احساسات و نیازهای انسانی از دیدگاه روانشناسان

مفاهیم اساسی نظریه شخصیت:

در واقعیت درمانی واژه شخصیت و هویت تقریبأ مترادف یکدیگر بکار می روند. هویت در واقعیت درمانی جزء بسیار اساسی وجود آدمی از لحظه تولد تا پایان عمر است ( شفیع آبادی 1383 ).

از نظر گلاسر هویت به دو نوع هویت توفیق[1] و هویت شکست مجزا می شود. هویت آن تصوری است که فرد از خودش دارد.هویت عبارتست از نیاز انسان به جدا و متمایز بودن از دیگران که از بدو تولد تا پایان زندگی در همه فرهنگها وجود دارد (آرین،1375 ؛ به نقل از شفیع آبادی1380).

در آغاز کودکان  با هویت توفیق متولد می شوند  اما  زمانی که کودک با دیگران  ارتباط برقرار می کند و به توسعه مهارتهای اجتماعی عقلانی و کلامی خود می پردازد تحت تأثیر برخوردهای دیگران احتمالأ دچار هویت شکست خواهد شد ( شفیع آبادی 1383 ).

 

2-2-9-4) احساسات و نیازهای انسانی:

گلاسر در ابتدای طرح نظریه خود نیازها را به چند دسته تقسیم کرد:

  • نیاز به عشق و دوستی
  • نیاز به قدرت[2]
  • نیاز به خوشی[3]
  • نیاز به آزادی[4]
  • نیاز به بقا[5]( هوییت ، 2000 ؛گلاسر ،2000؛ گلاسر، 2001؛ شارف، 1996 ؛ کاپوزی ، 1999).

به نظر گلاسر وقتی متولد می شویم می توانیم گریه کنیم. دست و پا و شانه خود را حرکت دهیم. این گریه به نحوی بیان اولیه خشم می باشد و روشهایی هستند که با استفاده از آن مادر را وادار میکنیم از ما حمایت و مراقبت کند و اغلب مادران پاسخ به این تقاضای ما را خودشان انتخاب می کنند و بدون این مراقبت ما آرام نخواهیم شد. این گریه اولیه که تلاش ما برای کسب آرامش و لذت است. یک نیاز ژنتیکی برای بقا است و ما را با چیزی که در طول زندگی برای کنترل دیگران باید به کار ببریم آشنا می سازد. همه رفتارهای ما بهترین انتخاب هر فرد در واحد زمان است که منجر به ارضاء یک یا چند نیاز او می گردد. همه موجودات زنده مانند گیاه و حیوان برای ارضاء نسل برنامه ریزی شده اند و برخی رده های بالاتر تکاملی دارای نیازهای روانشناختی هستند که با انسان مشترک است. به عقیده گلاسر ژنها منشاء نیازها هستند. در وجود ما ژنهایی هستند که نیاز به عشق ورزی، دوست داشتن را در ما بوجود می آورد و ما را بر می انگیزد با مراقبت دیگران را کسب کنیم. در جستجوی روابط ارضا کننده  با دوستان اقوام همسر و خانواده باشیم و ژنهای دیگر ما را تحریک می کنند تا به سمت قدرت، آزادی و خوشی برویم. به عقیده گلاسر تکامل یافتگی انسان و پیچیدگی ژنتیکی او در مقایسه با سایر حیوانات در زمینه نیازها حالتی به نام احساس را در او بوجود آورده است و یک توان اساسی تر آنکه می دانید چگونه احساسی دارید و بخاطر خلاقیت و تنوع نیاز دارای دامنه وسیعی از احساسات هستید به علاوه قادر هستید رفتار خود را در هنگام احساس خوب یا بد بخاطر داشته باشید و آنرا ارزیابی کنید. داشتن احساس خوب در دوران کودکی آسان است اما هر قدر انسان از کودکی به جوانی و از جوانی به بزرگسالی انتقال می یابد داشتن احساس خوب و مثبت مشکل است زیرا روابط با مردم مشکل تر و پیچیده تر می گردد. نیازهای ما در ارتباط با دیگران قابل ارضاء است و اگر دوستان خوبی نداشته باشیم بسیاری از آنها قابل ارضا نخواهند بود و در این صورت دوست داشتن رانیز یاد نخواهیم گرفت.(گلاسر 2001،2000،1998).

مطلب مرتبط :   دبدگاه های نظری در مورد مسئولیت

 

  1. نیاز به عشق و دوست داشتن:

به نظر گلاسر یکی از نیازهای اساسی ما نیاز به محبت، دوستی، عشق ورزیدن، دوست داشته شدن و تعلق است ( شفیع آبادی 1383 ؛ شارف 1966؛ کوری 1996؛ گلاسر 2001 )

