، دل، -، مفهوم:، آرایه‌های

دانلود پایان نامه

اسـت تا بر او، قفـل وفای تو زنم
کـی رسـد آن خرابه را قفل وفای چون تـویــی
معنی و مفهوم: دل من بی‌ارزش تر از آن است که بخواهم قفل وفاداری و محبت به تو را بر آن بزنم (آن جا را وقف محبت تو کنم) این دل ویران شایستگی قفل وفاداری به تو را ندارد .
آرایه‌های ادبی: قفل وفا اضافه‌ی استعاری. دل در مصراع اوّل به سگ مانند شده و در مصراع دوم به صورت مضمر به خرابه مانند شده است. بیت دارای آرایه‌ی تشخیص است.

63 – بوسـه خرانت را همـه، زرّ تر اسـت در دهن
و آنِ من است خشک جان، بوسه بهای چون تویی
معنی و مفهوم: همه‌ی آنان که از تو بوسه می‌خرند به بهای بوسه، سخنان با ارزشی همچون زر دارند؛ امّا من به بهای خریدن بوسه از تو فقط جان خشک و بی‌ارزش خود را آورده‌ام .
آرایه‌های ادبی: زرّ تر استعاره از سخنان با ارزش است. تر با خشک در مصراع دوم ایهام تضّاد ایجاد کرده است.

64 – گـر چـو چـراغ در دهـن زرّ عـیار دارمـی
کی شودی لبم محـک، از کف پای چون تـویــی
واژگان: زرّ عیار: زرّ خالص، زرّ تمام عیار. (فرهنگ لغات) محک: سنگی که بر آن زر و سیم عیار کنند. (منتهی الارب)
معنی و مفهوم: اگر من سخنان با ارزش و خوب و سره، همچون چراغ روشن هم در دهان داشته باشم، باز هم لب من شایستگی آن را پیدا نمی‌کند که مانند محک، با کف پای تو برخورد کند و آن را ببوسد (عیار زر کف پایت را مشخص کند).
آرایه‌های ادبی: زرّ عیار استعاره از سخنان با ارزش. محک با زرّ عیار تناسب دارد. محک شدن لب و سنجیدن زر کف پای معشوق کنایه از بوسیدن کف پای معشوق است. بیت دارای آرایه‌ی استخدام است. زر در رابطه با چراغ پرتوهای زرین نور و در رابطه با محک، فلز زر که استعاره از سخنان گران‌بها است.

65 – گه گه اگر زکـات لب، بوسـه دهی به بنده ده
تا به خـراج ری زنـم لاف عطـای چـون تـویـی
واژگان: خراج: آن‌چه را که پادشاه و حاکم از رعایا گیرند. (ناظم) ری: نام ناحیه‌ای که در دوران پیش از اسلام، از شهرهای ماد بوده و بعد از اسلام از نواحی جبال و عراق عجم شمرده می‌شده است. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: اگر گاه گاهی قصد داری که به عنوان زکات لب‌هایت، بوسه‌ای به کسی بدهی، آن را به من بده تا در مقابل خراج سرزمین ری که به فراوانی شهره است، از عطا و بخشش تو لاف بزنم و ادعا کنم (بوسه‌ی تو از خراج ری با ارزش‌تر است).
آرایه‌های ادبی: بیت دارای اغراق است. شاعر بوسه گرفتن از لب معشوق را از خراج ری با ارزش‌تر دانسته است.

66 – همچو سپند پیش تو سـوزم و رقص می کنم
خود به فدا چنین شود، مـرد برای چون تـویـی
معنی و مفهوم: در مقابل روی تو، همچون اسفند روی آتش می‌سوزم و در عین سوز و گداز می‌رقصم و سرخوشم. مرد اگر می‌خواهد برای عشق کسی چون تو فدا شود، باید این گونه فدا شود.
آرایه‌های ادبی: شاعر سوز و گداز خود در عشق معشوق را به سوختن اسفند مانند کرده است .

