رفتار های که نه تنها صمیمانه نیستند بلکه گوینده ذره ای به آن اعتقاد ندارد و صرفاً برای جلب منافع شخصی بیان و اجرا می‌شوند را آیین بنامند.
این نام‌گذاری از دو جنبه ناصواب است؛ یکی به آن جهت که در تمایز رفتار های غیر صمیمانه و ریاکارانه و آیین، مخاطب را دچار اختلاط مفهومی می‌کند و دوم اینکه به قول آلوون ما را دچار «اعتیاد عقده صرف-ها» می‌کند. این اعتیاد به این موضوع اشاره می‌کند که ما در تحلیل پدیده‌ها آن‌ها را به صورت صرفاً و مجزا و بدون عقبه تحلیل کنیم. این اعتیاد برای ما موضوعاتی را نمایش خواهد داد که همگی بی ارزش و تماماً به صورت صوری نمادین هستند و به هیچ واقعیتی مرتبط نیستند.
ج-همایش پوچ
برای همه ما تجربه شده است که در مراسمی شرکت کنیم که نه تنها با هدفی که ادعا شده است اجرا نمی‌شود بلکه خود ما نیز اعتقادی به حضور در آن نداریم. در واقع حضور ما در این مراسم‌ نوعی از اجرای غیر صمیمانه است. مثلاً فرض کنید مراسمی که اسمش تجلیل از زحمات کارمندان فلان سازمان و اداره است اما همه شرکت کنندگان می‌دانند این مراسم بهانه ای برای سخنرانی مدیران و مصاحبه و عکس برداری خبرنگاران است. این یک همایش پوچ است زیرا اکثر شرکت کنندگان بر حسب وظایف سازمانی یا از ترس آینده شغلی در آن شرکت می‌کنند و آن را می‌توان اجرای غیر صمیمانه عمومی دانست.
د-زیاده‌روی‌های نمادین
زمانی که می‌خواهیم یک اثر هنری را بررسی کنیم آنچه را که در رابطه وسیله –هدف لازم شمرده نشود را زیاده‌روی می‌نامیم و اگر این زیاده‌روی متأثر از نظم اجتماعی نیز باشد به عنوان آیین آن فعالیت یا اثر هنری برشمرده می‌شود. در این نگاه با توجه به خصلت غیر ابزاری و غیر عقلانی بودن آیین ممکن است آیین‌ها نوعی از زیاده‌روی برشمرده شوند. این که آیین‌ها زیاده‌روی شمرده شوند دست کم دو مشکل اساسی به وجود خواهد آورد. نخست اینکه این امر در تعریف عناصر آیینی کنش‌های اجتماعی که از نظر هنری افراطی نیستند قاصر می‌شود؛ دوم اینکه آیین را مجزا می‌کند و بر آن برچسب افراطی و غیر ضروری بودن می‌زند. (همان،78)
ه-آیین = اسطوره = ایدئولوژی = دروغ گویی یا درهم ریختگی
تساوی‌های سلسه‌وار فوق را می‌توان مولود نگاه مارکسیستی به آیین دانست. اگر این نگاه را بخواهیم در یک جمله شرح دهیم این می‌شود که : از آنجا که عقاید حاکم بر جامعه عقاید افراد حاکم بر جامعه است و آیین‌ها بازنمایی و استحکام بخش این عقاید و نظام‌های بر ساخته از آن‌ها هستند پس آیین‌ها دروغی برای استثمار طبقه در دست حاکمان است.
این نگاه به آیین که به در واقع می‌توان آن‌را تقبیح آیین و نه تحلیل آن دانست با اینکه در بسیاری موارد صدق می‌کند اما به طور واضحی سطحی است. نفی یکباره آیین‌های جامعه بدون ارائه آیین‌های که ریشه در ارزش‌های جدید جامعه داشته باشد و همچنین دارای کارکرد های مشابه آیین‌های قبلی نیز باشد نگاهی احساسی است. رویکردی که مجهز به پیچیدگی‌های لازم همچون خود آیین‌ها نیست.

2-5-آیین و تغییر اجتماعی
یکی از موضوعاتی که در طول این تحقیق به آن بر می‌خوریم چگونگی عمل کردن آیین‌ها در مواجهه با تغییرات اجتماعی است. نقش آیین در تغییر های انجام گرفته و تأثیری که آیین در تغییرات اجتماعی دارد موضوعی است که در این بخش به آن خواهیم پرداخت.
