این کارشناسان،‌ در آرایش رسانهای حوزههایی وجود دارد که در تقابل با دشمن، امکان ورود ما به آن حوزهها محدود است، چراکه دشمن از غرایز حیوانی انسان‌ها و مخاطب برای جذب او استفاده میکند و ما به دلایل تعارض مبانی، به این حوزهها حق ورود نداریم. امکان مقابله ما با آن‌ها با «هنر» به معنای نوآوری، خلاقیت و بداعت مبتنی بر فطرت، میسر است. در خلأ هنر است که مخاطب به برنامههای مبتنی بر غریزه گرایش مییابد. بی‌سلیقه‌ترین انسان‌ها در مقابل هنر تسلیم می‌شوند. ابتذال نقطه مقابل هنر است. ابتذال یعنی تکرار، و نداشتن نوآوری و اگر ما به هنر بپردازیم، مخاطب خواهیم داشت. اگر هنرمندانه باشد، تفاوت رسانه موفق با ناموفق در شناختن و ارائه کار هنری است.
همچنین بر اساس نظر کارشناسان،‌ فضای فکری و چارچوب تصوری جامعه ما خدامحور می‌باشد و در تقابل پارادایمی با انسان‌محوری و اومانیسم قرار دارد. از این منظر ما کشور متفاوتی به لحاظ فرهنگی در دنیاییم و طبیعتاً رسانه ما نیز این تفاوتها را بازنمایی می‌کند و به‌تناسب این تعارض پارادایمی با دنیای غرب، از آرایش رسانه‌ای متفاوتی نیز برخوردار خواهد بود. به‌عنوان‌مثال باید المانهای فرهنگی جامعه را کشف و در برنامه‌ها ارائه نماییم. آمریکایی‌ها همیشه از پرچم و کلاه و شلوار جین و … برای بیان آمریکایی بودن کارکترهایشان بهره می‌گیرند. همچنین در این راستا ما باید در مورد ژانرها و گونه‌های خاص و تناسب آن با اهداف و مأموریت رسانههای موردنظرمان بحث کنیم و به جزییات بیشتری از آن دست یابیم.

