ابوهریره، ، کعب، رسولخدا(، معاویه

دانلود پایان نامه

گونه ای که تعجب و تحسین آنان را برانگیزد. هر چند پیامبر( در بین آنان حاضر بود، ولی نیرنگهای این جریان، آنان را نسبت به وحی آسمانی و دین خود فریب داد.205
3-1-3-4-عبداللّه بن سلام(43 ه ق)206
نام او “حصینبنسلامبنحارثاسرائیلى” بود. وى هم پیمان “نوافلبنوعوف” از قبیله خزرج و از احبار یهود بود که هنگام ورود پیامبر ( به مدینه اسلام آورد. بعضى هم گفته‏اند: دو سال قبل از وفات پیامبر ( اسلام آورد و آن حضرت او را عبد اللّه نامید. ابنحجر مى‏گوید: «او از قبیله بنى قینقاع بود» و در سال 43 هجری در زمان خلافت معاویه از دنیا رفت.207
گفته‏اندروزی خدمت پیامبر( شرفیاب شد و عرض کرد: من هم قرآن و هم تورات را خوانده‏ام، حضرت فرمود: «یک شب قرآن بخوان و یک شب تورات».208
اینکه پیامبر( به فردی خواندن تورات را توصیه کند امری عجیب و دور از ذهن است؛ لذا علمای اهل سنت این حدیث را مورد نقادی قرار دادهاند، از جمله:
شمس الدّین ذهبى مى‏گوید:«این حدیث ضعیف الاسناد است؛ زیرا راوى آن “ابراهیمبن ابىیحیىاسلمى” است که فردى متروک الحدیث به شمار مى‏آید و بعضى او را متّهم به جعل کرده‏اند».
محققان اهلسنت میگویند:«این حدیث بى‏نهایت ضعیف است و به احتمال قوى جعلى است؛ زیرا با حدیث جابربنعبداللّهانصارى که از قول پیامبر (، صحابه را از رفتن به نزد یهودیان و سوال از آنها باز میدارد، در تعارض است».209
عبداللّهبنسلام از افرادی هست که احادیث ساختگی فراوانی دارد. ابنسعد معتقد است که او براى جلب‏نظر عموم مردم، به نقل روایات نبوى مى‏پرداخت تا منزلت علمى خود را موجه جلوه دهد.210 او برخى اوصاف موجود در پیامبر( را بر مى‏شمرد و آنگاه مى‏گفت: «من این اوصاف را دربارهی وى در تورات یافته‏ام»،211 همچنین مدعى بود که داناترین یهودیان نسبت به کتابهاى پیشینیان است.212
احادیثى چند در وصف او نقل شده است که عمدهی آنها ضعیف الاسناد و بى‏اعتبار است.213 عبداللّهبنسلام در حمایت و تأیید حکومت و سلطنت معاویه جدّ و جهدی تمام داشت و سعی داشت با عملی کردن خواسته‌های معاویه به جایگاهی دست یابد و در این باره تا آن جا پیش رفت که به درخواست معاویه همسرش “ارینب” را که در زیبایی ضرب المثل بود، طلاق داد تا به پیشنهاد معاویه با دختر او ازدواج کند؛ امّا به زودی دریافت که فریب خورده و قصد معاویه از این پیشنهاد، تزویج همسر او برای یزید است.214
او چون دیگر علمای اهلکتاب در صدد جلب رضایت دستگاه حکومتی بود. همچنان که گذشت او تا جای برای رضایت معاویه جلو می رود که برای رسیدن به مقاصدش، همسر خود را طلاق داد.
در افکار و گفتار یهودی او همین بس که خودش نسبت به این امر اعتراف داشته و خود را داناترین یهودیان میداند.215
رجالیون او را مجهول دانسته، ولى گفتند که ابنداوود او را در باب نخستِ رجال خود مطرح کرده، و این نشانگر اعتماد او بر این راوى است؛ ولى این مطلب از دید دیگران نقد شده است چون ابنداوود راویان فراوانى را در باب نخستِ کتاب خود ذکر کرده، ولى در باب دوم به جرح آنان پرداخته است. سپس مرحوم مامقانى با توجه به روایتى که در شرح ابنابىالحدید بر نهجالبلاغه آمده، به تضعیف این راوى تمایل پیدا مى‏کند.216
مضمون روایت مطرح شده چنین است: که چون مردم با حضرت على ( بیعت کردند، حضرت کسی را به دنبال گروهى فرستاد و آنان را به بیعت فرا خواند. به ایشان عرض شد، به دنبال حسانبنثابت، کعببنمالک و عبداللهبنسلام نمى‏فرستى؟ حضرت پاسخ داد: به کسى که به ما حاجت ندارد، حاجتى نداریم. 217
وجود سخن علیبنابیطالب(بر موضعگیری قاطع اهلبیت(دلالت میکند.
