آورید

29 – پنــد آن پیـــر مغـــان یـــاد آوریـــد
بــانــگ مــرغ زنـــد خـوان یـاد آوریـــد
واژگان: پیر مغان: پیشوای دین زرتشتیان، مجوسیان. (دهخدا) زند خوان: بلبل، زندواف، زندباف. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: هنگام باده نوشی پند و نصیحت پیر مغان و آواز خوش بلبل را به خاطر بیاورید.
آرایه‌های ادبی: مرغ زند خوان کنایه از بلبل است.

30 – دجلــه دجلــه تــا خــط بغــداد جــام
مــی‌دهیــد و از کیـــان یـــاد آوریـــــد
واژگان: خطّ بغداد: خطّ دوم از هفت خطّ جام و بعضی خطّ اوّل را گفته‌اند. (فرهنگ لغات) کیان: پادشان بزرگ. (ناظم)
شاهد: از جام دجله دجله کشد پــس بــه روی خــاک
از جــرعــه سبحــه سبحــه هــویــدا بــــرافکنـــد
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۱۳۳)
معنی و مفهوم: شراب فراوان در جام‌ها بریزید و تا خطّ بغداد پر کنید و به حریفان بزم بدهید. در باده نوشی خود از بزرگان و پادشاهان کیانی نیز یاد کنید.
آرایه‌های ادبی: دجله دجله کنایه از شراب فراوان است و در معنای دیگر آن دجله با خط بغداد ایهام تناسب دارد.

31 – خفتــگان را در صبـــوح آگـــه کنیـــد
پیـــل را هنـــدوســـتان یـــاد آوریـــد
معنی و مفهوم: هنگام باده نوشی صبحگاهی، خفتگان را از بزم آگاه کنید تا این فرصت را از دست ندهند. همان‌گونه که فیل به یاد زادگاه خود، هندوستان می‌افتد و سرمست می‌شود.

32 – دانـــه‌ی مـــرغ بهشـــتی در دهیـــد
مــرغ جــان را ز آشــیان یــــاد آوریــــد
معنی و مفهوم: خوراک مرغ بهشتی (شراب) را به مجلسیان بدهید و جان را به یاد آشیانه‌ی خویش که عالم قدس و بهشت است، بیندازید.
آرایه‌های ادبی: مرغ جان اضافه‌ی تشبیهی است. دانه‌ی مرغ بهشتی استعاره از شراب است.

33 – بــرشمـا بــادا کـه خـون رز خــوریــد
خــاکیــان را در میــان یـــــاد آوریـــــد
واژگان: خون رز: خون تاک، کنایه از شراب انگور باشد. (برهان)
معنی و مفهوم: بر شما لازم و بایسته است که شراب سرخ که به منزله‌ی خون درخت رز است، بنوشید و در میان این باده نوشی، از مردگان خفته در خاک نیز یاد کنید.
آرایه‌های ادبی: خون رز استعاره از شراب است. خاکیان کنایه از مردگان می‌باشد.

34 – خــوان نهیـد و خـوانچـه‌ی مسـتان کنیـد
بیخــودان را زیــر خــوان یـــاد آوریــــد
معنی و مفهوم: بساط و سفره‌ی مستی و باده نوشی بگسترانید و بر این بساط، از سرمستان بی خویشتن نیز یاد کنید.

35 – خــاص را در آسـتین جـــا کــرده‌ایــد
عـــام را بــــر آســتان یـــاد آوریـــــد
معنی و مفهوم: در این بزم باده نوشی، عزیزان را بسیار گرامی و به خود نزدیک داشته‌اید، از دیگران نیز بر آستان این بزم یاد کنید.
آرایه‌های ادبی: در آستین داشتن کنایه‌ی فعلی ایما است به معنی گرامی شمردن و به خود نزدیک داشتن. خاص و عام با هم تضّاد دارند. آستین و آستان با هم جناس لاحق دارند.

