روشنایی هدایت و سعادت وارد میسازد کتاب خدا ووحی است.
و درجای دیگر چنین می فرماید:«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِینا154 ؛ اى مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد و نور آشکارى به سوى شما نازل کردیم ».

بنابراین از ملاحظه مجموع آیات که مطرح شد می توان به این نتیجه رسید که یکی از چراغهایی که آفریدگار جهان برای روشنایی دادن به دیده عقل آفریده ، وحی است و همان طور که اگر پرتو خورشید نباشد دیده حس نمی تواندحقایق حسی را ادراک کند وراه را از چاه تشخیص دهداگر نور وحی نباشددیده عقل نمی تواندحقایق عقلی را بشناسد و راه هدایت و سعادت انسان را به او نشان دهد.155

2-2- پ) مراجعه به انبیاء و امامان

نخستین مسأله در مورد علاج بیماری های اندیشه، یافتن طبیبانی است که متخصص درمان این بیماریها باشند تا با مراجعه به آنان و به کار بردن داروهایی که تجویز می کنند بیمار سلامتی اندیشه و روان خود را باز یابد.
ازدیدگاه قرآن ، این پزشکان عبارتند از انبیای الهی. وجز پیامبران الهی ، هیچ روانشناسی توان درمان ِ بیماریهای اندیشه و روان انسان را ندارد.
آنان با یک جراحی دقیق و حساب شده روانی ، موانع شناختهای عقلی و قلبی رابر می دارندو غبارهای هواوهوس را از آینه اندیشه می شویندو با این عمل،گوهرتابناک عقل را از لجنزار شهوت استخراج می کنند و چراغ فروزان اندیشه را از حجاب دوده های هوس پاک می سازند .

یکی از راز های بعثت ، استخراج عقلهای مدفون است. انبیای الهی با درمان بیماریهای اندیشه و استخراج گوهر عقل و روشن کردن چراغ فکر، مردم را از تاریکی های موانع شناخت و حجابهای هوس خارج می کنندو به جهان روشنی و نور، که حقایق هستی،آنچنان که هست در آن هویداست، وارد می سازند؛ ازاین رو قرآن کریم در فلسفه بعثت موسی( علیه السلام) می گوید:« وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ …156؛ همانا موسی را دلایل روشن و قطعی خود فرستادیم که برو و مردم خودرا ازتاریکیها خارج کن و به روشنایی و نور واردساز».

یا در مورد حضرت ختمی مرتبت قرآن چنین آورده است:
وَ اذْکُروا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ اذْ کُنْتُمْ اعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلوبِکُمْ، فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها157 ؛ و نعمت خدا بر خویشتن را بیاد آرید، بیاد آرید که با یکدیگر دشمن بودید و او بین دلهایتان الفت برقرار کرد و در نتیجه نعمت او برادر شدید. و در حالى که بر لبه پرتگاه آتش بودید، او شما را از آن پرتگاه نجات داد.

این روشنایی، روشناییِ حسی نیست. پیامبران برای اختراع برق یا تغییر عوامل روشنای حسی نیامده اند. این کار را انسان ، خود می تواند انجام دهد. آنچه پیامبران برای آن آمده اند و انسان خود توان انجام آن را ندارد، ایجاد روشنایی عقلی است و این ، یکی از اساسی ترین رازهای بعثت انبیای الهی است.158
همچنین آیه:« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَفَلا تَتَفَکَّرُونَ»159 معنای آیه این است که: گر چه من در بشر بودن و ناتوانى مثل شمایم، لیکن این دلیل نمى‏شود که من شما را به پیروى خود دعوت نکنم، براى این که خداى تعالى مرا با وحى خود به معارفى آشنا کرده و شما را نکرده. و در نتیجه فرق من با شما مثل تفاوتى است که بینا با نابینا دارد، همان طورى که نابینا و بینا در عین این که در انسانیت مشترکند، در عین حال اوضاع و احوال آن دو حکم مى‏کند که باید نابینا پیروى بینا را بکند، همچنین جاهل باید عالم را متابعت بکند.160

مطلب مرتبط :   موافقت، کمیسیون، استخراج، نروژ، اکتشاف

شهیدمطهری این ضرورت را چنین بیان می کند:
«آنجا که دیگر پاى علم بشر، پاى عقل بشر، پاى فعّالیّت بشر نمى‏رسد، آنجا که دیگر پاى حس نمى‏رسد، پاى عقل و فکر نمى‏رسد، خداوند به وسیله یک عدّه به نام «پیامبران»، بشر را هدایت و راهنمایى مى‏کند، از غیب مدد مى‏رساند. آنجا که جاى عجز و ناتوانى بشر است، دیگر بشر فعّالیّت خودش را کرده، کار خودش را انجام داده است، ناتوان است و در قدرت او نیست، جاى مدد غیبى است..».161

حال جای این سوال پیش می آیدکه چرا می بایست به پیامبران مراجعه کرد ؟ مگرآنان چه ویژگی وبرتری بر انسانها دارند؟

قرآن کریم به این سوال چنین پاسخ می دهد:« وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب ‏162؛ کسانى که کافر شدند مى‏گویند تو فرستاده خدا نیستى، بگو خدا و آن کس که علم کتاب نزد اوست براى گواهى میان من و شما بس است».
از کلمه«عِنْدَهُ »استفاده مى‏شود که علم او به طور تحقق و از سنخ علوم موهوبى است و از تعلیمات غیبى و الهامات باطنى سر چشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابى نیست که معرض فراموشى و یا اشتباه و یا خطا باشد. 163
پس همانا برخورداری آنها از علمی که درآن ، خطا و اشتباهی نیست ؛ چون که این علم را مستقیماً از خداوند تبارک و تعالی دریافت می نمایند.این در حالی است که ما انسان های عادی از این علم دارا نیستیم.