3-1-3-5-ابوهریره (58 ه ق)218
در مورد اسم هیچ یک از صحابهی قبل از اسلام مانند اسم ابوهریره اختلاف نشده است. تا کنون هیچ کس ادعا نکرده که اسم حقیقی او را می داند219.
در مورد اسم او و پدرش چهل و چهار نظر وجود دارد که در کتاب استیعاب و تاریخ ابن عساکر آمده است. 220
ابنحجر چنین آورده است:
« اگر موارد اختلافی در نام خود او را با موارد اختلافی نام پدرش به طور ترکیبی در نظر بگیریم به دویست و چهل و هفت احتمال خواهیم رسید. البته این اختلاف در نام برای ما مهم نیست آنچه اهمیت دارد این است که آیا این اختلاف، در حقیقت نشانهی اختلاف در نامگذاری است یا نشانهی ناشناس بودن او؟ آیا این ناشناس بودن، به امر خطرناکی اشاره دارد که در ورای آن، امر خطرناک تری نهفته است، یا مانند اختلافی استکه در ثبت اسامی دیگر راویان وجود دارد؟»221
ابوهریره در مورد کنیهی خود چنین گفته است:
به ابوهریره گفتم چرا کنیه تو را پدر گربه گذاشتند؟ پاسخ داد: من گوسفندان خاندان خویش را میچراندم وگربهای کوچک نیز داشتم؛ در شب آن را بر روی درختی مینهادم و در روز آن را با خود برده با او بازی میکردم؛ به همین دلیل کنیه من را ابوهریره گذاشتند. در صحیح بخاری روایت آمده است که رسولخدا( به او گفتند: ای ابوهرّ (پدر گربه). 222
ابوهریره زندگی خود را اینگونه به تصویر میکشد:
در حال یتیمی بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم و در مقابل غذای شکمم و کفش پایم کارگری دخترغزوان را میکردم؛ وقتی که ایشان در جایی ساکن میشدند برایشان هیزم جمع میکردم و وقتی که حرکت میکردند برای شترانشان آواز”حداء”میخواندم. 223
در مورد صفات شخصیتی ابوهریره گزارشهای بسیاری وجود دارد که ما به مختصری از آن اکتفا میکنیم.
محمود ابوریه کتابی را در مورد ابوهریره نگاشته است که نام آن را شیخ مضیره گذارده و علت این نامگذاری را میتوان در کتاب ثعالبی «ثمارالقلوب» پیدا کرد. او به این مطلب اشاره میکند که ابوهریره در بین ایشان به شیخ مضیره معروف است؛224زیرا که به مضیره (نوعی غذا) بسیار علاقمند بوده است.
او پشت سر علی( نماز میخواند و بر سرِ سفرهی معاویه غذا میخورد و از جنگ کناره میگرفت و میگفت: نماز پشت سر علی( کاملتر است و غذایِ سر سفرهی معاویه چرب تر، و دوری از جنگ برای حفظ جان بهتر.225
او فردی بسیار شکمباره بود به طوری که از او گزارشهایی وجود دارد که ابوهریره دور خانه میچرخید و میگفت: وای بر من از شکمم؛ اگر او را سیر کنم دل درد میگیرم، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش میدهد.226
«ابوهریر فردی بود که از یک سو در شهرت یافتن، استعداد و توانایی عجیبی داشت و همین امر او را بر آن داشت که آموزه ها و احادیث کعب را فراگیرد؛ و از سوی دیگر تلاش میکرد برای سیر کردن شکم خود لقمه نانی پیدا کند. حاکم پس از اشاره به اختلاف در نام او گفته است او از کسانی بود که به خاطر سیر کردن شکمش همواره، همراه پیامبر( بود».227
او علاوه بر شکمبارگی، فردی بدگو نیز بوده، زیرا در روایات از او آمده است که وقتی معاویه به او پول میداد ساکت بود و وقتی پول نمیداد از او بدگویی میکرد.228
روایت شده است که او با بچهها در راه غذا میخورد و بازی میکرد؛ وقتی که در مدینه امیر شد سخنرانی میکرد و میگفت: خدا را شکر که دین را استوار ساخت و من را امام کرد و بدین وسیله مردم را میخنداند، وی در هنگام امارتش بر مدینه راه میرفت و همین را میگفت؛ و در بازار راه میرفت و وقتی به کسی میرسید که جلوی او راه میرود با پایش به زمین میزد و میگفت: راه را باز کنید؛ امیر آمده است (مقصودش خودش بود).229
او در ماه صفر سال هشتم هجری (زمان جنگ خیبر) اسلام آورد و رسولخدا( درسال دهم هجری از دنیا رفتند؛ این مدت حدود سه سال است؛ به طور طبیعی ابوهریره تمامی این مدت را در حضور رسولخدا( نبوده است؛ بلکه باید اشاره کرد که بنابر روایات، او در جنگ موته نیز شرکت داشته است.230 پس به طور قطع فواصل زمانی گوناگونی در این سه سال نزد پیامبر( نمی توانسته، حضور داشته باشد.
