مقدار شرمساری مورد انتظار موقع تصمیم به انجام تخلف صورت بگیرد.
شکل (3-6) خلاصه نظریه شرمساری بازپذیرکننده را نشان میدهد. پنج متغیر در حول بههمپیوستگی در بالای سمت چپ، جزو مشخصات افراد میباشد؛ دو متغیر در بالای سمت راست جزو مشخصات جامعه هستند؛ به هر حال، سطوح بالای جرم و شرمساری از جمله متغیرهایی هستند که هم در بین افراد و هم در بین جوامع، کاربستپذیر هستند. این تئوری اجمالاً نشان میدهد که چرا برخی افراد و برخی جوامع جرم بیشتری را به نمایش میگذارند.

شکل ‏3-4: خلاصه نظریه شرمساری بازپذیرکننده (کالن،2011)
نحوه شکلگیری تئوری شرمساری بازپذیرکننده اجمالاً بدین قرار است: بههمپیوستگی بنمایه نظریه کنترل است؛ انگزنی مأخوذ از نظریه برچسبزنی است؛ شکلگیری خردهفرهنگ در قالب تئوری فرصت بیان شده؛ تأثیر ات خردهفرهنگ، طبیعتاً در قلمرو نظریه خردهفرهنگی میگنجد؛ و کل نظریه میتواند در چارچوب نظریه یادگیری اجتماعی شناختی بازپذیرکننده326، مانند آنچه در معاشرت افتراقی تدارک یافته، درک شود (کالن،255:2011). به این ترتیب، هدف بریث ویت معرفی نظریهای بوده است که با تشریح شرمساری به مثابه مقوم جرم و همنوایی که مهمتر از سایر مقومهاست، کاری حتی بهتر از تئوریهای یادگیری موجود انجام دهد (ایکرز،723:1990).

خلاصه و جمعبندی نظریه شرمساری بازپذیرکننده
به طور خلاصه، ساختار نظریه شرمساری بازپذیرکننده بدین شرح است. برخی شرایط زندگی این احتمال را افزایش میدهد که افرادی در موقعیتهای بههمپیوستهتری مانند مهمترین گروه سنی (زیر 15 سال و بالای 25 سال)، متأهل، زن، شاغل، و دارای آرمانهای والای شغلی و تحصیلی قرار بگیرند. اشخاص به هم پیوسته، بیش از همه مستعد شرمساریاند. جوامعی که افراد آن معرض بههمپیوستگیهای قوی قرار دارند، احتمال زیادی وجود دارد که اجتماعگرا باشند و شرمساری در جوامع اجتماعگرا بسیار فراگیر و نیرومند است. شهرنشینی و تحرک زیاد ساکنین، شاخصهای اجتماعیاند که اجتماع گرایی را تضعیف مینمایند (کالن،259:2011).
ایجاد شرمساری توسط بههمپیوستگی و اجتماعگرایی میتواند دو حالت داشته باشد – شرمساری که به انگزنی ختم میشود و شرمساری که به صورت بازپذیرکننده انجام میگیرد. شرمساری ایجاد شده در جوامع اجتماعگرا، به احتمال زیاد بازپذیرکننده خواهد بود. در جوامعی که شرمساری به صورت بازپذیرکننده انجام میگیرد، نرخ پایین جرم حاصل توبیخ و سرزنشی است بدون آنکه طرد و رد توبیخگران از آن برداشت شود. در نتیجه زمینه و پتانسیل توبیخ بعدی از میان نمی رود. علاوه بر این، شرمساری بازپذیرکننده از بابت شکلگیری وجدان … نیز حتی بر انگزنی مرجح است.
در مقابل، شرمساری انگزننده، به خردهفرهنگهای مجرمانه فریبندگی و جذابیت زیادی میبخشد؛ زیرا به یک معنا، خردهفرهنگهایی هستند که طردکنندگان را طرد میکنند. از این رو، هرگاه شرمساری انگزننده، به بهای اشارات و تشریفات بازپذیرکننده که نافی انحراف است، فرصت ظهور و بروز یابد، شخص کجرو هم به سمت خرده فرهنگهای مجرمانه جذب خواهد شد و هم از دیگر عوامل بههمپیوستگی (خانواده، همسایگان، کلیسا، …) دور خواهد گشت. ورود به گروههای خردهفرهنگ، الگوهای نقش مجرمانه، یادگیری فنون جرم و تکنیکهای خنثیسازی (یا دیگر اشکال حمایت اجتماعی) جرم را تدارک میبیند و به ارتکاب جرم جذابیت بینظیری میبخشد. لذا، هر چه شرمساری نه از نوع بازپذیرکننده، که از سنخ انگزنی باشد، و خردهفرهنگهای مجرمانه در جامعه به وفور و دسترسپذیر باشد، حاصل کار نرخ بالای جرم خواهد بود. جوامعی که وجه مشخصه آنها میزان بالای انگزنی است، در مقایسه با جوامعی که مشخصه آنها شرمساری بازپذیرکننده است، میزان جرم بالاتری خواهند داشت. (همان؛ونتارا،17:2006).