36 – چـون ز جــرعه خــاک را رنــگی دهیــد
هــم بــه بــویـی ز آسـمان یــاد آوریــــد
معنی و مفهوم: هنگامی که در مجلس بزم، با جرعه افشانی بر خاک، خاک را رنگین می‌سازید، شمّه‌ای نیز از آسمان یاد کنید.

مطلب مرتبط :   بطانه، پیامبر، لباس، حاطب، زیرین

37 – کـعبتین را گر سـه شـش خـواهـید نقــش
نــام رنــدان بــر زبــان یـــاد آوریــــد
واژگان: کعبتین: دو طاس بازی نرد. (دهخدا) رندان: مردم محیل و زیرک و بی باک و لا‌‌ اُبالی و بی‌قید باشد، و ایشان را از این جهت رند خوانند که منکر اهل قید و صلاح‌اند. (فرهنگ لغات) (توضیحات (۱/۳۵)
معنی و مفهوم: اگر در باده نوشی، دنبال بالاترین پایه و مایه هستید، در حین باده نوشی از رندان یاد کنید و نامشان را بر زبان آورید.
آرایه‌های ادبی: سه شش آمدن کعبتین کنایه از به دست آوردن نهایت پیروزی و پایه است (در گذشته نرد را با سه طاس بازی می‌کرده‌اند).
سعدی می‌گوید: مقامر را سه شش می‌باید، سه یک می‌آید. (گلستان،۱۳۶۸: ۶۶۷)

38 – دوســتان تشــنه لــب را زیــر خـــاک
از نســیم جــرعــه‌دان یــــاد آوریـــــد
واژگان: جرعه دان: ظرفی که در آن جرعه‌ی شراب ریزند. (برهان)
معنی و مفهوم: با نسیمی که از جرعه دان برمی‌خیزد و بوی خوشی که از آن پراکنده می‌شود، عزیزان خفته در خاک را یاد کنید و برای آن‌ها جرعه‌ای بر خاک بریزید.

39 – در شبسـتان چــون زمــانـی دم زنیـــد
از شــبیخون زمـــــان یــــاد آوریـــــد
واژگان: شبستان: خوابگاه. (ناظم) دم زدن: نفس زدن، نفس کشیدن. (فرهنگ لغات) شبیخون: تاختن به شب هنگام بر سر دشمن. (دهخدا)
معنی و مفهوم: هنگامی که در شبستان اندکی آسودید و استراحت کردید، از حمله‌ی ناگهانی زمان و گذر بی امان آن نیز یاد کنید و به فکر مشکلات دیگر باشید.
آرایه‌های ادبی: شبیخون زمان اضافه‌ی استعاری است. زمان به شخصی مانند شده است که ناگهان حمله می‌کند.

40 – روز شــادی را شـب غــم در قفــاســـت
چــون در ایــن بـاشـید از آن یــاد آوریـــد
واژگان: قفا: پشت سر و پس گردن. (منتهی الارب)
معنی و مفهوم: روزهای خوشی و شادی، شب‌های غم و اندوه به دنبال دارند. وقتی که در حال خوشی و شادی هستید از ایّام غم نیز یاد کنید.
آرایه‌های ادبی: روز شادی و شب غم اضافه‌ی تشبیهی است. بیت دارای آرایه‌ی تقسیم است، این، در مصراع دوم به روز شادی و آن، به شب غم اشاره دارد.

41 – جـام زر افشـان بــه خــاقــانـی دهیــد
خــاطــرش را دُرفشــان یــــاد آوریـــــد
معنی و مفهوم: جام پر از شراب زرد همچون زر، به خاقانی بدهید و هنگامی که از خاطر او یاد می‌کنید، به دلیل سخنان ارزشمندش، از ضمیر او با عنوان دُرفشان یاد کنید (یا وقتی که از ضمیر و خاطر او یاد می‌کنید دُر بیفشانید).
آرایه‌های ادبی: دُرفشان بودن خاطر استعاره از سخنان گرانبهاست. جام زرافشان استعاره از جامی است که شراب زرد رنگ در خود دارد.

