سودمند است. ایضاح مفهومی پیش از اینکه شخص بتواند فرض بگیرد که گزارههای یک نظریه عامتر از گزارههای نظریه دیگر است و میتواند دربرگیرنده آن باشد، لازم و ضروری است.
از آنجا که در کنار هم نشاندن تمامیت نظریهها در یک چارچوب ترکیبی میتواند، امری صعب و دشوار باشد، لیسکا و دیگران خاطر نشان ساختهاند که یک رهیافت میانی270 ممکن است مناسب باشد. مفاهیم گوناگون از نظریههای مختلف، اما نه نظریههای کامل، ممکن است پایهگذار نظریهای نو و فراگیر باشند.
رابرت الیوت271 ترکیبی سر به سر از نظریات سهگانه عمده در حوزه جرم بدست داده است: فشار، کنترل اجتماعی و پیوند افتراقی/یادگیری اجتماعی. الیوت دو خط سیر عمده در بزهکاری را بیان ساخته است: 1)کنترل اجتماعی پایین احتمال پیوند با همالان بزهکار را افزایش میدهد و احتمال بزهکاری را بالا میبرد؛ و 2) افراد دارای کنترل اجتماعی بیشتر، فشار را تجربه میکنند و تجربه فشار، سطح کنترل آنها را کاهش داده و احتمال پیوستگی با همالان بزهکار و از اینجا بزهکاری را افزایش میدهد.

شکل ‏3-2: نمودار کنترل-فشار ترکیبی الیوت (منبع کالن،493:2006).
تئوری تعاملی تورنبری272 در زمینه بزهکاری، تئوریهای کنترل و یادگیری را ترکیب میکند. این ترکیب، همانند نظریه الیوت، از ترکیب سر به سر متغیرهای سطح خرد تشکیل یافته است. هر چند تورنبری توضیح نداده که متغیرهای سطح کلان چگونه ممکن است بر متغیرهای سطح خرد در این نظریه اثرگذار باشند. در هر حال، آنچه نظریه تورنبری را متمایز میسازد، توجه او به فرایندهای تکوینی و اثرات دوسویه است. او به توصیف این موضوع میپردازد که چگونه این متغیرها در نظریه او، به طرز قابلتوجهی در طول دوره زندگی تغییر میکنند و از این نظریه برای تبیین الگوهای حرفهای در جرم استفاده میکند (مثلاً چرا برخی از افراد در دوره بزرگسالی دست از جرم میکشند و برخی نه). گذشته از این، وی در نظریه خود، به بازشناسی ترتیب علّی در بین متغیرها پرداخته، که پیچیدهتر از آن چیزی است که معمول بوده است. اکثر نظریهها به سادگی استدلال کردهاند که یک متغیر، مانند دلبستگی خانوادگی، به متغیر دیگر، مثلاً تعهد به مدرسه منجر میشود. اما تورنبری استدلال میکند که عموم متغیرها در رابطه علّی دوسویه با یکدیگر قرار دارند (مثلاً دلبستگی خانوادگی بر تعهد تحصیلی دارای اثر علّی و تعهد تحصیلی بر دلبستگی خانوادگی دارای اثر علّی است). بزهکاری خود در الگوی علیت دوجانبه مندرج است. (کالن،485:2006). در این مدل، بزهکاری به عنوان محصول نهایی دیده نمیشود؛ بلکه، بزهکاری به شکلگیری ارزشهای بزهکارانه ختم میشود و این نیز به سهم خود، به گسست پیوندهای اجتماعی، دلبستگی بیشتر به همالان بزهکار، و مشارکت بعدی در بزهکاری کمک میکند. فیالمثل، تورنبری فرض را بر این میگذارد که فقدان دلبستگی به والدین، عامل مهمی در بزهکاری افرادی است که در «بدو نوجوانی» (بین 11 تا 13 سالگی) قرار دارند، در حالی که، بنا به فرض، تضعیف پیوندهای اجتماعی و معاشرت با همالان، اهمیت زیادی در زندگی نوجوانان در سنین «میانه نوجوانی» (بین 15-16 سالگی) دارد. بعلاوه، در میانه نوجوانی، ارزشهای بزهکارانه، بویژه در چارچوب علیت مشارکت بعدی در نوجوانی اهمیت بیشتری مییابد. در «اواخر نوجوانی»، رفتار «مجرمانه» عمدتاً بواسطه عدم تعهد به فعالیتهای مرسوم از قبیل «کار، دانشگاه و خدمات نظامی»، و نه عوامل مدرسه و والدین شکل میگیرد (شومیکر273،357:2010).