با این تفاصیل او مردی است که کمتر از 22ماه نزد رسولخدا( بود اما بیش از 5374 روایت از ایشان نقل کرده است؛231 یعنی مردی با بیش از هشت روایت برای هر روز از روزهای حیات رسولخدا(، اگر روایات اهل سنت از او را، با روایات ایشان از امیرمومنان( که از زمان کودکی به همراه رسولخدا( بود و تا آخرین لحظات از ایشان جدا نشد، مقایسه کنیم به مقام علمی او پی میبریم. زیرا اهل سنت از امیر مومنان( تنها 536 روایت نقل کردهاند232.
یعنی اگر بخواهیم تنها از زمان بعثت رسولخدا( میانگین بگیریم میشود، هر صد روز شش روایت.
ابوهریره جزء صحابه رسولاکرم( محسوب میشود و سابقه دینداری در مذهب اهلکتاب را ندارد؛ اما سابقه شرک به خداوند را دارد. روایات بسیاری وجود دارد که ابوهریره خلوت گزینی های بسیاری با کعبالاحبار داشته233 و از شاگردان او محسوب میشود.
ابوریه در این خصوص آورده است، از زمانی که ابوهریره فرمانداری بحرین را پذیرفت کعبالاحبار او را زیر پر و بال خود گرفت و ازطرفی وجود دروغهای کعبالاحبار میان مردم اسباب توجه مردم به او را فراهم آورد و در این بین ابوهریره چون کعب را مورد توجه بسیاری از مردم دید او هم به سوی کعب شتافت تا از او دانش فرا بگیرد.234
این درحالیست که اهلسنت او را به عنوان مهمترین شاگرد رسولخدا( میدانند، به طور طبیعی اگر کسی شاگردی رسولخدا( را نموده باشد دیگر محتاج شاگردی یهود و نصاری و مطالعه کتابهای ایشان  نخواهد شد؛ آنهم ابوهریرهای که روایات بسیاری از رسولخدا( نقل کرده است؛ طبیعتاً او باید روایات رسولخدا( را در نهی از خواندن کتابهای انبیای گذشته235 شنیده باشد. 
در گزارشها آمده است که روزی ابوهریره به نزد کعب آمد در حالیکه کعب در بین گروهی نشسته بود تا از او سوال کنند. پس کعب از او سوال کرد که چه می خواهی؟  پاسخ داد: آگاه باش که من کسی از اصحاب رسولخدا( را نمیشناسم که از من بیشتر روایت حفظ کرده باشد؛ کعب گفت: آگاه باش که جویندهی هر چیزی، از آن سیر میشود مگر جوینده علم یا جویندهی دنیا؛ ابوهریره گفت: تو کعب هستی؟ کعب گفت: (آری) تو برای همین چیز، به نزد من آمدهای.236
از مکالمه کعب با ابوهریره برمیآید که این اولین ملاقات آن دو با هم است. نکته جالب اینجاست که بعد از رد و بدل کردن کلاماتی ساده، ابوهریره حدس میزند که او کعبالاحبار است، در واقع نوعی تکریم علم او میکند؛ به این معنا که وصف او را شنیده است و امروز آن وصف را در این فرد یافته و برای همین بدون معرفی، خودش او را شناسایی میکند.
انتهای داستان نیز با غیبگویی کعب مواجه هستیم. کعب با اطمینان از نیت قلبی ابوهریره خبر میدهد.
داد و ستدهای علمی بین کعبالاحبار و ابوهریره نکته ای قابل توجه است.
ابوهریره گفت: به طور رفتم