ش افراد بوده است و این دانش نزد هر کس میبود، برای او فرقی نمیکرد، در این صورت به مشکل برخورد خواهیم کرد
زیرا به این خواهیم رسید که او میان علم کعبالاحبار و علی( فرقی قائل نمیشده است

اینجاست که موضوع از اهمیت برخوردار میشود زیرا آنچه از احادیث114 در مورد او استخراج میشود همگی دال بر خوش نام و قابل اعتماد بودن ابنعباس است و اینکه او مرجع فتوای عام و خاص مردم بوده و البته امروزه قسمت زیادی از تفسیر قرآن بسته به نقلهای ابنعباس است
از همین مختصر میشود دریافت این

روش برخورد با ابنعباس متفاوت با روشی است که در قبال ابوذر اتخاذ کردند؛ در ارتباط ابنعباس با دستگاه حکومتی شکی نیست، همینطور در شاگردی او در نزد امیرالمونین( و اینکه او شاگرد صرف نبود
حضرت به او توجه ویژه داشته تا حدی که او را ناظر بر غیب میداند
119
تنها چیزی که میتواند فرد را بین دو جبههی مخالف، ظاهر الصلاح نشان دهد، تقیه می باشد که احتمالا ابنعباس به خوبی از آن بهره میبرده است
این قضیه شاید در دوران زندگی ابنعباس برای او قابل کنترل بود و میتوانست افکار عمومی را در مورد خود شکل دهد؛ به این صورت که همزمان با شاگردی امیرالمومنین( و انجام فرامین او کاری نکند که دولت وقت مانع از انجام فعالیتهای او شود
اما پس از مرگش دیگر این موضوع از کنترل خارج شده و غرضورزانی که به دنبال مهرهای مستعد برای پیشبرد اهداف شوم خود میگردند -مهرهای که علاوه بر حسن اعتبار علمی و شخصیتی، بین مردمبا هیئت حاکمهی وقت نیز درگیر نشده باشد- از این رو به ابنعباسبه عنوان عالی ترین گزینه نگریسته و تا جایی که امکان داشت نام او را وارد میدان کرده و به نام او روایات اسرائیلی و جعلی به خورد مردم دادند
اینکار را آنقدر در سطح وسیع انجام میدهند که مستشرقانی چون گلدزیهر120و بلاشر،121 ابنعباس را متهم به مراجعه به اهل کتاب و اقتباس از آنها کردند

“گلدزیهر” در مورد ابنعباس نوشته است او در تفسیر قرآن به فردی به نام “ابوجلدغیلانبنفروهازدی” که به علت خواندن کتابهای آسمانی شهرت داشت، مراجعه میکرده و نقلی هم از دختر ابنعباس میآورد به این مضمون که پدرم قرآن را در هفت روز و تورات را در شش روز ختم میکرده است
زمانی که تورات را ختم میکرد، مردم جمع میشدند و ابنعباس به آنها میگفت، هنگام ختم تورات رحمت الهی نازل میگردد
122 بعد از نقل داستان، گلذیهر چنین میگوید:
«

این خبر مبالغهآمیز از جانب دخترش، بیان کنندهی آن میباشد که ابنعباس به چه اندازه از تورات استفاده مىکرده است»
123
شاید یک یهودی تازه مسلمان به مذهب قبلی خود مراجعه کند، آنهم به سبب یادآوری آرامشی که در گذشته به سبب گفتن برخی اذکار که در مذهب قبلی خود داشته است
این مراجعه برای هر کس که دین خود را عوض کند قابل درک است
اما هرگز برای فردی که از ابتدا مسلمان بوده و تجربهی بودن در دینی غیر از اسلام را ندارد و هرگز به دینی غیر اسلام در نیامده، اتفاق نخواهد افتاد
علاوه بر آن او متدین به دینی است که در آن بر نااهل بودن افراد اهلکتاب و محرف بودن کتاب آنها تأکید فراوان دارد
با این همه آیا قابل قبول است که ابنعباسِ مسلمانزاده که به گفتهی ذهبی124 مورد دعای رسولاکرم( قرار گرفته و در خاندان عترت بزرگ شده است برای جلب رحمت الهی، همان کتاب محرف را ختم کند؟ اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد، باید در گزارشهای شخصیتی125 که از ابنعباس به گوش ما رسیده شک کرد و همینطور در تسلط او بر تفسیر قرآن؛ زیرا با این داستانی که از ابنعباس بیان شد احتمالا او بسیاری از آیات قرآن که بر تحریف کتب اهلکتاب اشاره دارد را حتی از رو نخوانده چه برسد به دانستن تفسیر آن

