چنین شروطی قوام نمییابد و عدم وجوب اطاعتش نیز با وجود قهر و غلبهای که موجب تحقق امامت شد، محقق نمیگردد.
3-تاریخ اسلام شاهد است که خلفاء بعد از حضرت علی( فاقد این صلاحیتها و شروط امامت بودهاند اما با این وجود حکمرانی و اعمال قدرت کردند. منابع تاریخی خودشان پر است از این‌که معاویه بر اریکه خلافت مسلّط شد و تا آخرین خلیفه مروانی که زمین را به خون نیکان رنگین کرده،صحابه و تابعین را به قتل رسانده و خانه و اموال را غارت کردند و ستم و جورشان به نهایت رسید تا این‌که امت بر علیه آنها شوریدند و کوچک و بزرگشان را کشتند و باقیمانده آنها به اندلس فرار کرد. بعد از آنها بنی عباس به نام اهل بیت( بر سرنوشت مسلمانان مسلّط شد و آنچه نمیبایست؛اتفاق افتاد. روش آنها بهتر از روش بنیامیه نبود تا این‌که شاعری گفت: یا لیت جور بنی مروان دام لنا *و لیت عدل بنی العبّاس فی النار (ای کاش ظلم بنی مروان بر ما ادامه مییافت و ای کاش عدالت بنی عباس در آتش میافتاد.)106
4- مروری بر آنچه از دانشمندان اهل سنت از مشربهای گوناگون کلامی و سده‏های مختلف در فرهنگ اسلامی گزارش شد، نشان می‏دهد که آنان بر مبنای تصویر تقلیل‏گرایانه خود از منزلت و نقش امامت، در خصوص شرایط امام و ویژگیهای شخصیتی او برای منصب امامت، سخت‏گیری ندارند و حداقل شرایط را به میان می‏آورند و در پاره‏ای از شرایط که فقدان آنها می‏تواند تباهی و فساد امام و امت را سبب شود، مورد توجه قرار نمی‏گیرد؛ نه علم عاری از خطا در فهم آموزه‏ها، معارف و احکام الهی، مورد تأکید است و نه تقوا و عدالت برخاسته از عصمت و گناه گریزی، مورد توجه است.آسان‏گیری دانشمندان اهل سنت در خصوص شرایط احراز و حفظ منصب امامت و خلافت را با توجه به دو نکته، می‏توان تحلیل کرد. اول این‌که تصور تحویلی‏نگرانه آنها اقتضا نمی‏کند که در اوصاف و ویژگیهای امام، بیش از این، سخن بگویند.دوم این‌که گرایش شایسته‏سالاری در رهبریت و مدیریت که امروزه نزد دانشمندان مدیریت، امری بدیهی و غیر قابل انکار است، در جامعه‏ای که حاکمان آن، نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس غصب،زور و کودتا و به نام خلافت پیامبر(، به قدرت می‏رسند، کم‏رنگ می‏شود و دانشمندان نیز در چنین فرهنگی، بر اصول و مبانی شایسته‏سالاری در رهبریت جامعه دینی، پافشاری نمی‏کنند. در اینجاست که اهمیت تأکید دانشمندان شیعه بر مسأله علم و عصمت امام، مشخص می‏شود.107
پیامد این نظریه که علم و عدالت را از شرایط قطعی امام ندانستهاند و بنا به نظر آنان که جاهل و فاسق نیز میتواند با روشهایی مثل کودتا و فریب، امام(حاکم) مسلمین باشد، سنگ بنای جدایی دین از حاکمیت سیاسی اجتماعی مسلمانان است که امروزه به نام سکولارسیم شناخته شده است.بلای خانمان سوزی که جامعه مسلمان تاکنون گرفتار آن است و افرادی بر سرنوشت آنان حاکم است که نه تنها عالم و عامل به اسلام نبوده بلکه ایادی کفار ،صهیونیزم و استکبار جهانی بودهاند، که موجب ذلت و تحقیر مسلمانان تحت حاکمیت خود شدهاند.
مهمترین منشأ چنین وضعیتی در جوامع اسلامی وجود روایات جعلی و کذبی است که علماء درباری حکومتهای جور جهت مشروعیت بخشیدن ، استحکام حاکمیت و توجیه دینی شخصیتهای فاسد حاکم و به منظور اطاعت کورکورانه مردم بیبصیرت و جاهل به حقیقت دین اسلام ایجاد و استفاده میکردند؛روایاتی که با عقل سلیم و مبانی شرع مقدس اسلام (آیات قرآن کریم و روایات صحیح)به شدّت مخالف است، متأسفانه در برخی منابع مهم اهل سنت108 وارد شده است و پشتوانهای برای تشکیل انواع مکاتب کلامی،فقهی و … شده است. عامل دیگر در نقل چنین روایات مجعول، سهلانگاری و عدم دقت علماء اهل تسنن در متون و نیز راویان چنین روایاتی است که بدون تحقیق و تطبیق با قرآن و سنت حقیقی پیامبر( ،به نقل آنها اقدام کردهاند. هر چند که برخی از مفسّران در ضمن تفسیر برخی آیات و نیز متکلمان در استدلال شرایط امام رویهای نسبتاً صحیح و منطقی برگزیدهاند اما تعداد این دسته افراد بسیار معدود است.109