مطلب مرتبط :   فلسفه، دینی، -، مضاف، تفقه



+ – +
+ –
+ +
+ +

+ + – – + +


شکل ‏3-3: مدل دوسویه ورود بزهکاران در بدو نوجوانی

در حالی که الیوت و تورنبری، راهبرد ترکیبی سر به سر را بکار گرفتهاند، برخی دیگر راهبردهای بدیلی انتخاب کردهاند. یکی از آنها، رونالد ایکرز است. وی میگوید که نظریه یادگیری اجتماعی او، از سایر نظریههای سطح خرد در جامعهشناسی جامعتر است. وی سپس استدلال میکند که مفاهیم برگرفته از این نظریهها، میتوانند با بهرهگیری از زبان تئوری یادگیری اجتماعی (تنبیه منفی) از نو صورتبندی شوند. مثلاً پیوند تعهد هیرشی اساساً به «تنبیه منفی» اشاره دارد (ما از انجام کاری پرهیز میکنیم، بسا به این خاطر که نسبت به از دست دادن پاداشهای فعلی خود بیمناک هستیم). مضاف بر این، تئوری یادگیری اجتماعی میتواند در خصوص پیشبینهایی در مورد روابط این مفاهیم و اثر آنها بر انحراف بکار رود. ایکرز اظهار میدارد که این پیشبینیها در برخی موارد، از پیشبینیهای نظریههای اصلی تفاوت دارد. برای مثال، نظریههای کنترل و یادگیری اجتماعی، پیشبینهای متفاوتی در خصوص تأثیر دلبستگی بر جرم بعمل میآورند (نظریهپردازان کنترل مدعیاند که دلبستگی به هر کس جرم را کاهش میدهد، در حالی که نظریههای یادگیری مدعیاند که فقط دلبستگی به دیگرانِ مرسوم کاهشدهنده جرم است). تفاوتهای مزبور میتواند و میباید به صورت تجربی آزمون شوند. در ادامه ایکرز استدلال میکند که نظریه یادگیری اجتماعی میتواند محمل ترکیب تئوریهای سطح خرد و کلان باشد، چرا که میتواند مبین مکانیزمها و سازوکارهایی باشد که متغیرهای سطح کلان در نهایت بر افراد تأثیر میگذارند (کالن،485:2006).
راهبرد دیگر در ترکیب از آن کالن و تایتل است. کالن نه ترکیبی سر به سر از متغیرها بدست داده و نه تلاش نموده تئوریهایی را ذیل یک تئوری کلیتر و عامتر گرد آورد. کالن در مقابل، توجه خود را بر فرایندهای علّی اصلی معطوف ساخته است – میزان حمایت اجتماعی فراهم شده برای افراد – که بر جرم به دلیل ارتباط با نظریههای فشار، کنترل اجتماعی و یادگیری اجتماعی تأثیر میگذارند. مفهوم حمایت اجتماعی به طور ضمنی یا آشکار در پارهای از نظریههای جرم بحث شده است. کالن به این تئوریها و ادبیات در زمینه حمایت اجتماعی در جهت توسعه نظریهاش نزدیک میشود. به گفته کالن، حمایت اجتماعی بر جرم اثر علّی مستقیم دارد؛ بعلاوه حمایت اجتماعی دارای اثر علّی بر سایر متغیرهایی است که بر جرم، مانند کنترل اجتماعی تأثیر میگذارد؛ و نیز بر اثرگذاری سایر متغیرها بر جرم (مثلاً فشار به احتمال زیاد هنگامی به جرم ختم میشود، که حمایت اجتماعی در سطح پایینتری باشد). به این ترتیب، کالن ترکیب را با استفاده از برجسته کردن و بکار بردن یک موضوع مشترک در چند تئوری جرم بدست میآورد (همان).
