و ایرانی است. شاید بتوان گفت کهن ترین شخصیت تاریخی ای که در اساطیر یونان، هند و ایران ریشه دوانیده و سرمنشأ کاملاً ایرانی دارد فریدون است. دکتر میر جلال الدین کزازی در کتاب ((از گونه ای دیگر)) بر این باور است که شخصیت فریدون با پرسه120 یونانی یکی است. (فرضی پور،100 :1390).
فریدون از پیش از تولد بهره و استریوش داشت و به همین علت برای راندن سیج (گزند)، و بیماری، پزشکی را کشف کرد و نمود و آموخت آن را به مردمان. نیز بسی دیگر کارهای شگفت و سودمند برای جهان کرد. (قلی زاده، 315:1387). فریدون در ادبیات ایران با نوعی جادوگری و پزشکی نیز ارتباط دارد و همیشه مقبولیتی عامه داشته است؛ هرچند که در متن های پهلوی جزء گناهکاران محسوب شده و حتی آمده است که او نخست بی مرگ آفریده شده بود، ولی به دلیل ارتکاب گناه میرا شده است. (آموزگار،59:1388-58). برخی از صاحب نظران در زمینه اساطیر بر این باورند که گناهکار محسوب شدن فریدون، از دست دادن فرّه ایزدی و میرا شدن وی به خاطر بی عدالتی در تقسیم سرزمین میان فرزندان خویش و ایجاد نفاق و دشمنی میان آنان می باشد.
محل تولد فریدون را قریه ورک، ورکه یا ودک در ناحیه لاریجان مازندران دانسته اند و گفته شده پس از مدتی که از تولد او گذشت، به قریه تیلاپ یا شلاب (چلاب؟) رفتند. (اعتمادالسلطنه،101:1373). او یکی از نام آورترین شاهان روزگار کهن دودمان پیشدادی است که پس از جمشید، بزرگ ترین پادشاه و پهلوان داستانی ایران در حماسه ملی ایران است و شهریاران پس از وی به خود می بالیدند که همچون او خواهند بود. معنی فریدون را عقل فلک هشتم (هورقلیا) یا فلک ابروج دانسته اند. اقلیم هشتم، اقلیم نفس است. سرزمینی عرفانی که دارای شهرهای زمرّد که سرزمین وحی و الهام است.
بدین ترتیب نام فریدون می خواهد بعد عرفانی این شخصیت را به ما یادآور شود. (صفی نیا،26:1389-25).
در اوستا فریدون قهرمانی است که شخصیتی نیمه خدایی دارد و لقب او اژدها کُش است. او پسر آبتین (اثفیان) است، دومین کسی که هوم را مطابق آیین می فشارد و این موهبت بدو می رسد که پسری چون فریدون داشته باشد.(یسن9،بند7-8 ). پسر آبتین یکی از بزرگان داستانی اقوام مشترک هند و ایرانی در روایات ایرانی است. فریدون از نژاد طهمورث دیو بند بود. هنگامی که فریدون شیر خواره بود، ضحاک پدرش را کشت. (قدیانی، 642:1381). فریدون شکست دهنده ضحاک است. او را در دماوند کوه به زنجیر می کشد تا در پایان جهان به دست گرشاسپ کشته شود. اما اهمیت او در نقش پادشاهی جهان است. (وارنر 268:1386).
در آثارالباقیه نسب فریدون چنین آمده است: افریدون بن اثفیان گاوبن اثفیان نیکاو بن اثفیان بن شهر کاوبن اثفیان و در تاریخ سیستان نسب او چنین ذکر شده است:
منوچهربن نیروسنج بن ایرچ بن افریدون بن ابتیان بن جمشید. و مرحوم بهار عقیده دارد که بین آبتین و اتبیان متن تاریخ سیستان و اثفیان البیرونی و اتپین پهلوی تفاوتی نیست. دهخدا در مورد نسب فریدون می نویسد: آبتین نام پدر فریدون مصحف آتبین بکسر باء هم ضبط کرده اند و صاحب برهان معنی آن را نفسِ کامل و نیکوکار و صاحب گفتار و کردار نیک و اسعدالسعدا آورده است. در مجمل التواریخ و القصص این نام به صورت اثفیال _ اثفیان آمده است و طبری فریدون را افریدون بن اثفیان خوانده است. (رستگارفسائی، 328:1369).