به نظر گلاسر این نیاز نقش زیادی در عشق و ازدواج دارد و می تواند اساس سلامتی یا آسیب پذیری ازدواج گردد. او می گوید هر کتاب رمان را که راجع به عشق می خوانیم ، می بینیم با حالتی از لذت و خوبی شروع می کنند و آنرا به حالتی از کینه، نفرت و انتقام پایان می برند. شروع رابطه دوستانه و عاشقانه سخت نیست و الزامات ژنتیکی ما ایجاب می کند که این را بطه را شروع کنیم، الزامی که تداوم آن با وجود یک دنیای کنترل خارجی بسیار سخت است. با داشتن عقیده مبنی بر کنترل بیرونی، روابطی که در آغاز بسیار خوب بوده است به مرور فاسد می شود و این فاسد شدن ارتباط خوب سرانجام رنج سخت آن است که در ادبیات مورد علاقه واقع شده است. احساس حسادت، بی بند و باری، کینه توزی، نومیدی اغلب بخاطر رفتارهای عاشقانه غاسب می شود. در ذهن بیشتر ما رضایت جنسی و رضایت در عشق همراه هم هستند اما بعد از ازدواج و تعهد به یکدیگر برای زندگی، عقیده نداریم که چقدر همراه بودن آن دو در هر مرحله ا ز زندگی، تلاش برای متوقف کردن همسر از کسب لذت از امور مورد علاقه خود موجب تخریب روابط می شود. وقتی صحبت از عشق می کنیم همیشه اینطور تصور می شود که بیشتر باید محبت بگیریم تا بدهیم. اغلب وقتی از طرف مقابلمان ناراحتی می بینیم سؤال می کنیم آیا مرا دوست داری؟

عشق و دوستی هر دو یک جاده دو طرفه است. پذیرش اصول عشق، محبت و دوستی نیز یک هنر است.(گلاسر،2000).

 

 

 

  1. نیاز به قدرت:

یک نیاز مشخص و بارز در انسان به قدرت است که اختصاص به انسان دارد. هر چند حیوانات عصبانی و خشمگین می شوند اما این بخاطر نیازهای مربوط به بقا است نه نیاز به قدرت تداوم دوستی با کسی که دارای حرص و آزمندی زیاد در قدرت و امکانات است سخت می باشد. برخی از مردم برای ارضاء نیاز به قدرت از هیچ کاری فروگذار نمی کنند و حاضرند ازدواج یا رابطه دوستانه را قربانی آن کنند. نیاز به قدرت موجب شده است در هر چیزی و هر کاری سلسله مراتب و درجاتی بوجود آوریم برخی از ما نیاز به قدرت را از طریق انجام کارهای خوب که منجر به کمک به دیگران می شود بدست می آوریم. مانند یک پزشک خوب که از طریق ارائه خدمت کارآمد به مردم قدرت بالایی در جامعه کسب می کند. در روابط شخصی قلدری، زورگویی نتیجه خوبی در بر نخواهد داشت. یک مرد نیرومند که عادت دارد همیشه در برابر همسرش بایستد از آن سود نخواهد برد و در نتیجه وفادار ماندن به یکدیگر برای آنها یک امر غیر معمول و غیر عادی است و به همین دلیل بسیاری از هم طلاق می گیرند. در جامعه گروه یا خانواده ای که نظریه کنترل داخلی جاری باشد همکاری دارای اهمیت است. اجبار کردن وجود ندارد و در عوض مذاکره و گفتگو در بین آنها برقرار است.(گلاسر 2000).

مطلب مرتبط :   کاربرد ضبط ویدئویی در تحقیقات آموزشی

 

  1. نیاز به خوشی:

خوشی یک پاداش ژنتیکی برای یادگیری است( گلاسر  1998؛ فلانگان و فلانگان   2004)  او بین یادگیری و بازی رابطه محکمی می بیند به همین دلیل عقیده دارد زمانی که بازی متوقف شود یادگیری نیز متوقف خواهد شد. به نظر گلاسر آسانترین نیاز از نظر ارضا نیاز به خوشی می باشد. ارضا این نیاز آمیخته با ارضا نیازها ی دیگر است. مخصوصأ در برخی از افراد ارضاء این نیاز با نیاز عشق، دوستی و تعلق در هم تابیده می باشند ( فلانگان و فلانگان 2004 ).

زمانی که در یک ازدواج روابط تیره شود خوشی اولین قربانی آن خواهد بود. یعنی آسانترین نیاز از نظر ارضاء قابل وصول نخواهد بود.(گلاسر 2000).

 

  1. نیاز به آزادی:

به نظر گلاسر آزادی سعی و تلاش تکاملی است تا به وسیله آن تعادلی بین تابع دیگران شدن و رها بودن از دیگران برقرار سازد. هر جا که آزادی از بین برود جنبه های انسانی بشر کاهش خواهد یافت یا از بین می رود و خلاقیت سازنده محو می شود. زمانیکه احساس آزادی برای بیان خود نداشته باشیم خلاقیت ما در مسیر بیمار گونه و رشد اختلال روانی قرار می گیرد. به نظر گلاسر یکی از علل پیشرفتهای خیره کننده آمریکا آزادی و بخصوص آزادی بیان است (گلاسر  2000 ).

 

  1. نیازهای مربوط به بقا:

همه موجودات زنده  به طور ژنتیکی  برنامه ریزی  شده اند با  برای  بقا  خود  تلاش کنند گلاسر  می گوید؛ اصطلاح اسپانیایی گاناس[6] تمایل قوی به این تلاش و کوشش را بهتر از لغت بقا توصیف می کند. گاناس به معنی تلاش شدید است که موجب بقای ارگانیسم می گردد و فراتر از آن به امنیت منجر می شود. نیاز به خوردن، آشامیدن، تنفس کردن، نیاز جنسی و … از جمله این نیازها هستند.(گلاسر 2000)

[1]. Success identity

[2]. Power

[3]. Fun

[4].freedom

[5]. survival

[6]. Ganas