از جمله نمونههای جالب و جذاب از جهد و کوشش ترکیبی که به سادگی قابل درج در قالب گزارهای یا مفهومی نیست، نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت است که بر نظریات برچسبزنی، خردهفرهنگی، فرصت، کنترل، پیوند افتراقی و یادگیری اجتماعی ابتنا دارد. بریث ویت در تبیین گرایش و تمایلات مجرمانه فردی و نیز نرخ جمعی جرم و انحراف، مفاهیم جامعهپذیری را با ایدههای کنترل اجتماعی تلفیق ساخته است. وی با الهام از پارهای نظریهها به کشف فرایندی پرداخته که طبق آن کنترل اجتماعی نه تنها باعث پیشگیری از بدرفتاری آتی، بلکه با تحکیم و تقویت التزام و تعهدات اخلاقی به هنجارها، موجب آشنا شدن شخص با چارچوب هنجارین میگردد (بوچکووار،401:2005).
به زعم بریث ویت، یک نظریه نباید تنها مبین حقایقی باشد که ما میدانیم؛ بلکه نظریه پیشبینهای درست و شفافی نیز باید بدست دهد که پیشبینهای سیاستی، مفیدترین نوع آنها به شمار میروند؛ نظریه باید دست ما را در تبیین معلومات و درک و شناخت مجهولات بگیرد. بریث ویت بر این عقیده است که نظریه شرمساری دقیقاً همین هدف را محقق میسازد. نظریه شرمساری بازپذیرکننده مدعی است که ما میتوانیم به صورت ملموس و عینی در باب خردهفرهنگهای مجرمانه صحبت کنیم. این بررسی، متفاوت از سایر مطالعات ترکیبی است، به طوری که نظریه جدیدی خلق میکند که به صورت موفقیتآمیز چندین نظریه مدونشده را ترکیب و تلفیق میکند. در این روش امید میرود که تقلیل اساسی در تعداد نظریات به وقوع پیوندد. نظریههای مورد استفاده در شرمساری بازپذیرکننده به جای رقابت و کشمکش، در کنار هم برای رسیدن به یک تبیین بهتر از رفتار مجرمانه عمل میکنند. (صابر،20:2006). ترکیب گزارهای متضمن ترکیب نظریههای مدون شده پیشین است، و ترکیب مفهومی شامل نشان دادن این است که چندین مفهوم از نظریه های مختلف جملگی با یک مفهوم انتزاعیتر در ارتباطاند. اما نظریه بریث ویت یک مفهوم نظری جدیدی مطرح میسازد -شرمساری بازپذیرکننده – و نشان میدهد که این مفهوم، چگونه با شبکهای از سایر مفاهیم نظری ملازمت دارد. لذا به یک معنا به تبیین فرایندی میپردازد که در خلال آن ممکن است مفاهیم نظری دیگر با رفتار مجرمانه در ارتباط باشند. چندین نظریه در پیوند نظری مرکزی و هستهای گرد هم آمده و درج گشتهاند. افرادی که پیوند اجتماعی محکمی دارند، با احتمال بیشتری شرمساری بازپذیرکنندهای دریافت میدارند و در نتیجه با احتمال کمتری مرتکب جرم میشوند. نظریه برچسبزنی برای تبیین انگزنی طرح شده، و هرگاه فردی انگ بخورد، با احتمال بیشتری در خردهفرهنگهای کجرو مشارکت میجوید و از این رو، با احتمال بیشتری مرتکب جرم میشود. این نظریه در سطح ساختاری نیز عمل میکند. هر چه سطح شهرنشینی و میزان تحرک بیشتر باشد (برگرفته از نظریه بیسازمانی اجتماعی)، شانس «اجتماعگرایی اجتماعی» (برگرفته از انسجام اجتماعی دورکیم) کمتر خواهد بود. اجتماعگرایی یا بههمپیوستگی در میان آحاد یک فرهنگ، به شرمساری بازپذیرکننده میانجامد، در حالی که فقدان آن به انگزنی ختم میشود. این امر به نوبه خود به فرصتهای

مطلب مرتبط :