راه‌های معتبر همسانی به سوی حقیقت‌اند. از این رو ادیان مختلف منظرهایی نسبی به سوی حقیقت گشوده‌اند. اگر منظرهایی که ادیان مختلف در اختیار پیروان‌شان قرار می‌دهند نسبی است، گفت‌وگوی ادیان می‌تواند با کنار هم نهادن این منظرهای نسبی، در نیل به فهم بهتری از حقیقت راهگشا باشد. هر یک از مشارکان در گفت‌وگوی ادیان واجد حظّی از حقیقت است و از طریق گفت‌وگو می‌تواند منظرهای نسبی خود به حقیقت را ارتقا دهد. بنابراین مقدمات، الهیات کثرت‌گرا می‌تواند چارچوبی برای گفت‌وگوی ادیان فراهم آورد و نویدبخش وصول به شناخت بهتر حقیقت در پرتو گفت‌وگوی پیروان ادیان مختلف با یکدیگر باشد
حقیقت در الهیات کثرت‌گرا مفهومی گفت‌وگو محور است. این مفهوم رابطه‌ی خاصی میان هویّت دینی و گشودگی نسبت به دیگری برقرار می‌کند. از این منظر هویّت و گشودگی در گفت‌وگوی ادیان در تقابل با یکدیگر قرار نخواهند گرفت، بلکه به نحو اجتناب ناپذیری غیر قابل تفکیک خواهند بود. اگر حقیقت مفهومی گفت‌وگو محور تلقّی شود، گفت‌وگو با «دیگریِ دینی» برای رسیدن به درک کامل تری از حقیقت غایی گریز ناپذیر خواهد بود. هر یک از مشارکان در گفت‌وگوی ادیان می‌تواند دیگری را در تعالی بخشیدن به قالب‌های محدود دینی‌اش یاری رساند. در این صورت گفت‌وگوی ادیان با کنار هم نهادن قرائت‌های گوناگون در باب حقیقت غایی، به مثابه‌ی فرایندی برای فائق آمدن بر کاستی‌ها و نقاط کوری است که مشارکان در گفت‌وگو را از رسیدن به درکی بهتر از حقیقت دور داشته است.
در نتیجه بینش‌های جدیدی به ظهور می‌رسد که طرفین گفت‌وگو، به دلیل قرار گرفتن در قالب‌های خاص خود، تا کنون از آن بی‌بهره بوده‌اند و جنبه‌های نامکشوفی از حقیقت متعال در خلال گفت‌وگوی ادیان آشکار می‌شود و به این ترتیب گفت‌وگوی ادیان به فرایندی از یادگیری و کشف معنا در باب حقیقت تبدیل می‌گردد. با این‌حال، به نظر می‌رسد الهیات کثرت‌گرا نیز در هم نشین نمودن گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی ناتوان است.
1ـ2ـ3ـ2ـ هویّت دینی در الهیات کثرت‌گرا
اشمیت لئوکل بر این باور است که گفت‌وگوی ادیان در قالب الهیات کثرت‌گرا منجر به نوعی تغییر در هویّت دینی می‌شود که وی آن را «تغییر معطوف به تلفیق» می‌نامد. آنچه در این تغییر هویّت اتفاق می‌افتد، برگرفتن مؤلفه‌هایی از آموزه ها، شعائر و یا سایر جنبه‌های دین «دیگری» و الصاق و ادغام آن‌ها در پس‌زمینه‌های دینی خود است. لئوکل دو پدیده‌ی «هویّت دینی چندگانه» و «التقاط گرایی» را از پیامدهای گفت‌وگوی ادیان در الهیات کثرت‌گرا برشمرده است و هر دو را ذیل عنوان عام تغییر معطوف به تلفیق طبقه‌بندی کرده است.
شمار دیگری از پژوهشگران نیز تأثیر گفت‌وگوی ادیان بر پیدایش «هویّت دینی چندگانه» و «التقاط گرایی» را پذیرفته‌اند و بر این عقیده‌اند که الهیات کثرت‌گرا زمینه‌های لازم برای چنین تحولی را در اختیار گفت‌وگوی ادیان نهاده است. مارا برشت، ضمن تأیید مطلب فوق، معتقد است که احساس تعلّق خاطر به بیش از یک سنّت دینی و یا گزینش مؤلفه‌هایی از دین دیگر و نشاندن آن‌ها در جهان دینی خود، نمونه‌هایی از هویّت دینی است که تحت تأثیر گفت‌وگوی ادیان در فضای کثرت‌گرایی شکل گرفته است. وی این مدل‌های تلفیقی را نمونه‌هایی از فرایندی دانسته است که در جامعه شناسی دین تحت عنوان «بریکلاژ دینی» از آن یاد می‌شود. در جامعه شناسی دین، «بریکلاژ دینی» در اشاره به افرادی به کار می‌رود که دیدگاه‌شان از زندگی با گزینش و آمیختن عناصری از نظام‌های اعتقادی دینی بر طبق ترجیحات شخصی‌شان شکل می‌گیرد.