تصویر 18-4 برنامه‌ریزی- طراحی آرایش رسانه‌ای- تنظیم اصول و قواعد طراحی- پیام

اصول و قواعد دیگری نیز در حوزه پیام وجود دارد که در ادامه آمده است.
اصل اول، سینرژیسم یا همافزایی است. گاهی مفاهیم با یکدیگر همستیزند و باعث درگیری میان یکدیگر میشوند. گاهی نیز در کنار همدیگر نوتر و خنثی هستند. هنگامی‌که کنار هم هستند اختلال ایجاد نمیکنند اما مؤید یکدیگر هم نیستند. گاهی نیز دو عنصر AوB کنار هم قرار میگیرند که از ترکیب آن دو مفهومی جدید تولید میشود که دستاورد رسانهای که ارائه میدهد از لحاظ توان، تأثیرگذاری، ارتفاع و گستره مخاطب، نه باA حاصل میشد و نه به‌تنهایی با B و نه با 2A و نه با 2B. بلکه فرایند لگاریتمی است. این همان اصل سینرژیسم است که در رسانه، علم‌الاجتماع، روانشناسی و هم در پزشکی و … تعریف دارد. اولین اصل در آرایش رسانهای کارآمد، سینرژیسم است. عناصر در کنار هم باید اثرات همدیگر را تشدید نمایند و مانند یک پیکر واحد عمل نمایند. سینرژی تنها یک پدیده کمی نیست، بلکه به‌صورت کیفی نیز میباشد.
اصل دوم، داشتن محتوای فاخر و کارآمد در اجزا است. مثل آشپزی که فقر مواد غذایی را نمیتواند جبران نماید. فقدان این اصل، حتی در صورت داشتن سینرژی، باعث ناکارآمدی آرایش میشود. کیفی بودن مواد اولیه باید به‌گونه‌ای باشد که در کار رسانهای احساس این نشود ادای یک برنامه ( مثل گفتگو، مناظره، برنامه علمی و… ) را مخاطب مشاهده مینماید. بلکه باید ارزش رسانهای نیز داشته باشد.
اصل سوم، داشتن جهت و هدف مناسب است. گاهی سینرژی و کیفیت نیز رعایت میشود، اما هنوز آرایش ناکارآمد است، چراکه جهت در آن رعایت نشده است. مثلاً برنامه بسیار مناسبی را از آنتن پخش مینماییم که همه اصول آن رعایت شده است، اما نکته آن است که این برنامه را برای چه میخواستیم؟ و چه هدف و جهتی را از تولید و پخش آن دنبال مینماییم؟ در چه برنامههایی به‌صورت مستمر، قصد تکمیل و جهتدهی آن را داریم؟ به چه افقی آن را هدایت مینماییم؟ اگر افق مشخصی داریم، بنابراین به یک سلسله برنامه نیاز داریم تا آنکه تعدادی سینرژیهای مکمل را در جهت و راستا و افق مشخص هدایت نماییم. رسانه ملی اکنون افق کلی دارد، که معطوف به بیانات مقام معظم رهبری است. اما افقهای کوچک و مقطعی چطور؟ اینها به‌صورت تیغ ماهیوار به ستون فقرات مرکزی خود متصل است، باید جهت خاصی را تداعی نماید. سینرژیهای موفق مقدمه یک استراتژی موفق است که نهایتاً باید تحت افق رسانهای مشخص اعمال شوند.
توفیق رسانه‌ای مقطعی و موضعی، ناکارآمد است. بلکه مثلاً اگر یک فیلم سینمایی پخش میکنیم، در یک موضوع خاص سپس یک جُنگ و یا تاک شو و سپس یک سلسله برنامه مستند و… تولید و پخش نماییم. اصل سینرژی به ما میگوید، افقهای مقطعی و اهداف بلندمدت رسانهای میبایست در همه این برنامهها در کنار هم رعایت شده باشد. این یعنی آرایش رسانهای است که املا مواد اولیه باکیفیت، ثانیاً سینرژی و ثالثاً داشتن جهت مناسب و درست که هدفی است که این همافزایی رسانهای معطوف به آن می‌باشد، در آن رعایت شده است. الگوی سه مرحلهای سینرژی، کیفیت مصالح و جهت، در مواجهه با آرایش رسانهای دشمن، نیز همچنان کارآمد و نافذ می‌باشد.
درنهایت گزاره‌های آخر به مواردی مربوط می‌شوند که از جنس استراتژی‌هایی برای مخاطب هستند. این‌ها مواردی هستند که کارشناسان امر در مصاحبه‌های خود از آن‌ها به‌عنوان مواردی نام بردهاند که به حوزه پیام مرتبط است. این موارد به ترتیب در ادامه آمده است.
رشد دادن مخاطب، برنامهریزی مخاطبمحور، تناسب زبانی با مخاطب جهانی و پوشش زبانی متنوع و تناسب با نیاز مخاطب جهانی،‌ ایجاد رضایت در مخاطب همراه با جلب اعتماد او،‌ ورود به همه عرصه‌های حضور مخاطب، تأمین کارآمدی آرایش رسانه‌ای از طریق انطباق با آرایش مخاطب ازجمله این موارد هستند که پیش‌ازاین در مورد برخی از آنان سخن به میان رفت. اما برای رشد مخاطب چه باید کرد؟
ابتدا می‌بایست مخاطب‌شناسی مبتنی بر انسان‌شناسی دینی صورت داد و پس از شناخت مخاطب و ترسیم فرآیند رشد او، باید به این پرسش پاسخ گفت که آیا رسانه ابزار مناسبی برای رشد مخاطب هست یا خیر. سپس می‌بایست به مدل انسان‌سازی دینی برای رساندن مخاطب به حد مطلوب خود یعنی انسان طراز اندیشید. بر این اساس گزاره‌هایی را کارشناسان به‌عنوان مؤلفه‌های عملیاتی برای رساندن مخاطب به حد انسان طراز معرفی نمودند که از آن جمله میتوان به؛ قویت مجاهدت مخاطب،‌ شکوفایی استعداد مخاطب،‌ ایجاد خلاقیت در مخاطب، غفلت‌زدایی از مخاطب، ایجاد تذکر در مخاطب، کرامت‌بخشی به مخاطب، توانمندسازی مخاطب برای مقابله با نفس اماره، ایجاد و ارتقای سواد رسانه‌ای، ایجاد تقوای رسانه‌ای، بصیرت‌بخشی به مخاطب و درنهایت، واکسینه کردن مخاطبان اشاره نمود.