67 – گفتی اگر چه خسته‌ای، غم مخور این سخن سزد
خود به دلم گذر کند غـم بـه بقای چون تـویـی
معنی و مفهوم: ای معشوق، به من گفتی که اگر چه خسته هستی غم مخور، این سخن درست و سزاوار است؛ زیرا که با بقا و جاودانگی تو، غم از دل من می‌رود و ساکن نمی‌ماند.

68 – با همـه خسـتگی دلم، بوسـه رباید از لـبت
گربه‌ی شیـر دل نگـر، لقمـه ربای چون تـویـی
معنی و مفهوم: با همه‌ی خستگی و ناتوانی باز هم دل من، از لب تو بوسه می‌دزدد، بنگر که دل من چه گربه‌ی با جرأت و دلیری است که از کسی چون تو لقمه (بوسه) می‌رباید .
آرایه‌های ادبی: در مصراع دوم، دل به صورت مضمر به گربه تشبیه شده است. شیردل کنایه از شجاع و دلیر است .

69 – نـوبـه‌‌ی خواجـگی زنم بهـر هـوات تا مـگر
نشکند از شکسـتگان، قـدر هوای چون تـویـی
واژگان: خواجگی: سیادت، آقایی. (دهخدا)
معنی و مفهوم: برای عشق تو (همانند پادشاهان) بر درت طبل نوبتی می‌زنم، تا از افراد بی‌ارزش (یا دل شکسته) قدر و منزلت عشق تو نشکند .
آرایه‌های ادبی: عشق معشوق را به پادشاه یا فرد بزرگی مانند کرده که برای منزلت و بزرگی‌اش، به رسم، طبل نوبتی می‌کوبد. شکستگان کنایه از افراد بی‌ارزش یا دل شکسته و غمگین است.

70 – بر سـر خاقانی اگر، دسـت فروکـشی سـزد
کوست دلی و نیم جان، روی نمـای چون تـویـی
معنی و مفهوم : اگر از روی ترحم، دست نوازش و مهر بر سر خاقانی بکشی شایسته است؛ چرا که او از دارایی جهان فقط یک دل و نیمی جان دارد که آن را نیز به عنوان رونما به تو هدیه داده است.

71 – از تـو بـه بارگاه شـه، لاف دوکـون می زنـم
کم ز خراج این دو دِه، نـزل گـدای چون تـویـی
واژگان: نزل: ماحضر، آن‌چه پیش مهمان فرود آینده، نهند از طعام و جز آن. (برهان)
معنی و مفهوم: آن‌چنان از تو سرافراز و مفتخرم که وقتی در بارگاه شاه هستم، ادعای فرمانروایی دو عالم را دارم. مگر نه این است که آن چه که تو به گدای خویش به عنوان ماحضری بخشی کمتر از خراج دو عالم نیست .
آرایه‌های ادبی: دو ده استعاره از دو عالم است. بیت در مصراع دوم دارای اغراق است .

72 – از شه عیسوی نفس، عازر ملک زنده شد
معجزه را همین قدر، هست گوای راستین
واژگان: عازر: نام آن مردی است که عیسی(ع) او را بعد از مرگ، زنده کرد. (آنندراج)(
توضیحات.
شاهد: عیســی عهــدی کــه از تــو قـــالـــب ملکـــت
چـــون تـــن عــازر بـــه یــک قیــام بــرآمــد
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۱۴۶)
معنی و مفهوم: از وجود شاه اخستان، که همچون عیسی با نفس‌های معجزه‌گر خویش، ملک و سرزمین تحت فرمانروایی را که مانند عازر مرده بود، زنده کرد، برای معجزه‌گری پادشاه همین کار گواهی به حق است.
آرایه‌های ادبی: شاه در معجزه‌گری و حیات بخشی به ملک، به عیسی مسیح تشبیه شده است. عازر ملک اضافه‌ی تشبیهی است.