مطلب مرتبط :   ققنوس، پرنده، "، ققنس، دل

42 – راویـــــان را بـــر زبــــان تهـنیـــّت
مــدحــت شــاه اخستــان یـــاد آوریـــد
واژگان: راوی: بازگوینده‌ی شعر از کسی، شخصی که شعر شاعر را با صدای خوش در مجلس می‌خواند. (دهخدا) تهنیّت: مبارک گفتن. (غیاث)
معنی و مفهوم: دراین بزم باده نوشی، ضمن تبریک و تحسین راویان مجلس، مدح و ستایش کردن شاه اخستان را به آن‌ها یاد آوری کنید.

43 -کســری اســلام، خــاقــان الکــبیر
خسـرو سلـطان نشـان در شـرق و غرب
واژگان: کسری: عنوان هر یک از پادشاهان ساسانی و عنوان لقب انوشیروان. (معین) خسرو: پادشاه بزرگ، سلطان عظیم الشأن. (معین)
معنی و مفهوم: شاه اخستان پادشاه اسلام و خاقان بزرگ است. او در تمام دنیا از شرق تا غرب نشان سلطنت و سلطانی دارد.

بند چهارم:
کلمات قافیه: جهان، دهان، نشان و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: بیرون فتاد

44 – راز مســتان از میـــان بیـــرون فتــــاد
الصبــــوح آواز از آن بیــــرون فتــــــاد
واژگان: الصبوح: باده‌ی صبحگاهی با تأکید و تشویق. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: راز مستان از میان آن‌ها آشکار شد و بانگ الصبوح (صبوحی کنید) از میان آن‌ها بلند شد.

45 – سـاقـی از قِیفـال خُــم، مـی‌رانــد خــون
طشــت زرّیــن، ز آســمان بیــرون فتــاد
واژگان: قیفال: رگی در بازو که آن را مخصوص به سر و روی می‌دانستند و سراروی نیز گویند. (ناظم)
معنی و مفهوم: ساقی شراب سرخ همچون خون را از خم جاری ساخت و خورشید مانند طشت زرینی (برای ریختن خون در آن) در آسمان آشکار شد.
آرایه‌های ادبی: خُم با استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص، دارای رگ و خون پنداشته شده است. طشت زرّین استعاره از آفتاب است. بیت دارای حسن تعلیل است، دلیل آشکار شدن خورشید در صبحدم را آن دانسته تا خونی که از رگ خم جاری شده در آن بریزد.

46 – زاهــد کــوه آســتینی بــرفشـــانـــد
ز او کلیـــد خمســتان بیــــرون فتــــاد
واژگان: آستین برافشاندن: رقص و پایکوبی کردن. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: خورشید که همانند زاهدی کوه نشین است، گویی در حال رقص و پای کوبی بود که کلید شراب خانه (هلال ماه) از آستینش بیرون افتاد.
آرایه‌های ادبی: زاهد کوه نشین استعاره از خورشید است از آن جا که از کوه طلوع می‌کند. آستین برفشاندن استعاره از رقص و پای کوبی و کلید خمستان استعاره از هلال ماه نو است.
47 – صـــوفی قُـــرّا، کبـــودی چــــاک زد
ســاغــریــش از بــادبــان بیـرون فتــاد
واژگان: قُرّا: پارسا و عبادت کننده. (منتهی الارب) بادبان: گریبان قبا. (برهان)
معنی و مفهوم: خورشید همانند زاهدی که خرقه‌ی کبود خویش را چاک می‌زند، آسمان کبود را چاک زد و پرتوهای زرّین آن، مانند ساغری که از گریبان زاهد بیرون بیفتد، آشکار شد.
آرایه‌های ادبی: صوفی قُرّا استعاره از خورشید و ساغر استعاره از پرتوهای خورشید است. کبودی اشاره به رنگ آسمان دارد.
این بیت

دسته بندی : علمی