از طریق مواجهه و هم سخنی با «دیگریِ دینی» در گفت‌وگوی ادیان، هر یک از مشارکان در گفت‌وگو با آموزه ها، باورها، شعائر، ایده ها و نگرش های کاملاً متفاوتی آشنا می‌شوند که متعلّق به جهان‌بینی دینی دیگری است و در چارچوب سنّت دینی دیگری ظهور یافته است. رویارویی با دنیای متفاوت «دیگری»، افق‌های فهم هر یک از طرفین گفت‌وگو را به چالش می کشد و فرصتی برای تجربه‌ی مظاهر جدیدی از حقیقت در دین دیگر فراهم می‌آورد. این امر به تغییر هویّت دینی گفت‌وگو کنندگان منجر می‌شود. درست است که گفت‌وگو کنندگان تمام مؤلفه‌های دینی یکدیگر را گزینش نمی‌کنند، اما همان عناصری که انتخاب شده و به تعبیر لئوکل در جهان‌بینی دینی شخص تلفیق می‌شود، ساختار هویّت دینی و روایتی را که شخص از تعلّق خود به یک منبع دینی دارد، دست‌خوش تغییر می‌کند.
وقتی ادیان به عنوان منابع معتبر و هم سانی از حقایق دینی تلقّی شوند و هنگامی که عناصر و مؤلفه‌های دین دیگر به عنوان مظاهری از حقیقت به رسمیت پذیرفته شود، طبیعی است که شرکت کنندگان در گفت‌وگوی ادیان، مانعی برای بهره‌گیری از منابع هویّت بخش دین دیگر نمی‌بینند. طرفین گفت‌وگوی ادیان اگرچه به سنّت‌های دینی متفاوتی تعلّق دارند، اما وقتی در تماس با مظاهر، آموزه‌ها و زندگی «دیگریِ دینی» قرار می‌گیرند و در این میان، چیزی خوب، حق و یا مقدس می‌یابند که بر پایه‌ی الهیات کثرت‌گرا مظهری از انکشاف الهی است، چنین شخصی نمی‌تواند ذهن و ضمیرش را در برابر حقیقتی که یافته است گشوده نگاه ندارد.
به اعتقاد لئوکل، تفاوت قاطعی میان دو مفهوم «مدارا » و «ارج نهادن » است که ظرفیت‌ها و پیامدهای متفاوتی برای گفت‌وگوی ادیان به دنبال می‌آورد. «مدارا» ناظر به موقعیتی است که مشارکان در گفت‌وگوی ادیان نتوانند با وجوهی از دین دیگر کنار بیایند و یا آن‌ها را تحت مقولاتی از خوبی، حقیقت و یا امور مقدس طبقه‌بندی کنند. مدارا در گفت‌وگوی ادیان بدین معناست که گفت‌وگو کنندگان به رغم آنکه دین دیگر و یا پاره هایی از آن را نمی پذیرند و یا فاقد کمال یا حقیقت می‌دانند، در برابر آن‌ها موضع خصمانه نمی‌گیرند.
در نقطه دیگر، مفهوم «ارج نهادن» قرار دارد. این مفهوم در موقعیتی به کار می‌رود که بتوان چیزی را خوب و یا حق تلقّی کرد. «ارج نهادن» در گفت‌وگوی ادیان به معنای پذیرفتن پاره هایی از سنّت دینی دیگر و ارزش نهادن برای آن‌ها به مثابه عناصر با اهمیتی است که می‌تواند در جهان بینی دینی شخص تلفیق شود. گفت‌وگوی ادیان در الهیات کثرت‌گرا از چارچوب مدارا و تحمل نسبت به دیگر ادیان فراتر می‌رود و در موقعیت ارزش نهادن برای ادیان دیگر قرار می‌گیرد.