ضمناً و در عین حال انگزنی زیاد در جامعه، از جمله عواملی است که با ایجاد جماعت مطرود و فاقد هیچ نوع التزام به همنوایی و بیبهره از عزتنفس، شکلگیری خردهفرهنگ مجرمانه را در چارچوب جامعه مرسوم تشویق میکند- افراد به فرهنگی بدیل و جایگزین میگرایند که برایشان عزتنفس ارمغان کند. از سوی دیگر، فرهنگ اجتماعگرا، افراد کجرو را درون شبکهای از روابط و اتصالات با جامعه مرسوم تربیت میکند، و از این طریق، از انزوا و طرد وسیع که ماده اولیه شکلگیری خردهفرهنگهاست، جلوگیری میکند. جهت ایضاح بیشتر مطلب فوق، دو نوع شرمساری به مثابه یک دوگانگی معین عرضه میشود. در هر جامعهای عملاً با برخی انحرافات به شیوههایی عمدتاً انگزنانه برخورد میشود، در حالی که در جوامع دیگر عمدتاً شرمساری بازپذیرکننده اِعمال میگردد. در واقع، یک انحراف واحد، توسط عدهای عموماً به صورت انگزنی و توسط عدهای دیگر به صورت بازپذیرکننده پاسخ میگیرد. هر چه وزنه شرمساری به سمت انگزنی بیشتر سنگینی کند، فرایندهای جرمزایی طبق نمودار، با احتمال بیشتری رخ خواهد داد؛ و هر چه ترازوی شرمساری به سمت بازپذیرکننده میل کند، فرایندهای غیررسمی کنترل جرم، با احتمال بیشتری بر این فرایندهای جرمزایی غالب خواهند آمد. (همان).
در نظر بریث ویت، از دیگر متغیرهای مهم اجتماعی که به شکلگیری خردهفرهنگ مجرمانه سرعت میبخشد، انسداد سیستماتیک فرصتهای مشروع به سبب دستهبندیهای327 عنیف جمعیتی است. پیوند نظریه فرصت با نظریه شرمساری بازپذیرکننده، غیرمستقیم، اما فوقالعاده مهم است. بیکاری و ناکامی تحصیلی، فرصتهای مشروع را مسدود میکند. از این گذشته، رشته پیوند و بههمپیوستگی قربانیان را با شهروندان دیگر میگسلد. ناکامی تحصیلی به گسست رشتههای بههمپیوستگی با مدرسه گرایش دارد، آنگاه که ناکامان مدرسه رد کنندگانشان را در اجتماع مدرسه رد میکنند. بیکاری در دنیای کار بههمپیوستگی فرد را با سایر شهروندان از بین میبرد. از آنجا که بیکاران عموماً در پی رد همکاران و کارکنان، با شرم ناشی از فقدان شغل مواجهاند، کمتر مستعد کنترل اجتماعی بازپذیرکننده میباشند (بریث ویت،289:2000).
ولی شیوه بسیار عمیقتری هم وجود دارد که بیکاری، اجتماعات مراقبتی را از هم میپاشد. خانوادههایی که با بیکاری مواجهاند، به احتمال زیاد جداکنندهاند. وقتی کودکان مهر و محبت والدین و سایر اعضای خانواده را از دست میدهند، شبکه و بافت نفوذ بازپذیرکننده سست و ضعیف میشود. افرادی که توجه و محبت شان نسبت به ما به سردی میگراید، دیگر در مقامی نیستند که هنگام خطاکاری به نحو بازپذیرکنندهای ما را شرمسار کنند و تا موقع برگشت و مهیا شدن فرصت جبران با صبر و شکیبایی تحسین کنند. اگر بیکاری (و فقر و ناکامی به طور عام) مسیر درگیری و تعارضات را در خانوادههای پرکشمکش هموار سازد و در پی بیاحترامی، مابین آنها جدایی فیزیکی و عاطفی بیفکند، در این صورت عشق و محبت و احترام لازم برای جامعهپذیری کارا و موثر در کار نخواهد بود. (همان).