ازدیدگاه قرآن یکی دیگر از چراغهایی که درنظام آفرینش به دیده عقل نور می دهد ، چراغ روشنگر وجود امام است.
امام ، یعنی نمونه عینی وحی. وحی گاهی به صورت پیام است و گاه عینیت می یابد. عینینت یافتن وحی این است که دروجود انسان متحقق ومتجلی شود. وقتی پیام الهی که پیام رشد و تکامل انسان است در وجود او متحقق و متجلی شد، استعدادهای انسانی در او شکوفا می گردد و آدمی، نمونه عینی وحی ، وحی مجسم و یا تجسم وحی و قرآن ناطق می شود.

امام کسی است که با عینیت یافتن چراغ وحی در وجود او ، خود، چراغ عینی وحی شده است؛ از این رو قرآن کریم از پیامبر اسلام ، که کاملترین الگوی وحی و والاترین انسان و امام امامان است، تعبیر به «سراج منیر» یعنی چراغ روشنگر می کند:«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً *وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً164؛ای پیامبر ما تورا گواه مژده آور، هشدار دهنده ، دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنگر فرستادیم».

نکته قابل توجه اینکه قرآن نمی گوید پیامبر کسی است که برای راهنمایی مردم چراغ هدایت به دست دارد بلکه میگویدپیامبر، خود ، چراغی روشنگر است.استفاده و استضائه از چراغ وجود امام، یافتن راه تکامل در پرتو انوار هدایت او و رهروی راهی است که او رفته تا به قله کمال رسیده است.و هر کس بخواهداز این چراغ پرتو بگیرد وکامل شود باید از راهی برود که او رفته است.و اینجاست که خط امام مطرح می شود. خط امام یعنی خط کسی که وحی در وجود او عینیت یافته است ازاین رو خط و راه او ، راه وحی و راه کمال است. وهرکس بخواهددر این راه حرکت کندوبه خطا وانحراف نرود باید دنبال امام حرکت کند.165

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، بومی، -، حقوقی

بخش سوم : خطای خیال
الف- چیستی قوه خیال
یکی دیگر از عواملی که می تواندسبب خطای ما شود، تاثیر قوه خیال است.
برخی خیال را نیز از ابزار شناخت معرفی می کنندو می گویند که ادراک انسان مراتبی دارد: ادراک حس ، ادراک خیالی، ادراک وهمی و ادراک عقلی.166
خیل: به فتح اول در لغت به معنی پنداروگمان است. فی المثل من یَسْمَعْ یَخَلْ أَی یظن.167 و از این واژه” خیل” در باره مرکب‏هاى سوارى است که گفته‏اند نامیدن آنها به خیل براى این است که هیچ کس بر اسبى سوار نمى‏شود مگر اینکه در نفس خویش نخوت و تکبّر و خیلائى مى‏یابد. (خَیْل)- در اصل اسم اسبان و سواران هر دو بوده است.168

در اصطلاح،خیال اصلش صورت مجرّد است؛ مثل صورتى که در خواب و آئینه و دل براى انسان به فاصله کمى از دور شدن شی‏ء محسوس و دیدنى در ذهن متصوّر مى‏شود سپس این معنى در هر امرى و شکل مصوّرى و در هر صورت دقیقى که مانند خیال جریان مى‏یابد بکار رفته است.تخییل، هم صورت بندى و تصویر خیالى چیزى در نفس است و تخیّل تصوّر آن است.169
قوهای است که آنچه را که حس مشترک از صور محسوسات پس از پنهان شدن ماده درک می کند،نگاه میدارد به حیثیتی که هروقت حس مشترک بدان التفات کند آن را مشاهده می نماید.170 قوه هیولائی قبول کننده ای است که هر صورتی را که حس عطا می کند، می پذیرد و نیز خیال به واسطه قوه مصوره صور مختلف را با یکدیگر ترکیب می کند.171
با ازبین رفتن صورت مادی یا غیبت آن ، صورتی منهای ماده از همان شی در ذهن باقی می ماند که به آن صورت خیالی می گویند.172 به عبارت دیگرتخیل یعنی باز آفرینی ادراک بدون وجود خارجی شی که گواه دیگری برای قابلیت خلاق بودن روح است. ثمره آن ، نه تنها تکرار ادراک یک چیز است بلکه نتیجه نوین و منحصر به فردی است که بر اساس ادراک شکل گرفته است ؛ درست همانند ادراک که بر اساس احساسات فیزیکی به وجود می آید.173
تعریف فوق موید این مطلب است که انسان تصوری از شی(خارجی)در ذهن خود ایجادمی کندکه ممکن است این تصورهمان چیزی نباشدکه درواقعیت دیده است.
ادراک حسی پس از آنکه از بین رفت اثری از خود در ذهن باقی می گذارد و یا به تعبیر قدما پس از پیدایش صورت حسی در حاسه ، صورت دیگری در قوه دیگری که آن را “خیال ” یا ” حافظه ” می نامیم، پیدا می شود و پس از آنکه صورت حسی محو شد، آن صورت خیالی باقی می ماند و هر وقت انسان بخواهد ، آن صورت را احضار می نماید و به اصطلاح به این وسیله آن شی خارجی را تصور می کند. 174