مطلب مرتبط :   رایت، ایالات، مؤلف، ادبی، فروشندگان

8-2. ویژگیهای امام از دیدگاه امامیه
علماء امامیه برای امام مسلمین شرایطی ویژهای برشمردهاند که ناظر به شئون و ابعاد وجودی امام به عنوان جانشین پیامبر( است.آنها به استناد آیات ،روایات صحیح و ادله عقلی همان شرایطی که پیامبر( برای ابلاغ،تبیین واجرای احکام الهی،مدیریت جامعه اسلامی وتربیت و تزکیه نفوس انسانها نیاز داشت ؛را نیز برای جانشین پیامبر ضروری میدانند.بهطور خلاصه مهم‌ترین شرایط جانشین حقیقی پیامبر( برای امامت مسلمین عبارتند از: عصمت ، علم الهی(لدّنی) ، نص شرعی(نصب الهی)،افضل بودن در همه ابعاد.
8-2-1.عصمت
عصمت در لغت به معنای مصونیت و نگهداری و منع،خودداری 110،اکتساب و امساک111 به‏کار رفته است.برخی گفتهاند:عصمت، آن است که خداوند متعال تو را از شر نگه دارد؛ یعنی شر را از تو دفع کند.112
عصمت در اصطلاح، نوعی مصونیت است که با وجود آن انسان دچار گناه و لغزش نمیشود این امر لطفی از سوی خداوند در حق مکلف مختار است. علامه طباطبایی میگوید: عصمت نوعی علم و دانش است که صاحبش را از گناه و خطا باز میدارد113. یا گفته شده عصمت، لطف الهی و ملکه‏ای است نفسانی که متصف به آن را از فجور بازمی‏دارد، اگر چه آنان توانایی انجام چنین رفتارهایی را دارند.114

8-2-1-1.فرق بین عصمت و عدالت‏
عدالت، ملکه‏ای است اکتسابی که غالباً مانع از صدور گناه است، از همین‏رو ممکن است که انسان عادل در برخی مواقع مرتکب گناهی شود؛ برخلاف عصمت که با وجود آن، ممتنع است که انگیزه گناه در معصوم پدید آید، اگرچه اختیار از او سلب نشده و قدرت ذاتی، باقی است؛ زیرا امتناع به‏جهت نبود انگیزه با قدرت ذاتی منافاتی ندارد. از مطلب بالا نتیجه می‏گیریم که عصمت و عدالت، هر دو، ملکه است و با وجود هر دو، قدرت بر گناه هست، اما صدور گناه از معصوم، ممتنع است؛ به خاطر نبود انگیزه انجام گناه، امّا صدور گناه از عادل، به خاطر وجود انگیزه ، ممتنع نیست.115
8-2-1-2.ادله عصمت
علماء امامیه برای اثبات عصمت امام به ادله عقلی و نقلی استدلال کردهاند که به اختصار بیان میشود.
8-2-1-2-1.ادله عقلی
8-2-1-2-1-1.حفظ شریعت
خاتمیت دین اسلام اقتضای آن دارد که دینی جامع و جاودانه باشد؛زیرا بعد از آن دینی جهت تکمیل احکام نخواهد آمد و پیامبر ما به عنوان آخرین پیامبر الهی است،(ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ( (احزاب/40) و نه برای تأسیس شریعت و نه برای تبلیغ،تبیین و اجرای احکام الهی پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد.دینی که احکامش تا آخرین روز دنیا پابرجاست و پیامبری که مأموریت جهانی دارد با وفات پیامبر(، مأموریت و رسالتش پایان نمیپذیرد؛زیرا بنا به مقتضیات و نیازهای زمان نیاز به احکام دین ضروری است و در صورت عدم پاسخگویی دین به نیازهای بشر دین ناقص و ناتمام خواهد بود؛در حالیکه خداوند دین اسلام را کامل فرمود (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ( (مائده/3)
از طرفی همه مردمِ جهان بعد از زمان پیامبر تا زمان برپایی قیامت موظف به پذیرش تمام احکام دین اسلام هستند و باقیماندن تمامی احکام منوط به حفظ کامل آنها خواهد بود. در نتیجه حفظ احکام نیاز به حافظ خواهد داشت.حفظ کامل احکام تنها در صورتی است که حافظ احکام از خطا و لغزش و نسیان به دور باشد و این همان مقام عصمت است.این مقام را تنها کسی داراست که از سوی خدا مجاز به حفظ ،تبیین و اجرای صحیح و کامل احکام دین در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی باشد و چنین فردی همان امام معصوم است نه مجموع امت و نه نخبگان امت؛زیرا هیچ یک از آنها معصوم نبوده و مجموع آنها؛که متشکل از غیر معصومان هستند؛نیز معصوم نیستند.116
این‌که آیا فرضهای دیگری میتواند حافظ شریعت اسلام باشد،را به صورت خلاصه بررسی مینماییم.
بررسی

مطلب مرتبط :   هویت، رضاشاه، نوسازی، ناسیونالیستی، ترویج

دسته بندی : علمی