از این رو، فرصتهای مسدود، به هم پیوستگی و اجتماع را به قهقرا برده و قابلیت و پتانسیل بازپذیرکنندگی را تضعیف میکند (و انگ زنی و داغننگ را تقویت میکند). استیگما نیز بعداً فرصتهای مشروع را کاهش میدهد. با دریافت برچسب مجرمانه، یافتن شغل بسی سخت و دشوار میگردد. شرایط گسترده انگزنی و بیکاری، بستر رشد و اشاعه خردهفرهنگهای جنایی است که راهحلهایی را برای افرادی که به موجب این نوع مصایب و مشکلات، با معضلات منزلتی مواجهاند، عرضه میکنند. همچنین خرده فرهنگها، فرصتهای عملی نامشروعی را در اختیار میگذارند – برای مثال، شیوههای تدارک زندگی از طریق فروش مواد.
نظریه شرمساری بازپذیرکننده هم در تارک ساختار طبقاتی و هم در قاعده آن بکار بستنی دارد. انگزنی منظم، فرصت های مشروع جمعآوری ثروت را مسدود میسازد و همین مورد، شکلگیری خردهفرهنگ مجرمانه را تسریع مینماید. بدین سان، خردهفرهنگهای مجرمانه در مناطق حاشیهنشین در جمع تجار، فرصتهای نامشروع فوقالعاده آسیبزایی پدید میآورند. اگر شما، سرمایه نلسون بانکر هانت و دبلیو. هربرت هانت را میداشتید، میتوانستید حتی بازار جهانی یک کالا مثلاً نقره را به تمامی دستکاری کنید. ثروت کلان به معنای نیرو و توان فوقالعاده در ساختن فرصتهای مشروع و نامشروع است. فرصت مشروع و مسدود بیکاری یا ناکامی تحصیلی به آنها نامربوط است؛ اما وقتی فرصتهای آنها با تصویب قانون جدید مالیاتی مسدود میشود، اراده بسیار قوی پیدا میشود تا از طریق حربههای مالیاتی نظیر طفره رفتن328 و طرق دیگر، فرصتهای نامشروع جدیدی خلق نمایند. جوامعی که فرصتهای نامساوی فاحشی تولید میکنند، هم مملو از جرایم ضعفا و هم سرشار از جرایم قدرتمندان خواهند بود. انسداد سیستماتیکتری از فرصتهای مشروع برای فقرا وجود خواهد داشت. و هرگاه علل کمتر سیستماتیک فرصتهای مشروعشان را مسدود کند، ظرفیت بیشتری برای استثمار ظالمانه فرصتهای نامشروع توسط ثروتمندان وجود خواهد داشت. در رابطه با هر دو جرایم قدرتمندان و ضعیفان، انگزنی با شکلگیری و جذب خردهفرهنگ های مجرمانه ارتباط دارد. و شرمساری بازپذیرکننده برای کنترل هر دو نوع جرم، امری مهم و اساسی است. (همان).
اگر ساکنان سیاهپوست زاغهها به طور سیستماتیک، به دلیل انگ نژاد و نظام همسایگی از فرصتهای اقتصادی منع شوند، خردهفرهنگهای مجرمانه در این صورت در این سکونتگاههای مطرود و منزوی شکل خواهد گرفت. میتوان چنین تلقی کرد که انگزنی (در تقابل با ادغام اجتماعی) به مثابه یک خصلت فرهنگی میتواند به انسداد سیستماتیک فرصتهای اقتصادی مزبور مدد کند؛ اما متغیرهای فرهنگی از قبیل انگزنی در قیاس با متغیرهای ساختاری و اقتصادی، در رابطه با تعیین فرصتها، از اهمیت نسبتاً نازلی برخوردار خواهند بود. میتوان ادعا کرد که انسدادهای مزبور در این بخش از تئوری، به فرصتهای مسدود برای خروج از فقر محدود نمیشود؛ فرصتهای مسدود سیستماتیک، برای انباشت هر چه بیشتر ثروت توسط عظیمترین بنگاهها و شرکتها، اغلب به شکلگیری خردهفرهنگ مجرمانه شرکتی منجر میشود (کالن،260:2011). شکل 3-5 نشان دهنده روابط ترکیبی است که توسط نظریه شرمساری بازپذیرکننده میان نظریات برچسب زنی، فرصت و نظریه خردهفرهنگی ایجاد گشته است.

مطلب مرتبط :   تسلیحات، متعارف، مجمع، خلع،

خردهفرهنگهای مجرمانه، مکانیزم عمده شکلگیری ساختار فرصتهای نامشروع است – آگاهی از نحوه وارد ساختن آسیب، حمایت اجتماعی از تخلف یا ارتباطات توجیهی برای تخلف، الگوهای نقش مجرمانه، گروههای خردهفرهنگی که مانع از کشف و افشای جرم میشوند، و اقدامات مجرمانه جمعی و