توضیحات :
نفس عیسوی و زنده شدن عازر: عیسی به فرمان خدای تعالی کور و پیس را شفا می‌داد و مرده را زنده می‌کرد. در انجیل صبوت هست که طفلی را در بازی می‌کشند و گناه را به گردن عیسی می‌گذارند، طفل مرده به فرمان عیسی برخاست و به بی گناهی مسیح گواهی داد. چهار روز پس از مرگ شخصی به نام العازر، عیسی بر سر گور او رفت و با دم مسیحایی خویش او را زنده کرد. از این جهت نفس عیسی و دم مسیحا به عنوان معجزاتی که به کار بهبود بخشیدن بیماران و زنده کردن مردگان می‌آمد مورد استفاده‌ی شعرای فارسی زبان برای ساختن مضامین بدیع واقع شده است. (یاحقی، 1375: 311)

بند هفتم:
کلمات قافیه: نوای ، صفای، قفای و …
حروف اصلی قافیه: ا
حرف روی: ا
حروف الحاقی: ی
ردیف: آسمان

73 – اهل نمـاند بر زمیـن ، اینـت بـلای آسـمان
خاک بر آسمـان فشـان، هم ز جفــای آســمان
واژگان: اینت: زهی، به به، شگفتا. (معین)
معنی و مفهوم: شگفتا از بلای آسمان که یک تن اهل دل بر زمین باقی نگذاشته است. از دست جور و جفای این آسمان ستم پیشه، خاک بر سر آسمان نگون بخت بریز (آن را خوار و حقیر کن).
آرایه‌های ادبی: آسمان در بیت تکرار شده است. خاک بر آسمان ریختن، کنایه از تحقیر کردن است.

74 – چـون پـس هر هزار سـال اهل دلی نیـاورد
این همـه جان چه می‌کنـد دور بــرای آســمان
معنی و مفهوم: از آن جا که آسمان، هر هزار سال هم یک نفر اهل دل به این جهان عرضه نمی‌کند، گردش روزگار برای چه این همه سختی و رنج را به خاطر آسمان و پایداری آن تحمل می‌کند.
آرایه‌های ادبی: دور(روزگار) به شخصی تشبیه شده است که برای پایداری آسمان، تلاش می‌کند و رنج می‌برد، پس استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص است.

75 – ایمه مگـو که آسـمان، اهل برون نمـی‌دهـد
اهل که نامـد از عدم، چیست خطـای آســمان
واژگان: ایمه: اکنون و در این دم.(برهان)
معنی و مفهوم: اکنون تو مگو که چرا آسمان، یک نفر اهل دل بیرون نمی‌آورد و عرضه نمی‌کند، وقتی که اهل دل خود از عدم به وجود نیامده، خطای آسمان چیست؟

76 – کوه به کوه می‌رسد، چون نرسـد دلی به دل
غصـه‌ی بی دلـی نگـر، هـم ز عنـای آســمان
واژگان: عنا: رنج، زحمت، اندوه. (معین)
معنی و مفهوم: در این دنیا امور ناممکن، ممکن می‌شود به گونه‌ای که دو کوه می‌توانند به هم برسند؛ امّا هیچ دلی به دل دیگر نمی‌رسد و بین دل‌ها جدایی و فراق روی داده است. این بی‌دلی‌ها و تنهایی‌ها، همه از رنج و سختی‌های آسمان است که به انسان‌ها می‌رسد.
آرایه‌های ادبی: کوه به کوه رسیدن کنایه از ممکن شدن امر محال و ناممکن . بیت دارای آرایه‌ی ارسال المثل است.

77 – با همه دل شکسـتگی، روی به آسـمان کنم
آه کـه قبلـه‌ی دگـــر نیسـت ورای آســـمان
واژگان: وراء : پس، پشت. (معین)
معنی و مفهوم: با همه‌ی این دل شکستگی‌ها و آزردگی‌هایی که از آسمان دارم، باز هم روی نیازم را به سوی آسمان می‌کنم، آه و افسوس که به جز آسمان، هیچ قبله‌ی دیگری برای روی آوردن به آن، وجود ندارد.

78 – محنت و حال ناپسند، اینت فتوح روز و شب
پلپـل و چشـم دردمنـد، اینـت دوای