محمدبن جریر طبری، نسب فریدون را چنین معرفی می کند: «پدران افریدون تا ده یشت همه اثفیان نام داشتند و اینان به لقب ها ممتاز و شناخته بودند یکی را اثفیان صاحب گاو قرمز گفتند و اثفیان صاحب گاو ابلق و فریدون پسر اثفیان پرگاو بود…». (طبری،153:1362). در مآخذ اسلامی راجع به فریدون مطالب فراوان می توان یافت. ابوریحان نسب فریدون را بنا بر رأی جمهور فرس چنین ذکر کرده است: فریدون پسر اثفیان کاو پسر اثفیان نیکاو پسر اثفیان پسر شهرکاو پسر اثفیان اخنبکاو پسر اثفیان اسبیذکاو و پسر اثفیان دیزه کاو پسر اثفیان نیکاو پسر نیفروش پسر جم و ملقب به موبد. (صفا،468:1369-467).
در فصل 32 بندهشن سلسله نسب فریدون چنین آمده است: فریتون اَثفیان پسر پُورتُرا (پورگاو) پسر سیاک تُرا (سیاک گاو) پسر سپت تُرا (سپیدگاو) پسر گُفرَتُرا، پسر رُماتُرا پسر وَنفَرغِشن پسر جم. اجداد فریدون تا ونفرغِشن همه ملقب به اثفیان اند و اینان در تمام مدت هزارسال سلطنت ضحاک می زیسته و هر یک صدسال زندگی کرده اند. فریتون در متون پهلوی فریدون فارسی شده است. پدر او بنا بر متون اوستا اَثوَیَّ نام داشت. در بعضی از قطعات اوستا اثوی نام پدر فریدون و در بعضی دیگر مثل یشت های 15، 17، 19 نام خاندان اوست که این نام در شاهنامه آبتین شده است و به شکل اسپیان یا اثفیان در بندهشن نام خاندان فریدون است نه نام پدر فریدون و در این کتاب نام پدر او پرگاو آمده است. (صفی نیا،32:1389).
روایت زندگی و نبرد فریدون از آن دسته مواردی است که در شاهنامه بسی بیشتر از اوستا و متون پهلوی گسترش یافته است؛ تا آن جا که در بازگویی اسطوره فریدون در شاهنامه کاملاً با خویشکاری هایی روبرو می شویم… به هر حال چه به روایت شاهنامه تکیه کنیم و چه خود را به روایت های مؤجزتر پیشین بسپاریم، ناچاریم این اصل را بپذیریم که فریدون نیز یکی از شاهانی است که ریشه در اساطیر هند و آریایی دارد. کافی است دریابیم که نام فریدون به صورت تریتُ آپتی به عنوان اژدها کش در وداها ذکر شده است. او چنان ریشه هند و آریایی مستحکمی دارد که بنا به یک نظر از فرود فراتر می رود و به عنوان نمادی از قبایلی آریایی به شمار می رود که از ستم بابلیان مهاجم و فرمانروای حاکم به کوه ها گریخته اند. (ثمینی،106:1387).
به روایت اسطوره، فریدون پادشاه جهان است، در واقع سرتاسر جهان باستان تحت حاکمیت ایرانیان بوده است. به روایت تاریخ، این موضوع چندان اغراق آمیز نبوده اگر مرزهای ایران در زمان هخامنشیان را مد نظر داشته باشیم و حتی در زمان پادشاهان ساسانی – بر پایه اسناد خلل ناپذیر و قطعی – بخش عظیمی از کره زمین که قابل سکونت بوده قلمرو ایران بوده است. (یاقوتی،16:1386). فریدون نخستین پادشاهی است که یزدان پرست است و این صفت او در شاهنامه تأکید می شود؛ شاید بدان جهت که او فرمانده اصلی قوای ضد اهریمنی در جنگ با ضحاک است… فریدون پادشاه و هم پهلوان است… جالب توجه این است که آن بدی که زمینه اصلی ستیز نیروها در شاهنامه می شود، در خانه فریدون نطفه می بندد؛ فریدون که پدرش قربانی آز نیروی اهریمنی شده است و بیشتر دوران زندگی خود را در پیکار با بدی گذرانده است، در پایانه های زندگی بار دیگر طعم تلخِ سرکش نیروهای اهریمنی را مزه می کند، ولی خود دیگر برای رفع آن دامن به کمر نمی بندد.
فریدون در شاهنامه زندگی پر فراز و نشیبی دارد؛ نیش و نوشی که او تجربه می کند، وی را از جهاتی به شخصیت های معروف ادبیات جهان همچون شاه لیر شکسپیر و تا اندازه ای به اودیپوس ادب یونان همانند می کنند. (عبادیان،203:1369-202).