با نگاهی کوتاه و گذرا بر تاریخ جوامع بشری چه در گذشته دور و چه در جوامعی که از لحاظ زمانی همسایه یا هم دوران ما محسوب می‌گردند می‌توان این موضوع را دریافت که جوامع در طول زمان تغییر می‌کنند. تغییر در رفتارها، تغییر در ساختار های اجتماعی و بالطبع تغییر در آیین‌ها. چه بسیار رفتار های آیینی که سال‌هاست به تاریخ پیوسته‌اند و چه رفتار های آیینی شده ای که با اندکی تأمل آن‌ها را در گذشته نه چندان دور نمی‌بینیم. به راستی رابطه آیین‌ها و این تغییرها چیست؟ آیین‌ها معلول تغییرها هستند یا علت آن‌ها؟
برای ورود به بحث باید اول یک سؤال اساسی را پاسخ بدهیم. با این پیش فرض که آیین‌ها بازنمایی نمادین نظم اجتماعی هستند و قاعدتاً باید به تثبیت وضع موجود کمک کنند پس چطور در جامعه ای تغییر حاصل می‌شود؟ و از همه مهتر؛ چطور ممکن است آیین در این تغییر موثر باشد؟
جواب این است که جوامع گوناگون دارای یکدستی کامل در فرهنگ و نظم اجتماعی نیستند. در جوامع مختلف طیف‌های مختلف عقیده‌ها، آیین‌ها و نظم‌های اجتماعی وجود دارد. البته ممکن است در یک جامعه کلان همانند یک کشور یک نظم اجتماعی دارای استحکام بیشتر باشد و در نتیجه بر بقیه نظم‌ها استیلا پیدا کند و نظم اجتماعی خود را به ساختار اجتماعی تبدیل کند اما این به معنا نفی بقیه نظم‌ها نیست. در واقع جامعه ملغمه ای است از نظم‌های گوناگون و اشاعه این نظم‌های گوناگون خود می‌تواند منشأ تغییر باشد.
ما نباید برای درک چرایی تغییرها چشم به بیرون یک جامعه داشته باشیم چرا که کمتر موج تغییری بدون داشتن جایگاه اجتماعی در داخل اجتماع مثمر ثمر نخواهد بود. البته ممکن است یک تحول اجتماعی دارای منشأ اصلی خارجی باشد اما می‌توان ادعا نمود که این موج تغییر دهنده اول در اجتماع جایگاه پیدا کرده است. با این توضیح اگر آیین‌ها را اجرای نمادین نظم‌های اجتماعی بدانیم جامعه دارای آیین‌های اجتماعی اختصاصی، متنوع و گاهاً متضاد است.
موضوع دوم پاسخ به این سؤال است که آیین‌ها با توجه که بازنمایی نظم اجتماعی هستند پس صرفاً متأثر از تغییر درنظم و ساختار اجتماعی هستند؟ آیا برای مشاهده تغییر در آیین‌های یک اجتماع اول باید منتظر تغییر در نظم اجتماعی آن جامعه بود؟
پاسخ خیر است. رابطه آیین و نظم اجتماعی یک رابطه دو سویه است. آیین‌ها فقط عاملی برای حفظ و استحکام وضعیت اجتماعی نیستند بلکه ممکن است وسیله ای برای تغییر آن نیز باشند. در واقع نظم اجتماعی آیین را می‌سازد و آیین نیز نظم اجتماعی را. برای درک بهتر موضوع یک مثال را مرور می‌کنیم. انقلاب اسلامی ایران در واقع یکی از مهم‌ترین تغییرات اجتماعی در قرن بیستم به شمار می‌آید. روی کار آمدن انقلاب به عنوان نظم اجتماعی جدید آیین‌های متناسب با خودش را نیز به دنبال داشت.
عناوین جدید، سلام و احوال پرسی جدید، لباس‌های جدید، اصطلاحات جدید، مراسم جدید، اسامی جدید، ایده آل‌های جدید و ده‌ها مؤلفه اجتماعی که می‌توان آن‌ها را مولود انقلاب دانست.
اما برای درک بهتر شایسته است موضوع را از زاویه ای دیگر نیز بنگریم؛ فرض را بر این بگیریم که این آیین‌های ذکر شده بروز نمی‌کرد آیا در آن صورت نیز می‌توانستیم به این راحتی از یک تغییر مهم اجتماعی نام ببریم؟ در واقع این آیین‌ها هستند که در عین اینکه ماحصل نظم اجتماعی هستند می‌توانند ایجاد کننده این نظم نوین هم باشند.
البته ممکن است در این توضیح این سوء تعبیر پیش آید که آیین و نظم اجتماعی قابل تفکیک نیستند. این گمانه یک گمانه اشتباه است زیرا آیین کنش نمادین نظم اجتماعی است نه خود آن. مثلاً تحول در سلام و علیک مردم جامعه پس از انقلاب یک کنش نمادین از نظم نوین اجتماعی است زیرا قطعاً تغییر در اجرای سلام علیک به هیچ وجه جزء اهداف انقلاب محسوب نمی‌شود بلکه یک کنش آیینی ناشی از تغییر عمیق اجتماعی است.