مطلب مرتبط :   آرایش، رسانه‌ای، رسانهای، برنامه‌ریزی،

تصویر 19-4 برنامه‌ریزی- طراحی آرایش رسانه‌ای- تنظیم اصول و قواعد طراحی- مخاطب

2-4-5-4 طراحی آرایش رسانه‌ای در برنامه‌ریزی- گام دوم، تعیین نوع آرایش رسانه‌ای
به‌طورکلی، در نظامی‌گری و آرایش نظامی برای طراحی عملیات، یگانهای خودی و دشمن را در مقابل همدیگر قرار می‌دهند. این عملیات یا آفندی است و یا پدآفندی. در حالت پدآفندی، ما منفعل هستیم و در مقابل دشمنی که برای اهداف مشخصی و تصرف آن اهداف، در حال آفند به سمت ماست، پدآفند می‌کنیم. در عملیات آفندی ما فعال هستیم و به‌سوی دشمن و برای تصرف اهداف خاصی ما تهاجم و حمله می‌نماییم و در حالت پدآفندی، منفعل هستیم و در مقابل عملیات و اهداف دشمن، واکنش نشان میدهیم. پس ابتدابه‌ساکن باید نوع عملیات مشخص شود. تا بر اساس اینکه عملیات ما آفندی است و یا پدآفندی، نیروهایمان را چینش نماییم و آرایش بگیریم. حرکات ما در پدآفند و آفند متفاوت از هم خواهد بود. به‌طور مشخص در رسانه نیز باید همین اتفاق بیفتد. اما نوع سومی از آرایش نظامی نیز وجود دارد که در شرایط صلح و زمانی که تهدیدی وجود ندارد، جاری است. نکته مهمتر اینکه، نوع آرایش ما در حالت متقارن و نامتقارن، متفاوت است. این موضوع به‌راحتی میتواند با حوزه رسانه تطبیق یابد.
این آرایش متقارن و نامتقارن نکته بسیار مهمی در تعیین نوع آرایش رسانه‌ای است. یک حالت کلاسیک جنگ یا متقارن وجود دارد، که دو نیروی نظامی، یگانهای مشابه همدیگر دارند و به نسبتهای برابر و به‌صورت کاملاً متقارن به لحاظ توان، روبروی یکدیگر آرایش میگیرند. قدرت مقابله و آفند ما، بسته به توان و استعداد و تجهیزات و سازمان ما دارد. گاهی یگانهای زیادی داریم و در مقابل دشمن ممکن است دو لشگر قرار دهیم. یا وقتی با کمبود نیرو مواجهیم، در مقابل یک لشگر، شاید نتوانیم یک لشگر هم قرار دهیم. اما ابزارآلات و شیوهها و روشها، در کل یکی است و از قواعد متعارف کلاسیک بهره میبرد که به آن متقارن میگوییم.
وقتی با دشمنی که اختلاف توان فاحش و غیرقابل قیاسی با ما به لحاظ، تجهیزات و تکنولوژی و عده و عُده دارد، مواجهیم، اگر آرایش متقارن را در مقابل آن‌ها اتخاذ نماییم، محکوم به شکست هستیم. لذا جمهوری اسلامی که در چنین شرایطی در مقابل ارتشهای عظیم کلاسیک ایالات‌متحده و متحدان اروپایی‌اش، قرار دارد، که به لحاظ توان و تجهیزات و استعداد نیرو تناسبی با نیروی نظامی ایران ندارند، شیوه نبرد نامتقارن را بنیان نهاده و به آن میپردازد.
این شیوه آرایش متناسب با خود را می‌طلبد. مثل نبرد حزب‌الله با اسراییل، که بدون سلاح و تجهیزات و نفرات یک لشکر کلاسیک، در مقابل یک لشکر قوی کلاسیک پیروز میشود. قواعد نامتقارن است که عامل پیروزی در جنگهای مختلف حزب‌الله میشود. درواقع قرینهسازی نباید صورت داد و مثلاً تانک را در مقابل تانک چینش نمیکنیم، بلکه موشک ضد تانک را در مقابل تانک قرار میدهیم و با تجهیزات کمتر و تکنولوژی پایینتر در مقابل دشمن توانی را به نمایش میگذاریم که عامل بازدارندگی دشمن از تهاجم، و یا عامل شکست او پس از تهاجم میگردد. این نوعی از پدآفند است که در قالب آرایش پدآفندی شکل میگیرد. البته شباهتهای به جنگ چریکی دارد، اما متفاوت از آن است. چراکه جنگ چریکی اهداف دیگری را دنبال میکند و جنگ نامتقارن اهداف دیگری را. همچنین ساختار و سازمان آن نیز متفاوت است. جنگ چریکی و نامنظم نیز در قالب متقارن و در تقابل با ارتشهای کلاسیک صورت میگیرد. ساختار و سازمان منعطفی بنا بر موقعیتهای نظامی مختلف دارد.
در فضای رسانه نیز همین اتفاق افتاده است. در آرایش رسانهای دشمن، حجم تولید محتوا و تجهیزات و تکنولوژی و سطح پوشش رسانهای دشمن و تعداد شبکههای او قابل قیاس با شبکههای ما نیست. چراکه تجهیزات و بلندگوی قویتری در اختیار دارند و از صدای بلندتر و تولیدات بیشتری برخوردارند و به‌تبع آن از نفوذ و تأثیرگذاری بیشتری نیز برخوردارند. لذا باید میدان عمل رسانه‌ای ما و آرایش رسانه‌ای ما به سمت رقابت رسانه‌ای نامتقارن برود. یعنی از روش‌هایی غیر از شیوه‌های رقبا، برای اثرگذاری و

مطلب مرتبط :   تحریف، سانسور، ادبی، هنری، هیأت
دسته بندی : علمی