ب) خلاصه داستان فریدون و پسران در شاهنامه
ضحاک با دیدن فریدون و گرز گاوسایش که در چرخش بود رؤیای سال ها پیش خود را به خاطر آورد. فوراً عنان اسب را به سویی دیگر کشاند تا از فریدون دور شود، فریدون رسید و با گرز خود ضربه ای محکم بر سر ضحاک کوبید. از اسب به زیر افتاد. کمند را بیرون کشید و دست و پایش را بست. جنگ پایان یافت و ضحاک را دست و پا بسته به قصر آوردند. روز بعد دستور داد ضحاک را به دماوند کوه ببرند و در چاهی عمیق که در آنجا قرار داشت معلق بیندازند و سنگی بر در چاه نهند و خود بر تخت سلطنت نشست. (معظمی گودرزی،253:1387).
داستان پادشاهی فریدون بعد از ختم غائله ضحاک طول و تفسیر زیادی ندارد. از دشمن دیرینه کین پدر بازخواست، گیتی را از نابخردان بپرداخت و دست بدان و بدکاران را از کارها کوتاه ساخت و کژ روی ها و جادوگری ها و ستمکاری های دوران ضحاک را به کلی پایان داد.
به روز خجسته سر مهر ماه به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوریها بپرداختند به آیین یکی جشن نو ساختند. (حبیبیان،517:1387).
پس نوبت پادشاهی به افریدون رسید که دیهیم پادشاهی بر سر نهاد. جشنی بزرگ بساخت و همگان از خاص و عام به حضرت آمدند و شادباش گفتند. و دوام دولت او از خدا خواستند. فریدون چون به پنجاه سالگی رسید از دو دختر صاحب سه فرزند گردید. آنان را در دامن بپرورید تا به حد رشد رسیدند. افریدون را چشم به پسران افتاد چون سه تابنده ماه، دیهیم سعادتشان بر سر و فروغ کمال و جمال در چهره پدیدار. بر آن شد که جهان را میانشان تقسیم کند. (بندازی اصفهانی،19:1380). فریدون نخست پسران خویش را می آزماید و آنگاه به فراخور حال هر یک بخشی از مملکت را به وی می سپارد. (رضا،111:1371).
نهفته چو بیرون کشید از نهان بسه بخش کرد آفریدون جهان
یکی روم و خاور یکی ترک و چین سوم دشت گردان ایران زمین
فریدون سرزمین پهناور خود را سرانجام میان سه پسرش تقسیم می کند: روم و کشورهای غربی را به سلم برادر بزرگتر می دهد؛ چین و ترکستان را به تور می خشد و ایران را که برگزیده سرزمین های او بود با عربستان به ایرج، نیای ایرانیان و محبوبترین فرزند خود می دهد و تاج بر سر ایرج می نهد. (آموزگار، 59:1388).
آن دو برادر هر دو با سپاهی گران چون کوهی جنبان و دریایی دمان به سوی کشور خود رفتند و بر سر عزت جای گرفتند. پس از چندی که کارشان بالا گرفت و ستاره اقبال درخشید و به کمال رسید، روی در زوال نهاد. میان برادران دشمنی افتاد و کژدم کینه توزی رشته برادری ببرید. (بندازی اصفهانی،20:1380). سلم و تور به ایرج که شهریار ایران زمین شده رشک می برند، و علیه او همدست می گردند. به زودی با پیام و پیغامبر فرستادن به یکدیگر و به سوی پدر، نارضایتی ها آشکار می شود. دو پسر، پدر دادبخش مهربان را متهم به بیداد و جانبداری می کنند.
پیام سلم به تور و تیز کردن آتش خشم او مفصل است. سلم زیرکتر و با تدبیرتر از تور شتابزده و ساده لوح است. بنابراین نخست با سفیر و پیام، تور را به اصطلاح می پزد و او را در دل بر ضد پدر می شوراند. سرانجام تور خشمناک و سلم قرار ملاقات می گذارند و با سپاه به یکدیگر می پیوندند، و مجلس نهانی و سرّی برای مشاوره تشکیل می دهند.
ز بیگانه پردخته کردند جای سگالش گرفتند هر دو رای
دو برادر دژم، سفیری دانا و سخن گوی و بینادل برمی گزینند و

مطلب مرتبط :   ، آرایه‌های، استعاره، -، زال
دسته بندی : علمی