ابنتیمیه متولد سال (661 ه ق) نیز سالها قبل از گلدزیهر چنین نظریهای داشته است
او در مقدمهی اصول تفسیر خود چنین یادآورد شده که ابنمسعود و ابنعباس و تعداد زیادی از تابعان نقل سخنان اهلکتاب را مباح میدانستند
126 او هم مانند گلدزیهر، ابنعباس را از راویان داستانهای اهلکتاب میداند
در مقابلِ این کلام گلدزیهر، جبههگیریهای متفاوتی صورت گرفت
از موافقان کلام او دانشمند اهل تسنن، احمد امین است که ابنعباس را از راویان اهلکتاب میداند
وی معتقد است که عدهای یهودی با مسلمان شدن خود اخبار اسرائیلی را وارد جامعهی مسلمانان کردند و بزرگان صحابه از جمله ابنعباس را از جمله مروجان این اخبار میداند و آشکارا اعلام میدارد که ابنعباس با کعبالاحبار مجالست داشته و بیشترین مسئولیت را در انتشار علم او داشته است
127
احمدامین در مورد ابنعباس معتقد است که او از مراجعه به اهلکتاب ابایی نداشته و به اخبار آنها تمسک میجسته است و این درحالی بوده که پیامبر( فرموده بودند سخن اهلکتاب را نه تصدیق و نه تکذب کنید
ولی آنهادر عمل خلاف گفتهی پیامبر( عمل کرده و با نقل اخبار اهلکتاب، آنها را تصدیق میکردند
128
آنچه از کلام او برمیآید مخالفت شدید او با این قبیل مراجعات است
اما باید دید چرا او بین این همه بزرگان صحابه با کثرت مراجعات، فقط ابنعباس را نام میبرد؟ هر چند برای صحت این انتساب به ابنعباس به ارائه شواهد و مدارک نمیپردازد تا اثبات کند، چرا ابنعباس بیشترین مسؤلیت این مراجعه را داشته است؟ آیا مراجعات خلفا به اهلکتاب از دید نقادانه احمدامین مخفی مانده است؟
ذهبی نظر ابنتیمیه را تأیید و بیان میدارد ابنعباس در مواردی که قرآن به صورت سربسته به آن اشاره کرده بود به اهلکتاب مراجعه میکرد تا از جزئیات آن مطلع شود
او ابنعباس را از افرادی میداند که برای دانستن هر چیز به اهلکتاب رجوع نداشته، بلکه مراجعات او فقط در محدودهی اندکی بوده که با قرآن هماهنگی داشته است
در مواردی که با قرآن در تضاد بوده به آنان رجوع نمیکرده و کلامی از آنها را نمیپذیرفته است
129
وی ارتباط ابنعباس و دیگر صحابه را با یهودیان تازه مسلمان رابطهای غیر اعتقادی و غیر دینی دانسته و محتوای این مراجعات را بیشتر بیان سرگذشت امتهای پیشین شناسایی کرده است
او معتقد است هر آنچه که در بین یهودیان مطرح می شد، توسط ابنعباس و دیگر صحابه با معیار عقل و دین رصد شده، اگر موافق بود، پذیرفته است و در غیر این صورت آن را مردود میشمردند و به همین گفتار بسنده میکند و در ادامه اذعان میدارد که:
« چگونه ممکن است ابنعباس، بر خود روا بداند که از بنىاسرائیل حدیث نقل کند، در حالى که خود شدیداً مردم را از این کار باز داشته است»
130
ذهبی برای اثبات مدعی خود شاهدی اقامه نمیکند
به نظر، این کلام ذهبی خالی از ملاحظات سیاسی نیست؛ چرا که او با دفاع از ابنعباس افراد مورد نظر خود، عمربنخطاب و عثمانبنعفان را که از آن جملهاند، از مهلکهی مراجعه به اهلکتاب میرهاند
اما باید دید کسانی که ادعای ارتباط ابنعباس با اهلکتاب را دارند، آیا سندی هم بر صحت این ارتباط ارائه دادهاند؟
در این میان افرادی هستند که ارتباط پرسشگرانه و علمجویانه، بین ابنعباس و اهلکتاب را نمیپذیرند و با ادله بسیار131 به میدان آمده و در صدد رفع این اتهام از ابنعباس هستند
از آن جمله آقای معرفت است
ایشان کلیت مراجعهی صحابه به اهلکتاب را پذیرفته ولی مراجعهی همهی صحابه را نه تنها نپذیرفته است، بلکه اذعان میدارد، افرادی چون ابنعباس، اهلکتاب را به عنوان یک منبع برای تفسیر و فهم قرآن قبول نداشتهاند
همچنین آقای معرفت بزرگان صحابه را-که مزین به صفت علم بودند- از این اتهام مبرا دانسته و

مطلب مرتبط :