مطلب مرتبط :   دولتها، عرفی، حقوق، حقوقی، مذاکره

2ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات تطبیقی
2ـ1ـ الهیات تطبیقی
الهیات تطبیقی به عنوان بدیلی برای رویکردهای سه‌گانه و کلاسیک الهیات ناظر به ادیان عرضه شده است و مدعی است که می‌تواند از تنگناهای پیش روی مدل‌هایی که پیش از این در الهیات ناظر به ادیان شکل گرفته است، به سلامت گذر کند. ویژگی بارز این شاخه‌ی نسبتاً جدید الهیاتی، تعهّدی است که به مطالعه تطبیقی دین دارد. الهیات تطبیقی در گام نخست از کلیشه‌های تفسیری الهیاتی نسبت به دیگر ادیان که خودشناسی سنّت‌های دینی را نادیده می‌انگارد، فاصله می‌گیرد. این چارچوب‌های الهیاتی به نحو پیشینی احکام قاطعی درباره‌ی‌ دیگر ادیان و پیروان آن‌ها صادر می‌کنند و با این کار عملاً دریچه‌های فهم درست دیگری را مسدود می‌نمایند. دغدغه‌ی الهیات تطبیقی بیش از هر چیز شناخت بهتر سنّت دینی خود و دیگری است و به همین دلیل بر تقدم فهم بر قضاوت، به جد تأکید می‌ورزد.
الهیات تطبیقی در گام بعدی، با فرض هرگونه چارچوب کلان الهیاتی در باب تکثّر ادیان که مدعی است دیگر ادیان را بهتر از پیروان آن ادیان می شناسد، مخالفت می‌ورزد. این چارچوب‌های کلان الهیاتی، ادیان دیگر را یا به مثابه‌ی جلوه هایی از تلاش نافرجام بشر به تصویر می کشند (انحصارگرایی)، یا به مثابه‌ی جلوه‌های گوناگونی از مسیحیت بدون عنوان از آن‌ها یاد می‌کنند (شمول‌گرایی)، و یا ادیان دیگر را به منزله‌ی شکل‌های متفاوتی از حقیقت محوری می‌بینند (کثرت‌گرایی). آنچه در همه‌ی این موارد مشترک است، این ادعای ضمنی است که نظریه پرداز مسیحی، دیگر ادیان را بهتر از پیروان آن ادیان می‌شناسد. در گام سوم، الهیات تطبیقی می‌کوشد تا در پرتو بررسی دقیق آموزه‌های دیگر سنّت‌های دینی به شناخت بهتری از مسیحیت دست یابد. به همین دلیل است که الهیات تطبیقی را به عنوان نمونه‌ای از الهیات میان‌دینی معرفی می‌کنند که شاخصه‌ی آن غور و تفحص در منابع دینی دیگری است.
2ـ1ـ1ـ تطور معنایی الهیات تطبیقی
الهیات همواره خصیصه‌ای تطبیقی داشته است. حجم متراکمی از پیشرفت‌ها و نوآوری‌هایی که در سیستم‌های الهیاتی جوامع دینی گوناگون پدید آمده است، مرهون مقایسه و سنجش تلویحی و یا آشکاری است که به تناوب میان پاره‌هایی از یک نظام الهیاتی با بخش‌هایی از نظام‌ها و سیستم‌های هم‌تراز و غیر هم‌تراز آن صورت گرفته است. این تلاش‌های تطبیقی که چه بسا به شکلی سربسته و نامحسوس، در سراسر تاریخ دراز مدت الهیات مسیحی رخ داده است، بخشی از فرایندی است که جان رینارد آن را «تکوین اصول اعتقادی » نامیده است. تاریخ الهیات مسیحی همچنین شاهد نمونه‌های آشکاری از تفکر تطبیقی است که به روایت دستگاه‌های الهیاتی رقیب پرداخته است و بر نقاط ضعف و قوت آن انگشت نهاده است.
هر چند اصطلاح الهیات تطبیقی به عنوان رشته‏ای آکادمیک و مستقل، اصطلاحی جدید و مربوط به دوره‌ی مدرن است اما با توجه به مطالعات تاریخی و متون باستانی، این حقیقت را انکار نمی‏توان کرد که مواد قابل مقایسه‌ی الهیاتی همواره‏ در سنّت‌های دینی مختلف وجود داشته است. البته تأکید این نکته نیز اهمیت دارد که متون کلامی و نوشته‏های الهیاتی گذشته‏ بیشتر حاوی مواجهه‏ها و مناظرات کلامی و ردّیه‏نویسی و دفاعیه‏نویسی بوده است تا بحث‏های‏ مقایسه‏ای انتقادی و هرمنوتیکی غیر جانبدارانه. به‌ویژه فضاهایی که اینگونه بحث‏ها در آن‌ها مطرح‏ می‏شد غالباً تحت‏تأثیر و گاه سرشار از انحصارگرایی‏های الهیاتی و اعتقادی بوده است و مجال‏ توصیف و مقایسه و یا فهم دقیق همدلانه و بکار بستن روش‏های هرمنوتیکی کمتر در میان بوده است.
در الهیات معاصر به تطبیق مباحث الهیاتی با یافته‌ها و داده‌های علوم انسانی

مطلب مرتبط :   ، اویى»، مظهر، الهى، رحمت

  • 2
دسته بندی : علمی