مطلب مرتبط :   کیفری، جنایی، توتالیتر، تودهها، سیاستمداراندرباره :تحقیق

2-6-چهار مدل از تغییر آیینی
در مورد تغییر آیین‌ها و صور رفتاری و علاوه بر آن تغییر در نظم اجتماعی رودنبولر چهار مدل تغییر را معرفی می‌کند. نخست تغییر در صور آیینی که در اثر تماس فرهنگی گروه های اجتماعی پدید می‌آید بدون اینکه تغییری در نظم اجتماعی ایجاد کند. وی برای این مدل رواج استفاده از اسب در میان ساکنان سرخ پوست آمریکای شمالی را ذکر می‌کند. (رودنبولر،102،1387)
مدل دوم از تغییر ناظر بر تغییری است که نه تنها در صور آیینی صورت می‌گیرد بلکه به نظم اجتماعی نیز می‌رسد. در واقع تغییر در آیین‌ها در نظم اجتماعی نیز تأثیر می‌گذارد. تاریخ آداب و لباس نیز تغییر در هر دو حوزه، یعنی تغییر در صور آیینی و مشارکت آیین در تغییرات نهادی را نشان می‌دهد. البته برای این دست از تغییر شاید بتوان مباحث مربوط به توسعه و ایجاد تغییر در رفتار جوامع در حال توسعه را مطرح کرد. به طوری که می‌شود این‌گونه ادعا نمود که گرایش مردم یک جامعه به مصرف و رفاه طلبی تغییر در نظام‌های رفتاری و اجتماعی را نیز به دنبال دارد.
گروه سوم از تغییرات شامل انقلاب‌های صورت گرفته در جوامع می‌شود. تغییرات در انقلاب‌ها، سریع و تا حدودی یکباره صورت گرفته و رژیم جدید نظم اجتماعی و آیین مربوط به رژیم گذشته را به دور می‌ریزد و سعی در ارائه نظم نوین و آیین‌های نوین دارد. گیرتز در این باره اشاره می‌کند صور آیینی تنها حکومت را همراهی یا مشخص نمی‌کنند بلکه آن را می‌سازند، بنابراین تغییر در حکومت باید با تغییر در آیین همراه باشد. (همان،104)
شکل نهایی از تغییر، تغییر آیین‌ها به واسطه تغییر در نظام‌های خرد اجتماعی است. نظام‌های که متأثر از روابط فردی، اجتماعی و خانوادگی است. به طور مثال تغییر وضعیت اقتصادی، افزایش سن و عواملی از این دست افراد را از یک خرده نظام اجتماعی به خرده نظام اجتماعی دیگری منتقل می‌کنند که در اثر این انتقال آیین رفتاری فرد نیز تغییر می‌کند.
2-7-اجبار آیینی
اجبار یکی از ابزار های آیین برای شکل دهی به رفتار بشری است در این بخش تلاش خواهیم کرد این اجبار را تا حدودی تشریح کنیم.
افراد یک جامعه قطعاً همه چیز های را که باور دارند و بدان معتقد هستند را خود تجربه و درک نکرده‌اند. بلکه عقیده آنان حاصل زندگی در جمعی است که بدان معتقد است.
ما در جامعه زندگی می‌کنیم که پر است از آیین‌های در هم تنیده؛ در نتیجه ما در آیین‌ها زندگی می‌کنیم و با آن‌ها رفتار می‌کنیم. در واقع ما فقط در مقابل یا تماشاگر آیین‌ها نیستیم ما در آیین‌ها مشارکت می‌کنیم چون در زندگی اجتماعی مشارکت می‌کنیم. در نتیجه ما برای زندگی کردن و برای اجتماعی زندگی کردن گویا در مقابل آیین‌ها دچار اجبار هستیم. اجباری که رودنبولر این‌گونه آن را وصف می‌کند: انسان مشتاقانه خود را در اختیار نظم خارجی نشانه‌ها می‌گذارد. ما فرمان آیین را می‌پذیریم، چنان که گویی قدرتی مادی است و ما در مقابل او هیچ قدرتی نداریم. (همان،231)
ما برای خریدن و فروختن، برای آموختن، برای زندگی شهروندی، برای عشق ورزیدن و برای زندگی کردن به نظم اجتماعی محتاجیم و این احتیاج کلید سرسپردگی در مقابل آیین‌ها ست.
آیین بسته به حوزه خود ابزارهای برای سرسپردگی افراد دارد. در آیین زندگی شهروندی؛ اجبار در ایجاد هزینه اجتماعی از قبیل کاهش مراودات اجتماعی و طرد است و در آیین حزب، قبیله یا کشور پادشاهی جان بهای

مطلب مرتبط :   گوسفند، سگ، بیچاره، راهزن، علف
دسته بندی : علمی