، آسمان، آرایه‌های، ادبی:، مفهوم:

دانلود پایان نامه

آســمان
واژگان: فتوح: حاصل شدن از آن چه توقع آن نباشد. (معین) پلپل: فلفل. (دهخدا)
معنی و مفهوم: آن‌چه که در شبانه روز به من می‌رسد (گشایش کار من است) چیزی جز رنج و محنت نیست، آن‌چه آسمان به عنوان دوا، برای درد من معین می‌کند موجب افزونی درد می‌شود؛ همان‌گونه که اگر فلفل را در چشم دردمند بریزی موجب زیادت درد می‌شود، شگفتا از این درمان گری و دوای آسمان.
آرایه‌های ادبی: پلپل و چشم دردمند، مثلی است برای نشان دادن نهایت تضّاد و کنایه از دو امر مخالف است. بیت دارای آرایه‌ی ارسال المثل است.

79 – باد دریـغ در دلـم، کشـت چـراغ زنـدگـی
بوی چـراغ کشـته شـد سـوی هوای آســمان
معنی و مفهوم: افسوس خوردن و آه کشیدن، چراغ زندگی را در دلم خاموش کرد. بوی این چراغ خاموش گشته، به سمت فضای آسمان بالا رفت.
آرایه‌های ادبی: باد دریغ و چراغ زندگی اضافه‌ی تشبیهی است. کشتن کنایه از خاموش کردن است.

80 – بر سـر پای جـان کـنان، گردم و طالـع مرا
پای و سـری پدید نه، چون سر و پای آســمان
معنی و مفهوم: به سختی و جان کندن، بر روی پای خود می‌ایستم و می‌گردم. بخت و اقبال من نیز، همچون آسمان سر و پای مشخصی ندارد (بی سروپاست) و تکلیف بخت من مشخص نیست.
آرایه‌های ادبی: جان کنان کنایه از به سختی و با رنج کشیدن کاری انجام دادن است. پای و سر و سروپای، دارای آرایه‌ی قلب است. بی سروپا بودن کنایه از خواری و پستی است. طالع در استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص به فردی مانند شده که سروپایی ندارد (بی ارزش و خوار است) پای در مصراع اوّل با پای در مصراع دوم جناس تام دارد.

81 – گرچه به مویی آسـمان، داشـته‌اند بر سـرم
مـوی به مـوی دیـده‌ام، تعبیـه‌هـای آســمان
واژگان: تعبیه: ساز و برگ، ساختگی. (معین)
معنی و مفهوم: اگر‌چه آسمان را به رشته‌ی تار مویی بالای سر من نگاه داشته‌اند (بر من گماشته‌اند)؛ امّا من جزء به جزء تمام مکر و فریب‌های پنهانی آسمان را دیده‌ام و می‌شناسم.
آرایه‌های ادبی: مو در مصراع اوّل با مو در مصراع دوم جناس تام دارد. مو به مو کنایه از جز به جز و تمام یک چیز است. آسمان در بیت تکرار (رد صدر الی العجز) ایجاد کرده است .

82 – رغم من است که آسمان، سجده‌ی سگ دلان کند
زآن چو دُم سگان بود، پشـت دوتـای آســمان
واژگان: رغم: خلاف میل کسی عمل کردن. (معین) سگ دل: سخت دلی، بددلی. (دهخدا) دوتا: خمیده. (معین)
معنی و مفهوم: بر خلاف میل من و برای مخالفت با من است که آسمان در مقابل انسان‌های بی رحم و سخت دل سجده می‌کند و آنان را عزیز و محترم می‌دارد. به این دلیل است که پشت آسمان مانند دم سگ خمیده است.
آرایه‌های ادبی: سگ دل کنایه از بی رحم است. خمیدگی آسمان را به دم سگ تشبیه کرده است. بیت دارای حسن تعلیل است (خم بودن پشت آسمان به خاطر سجده کردن سگ دلان است).
83 – بـس که قفای آسـمان خوردم و یافـتم ادب
تــا ادب اذا السـماء کـوفـت قــفای آســمان
واژگان: ادب اذا السماء: تأدیب و ادب کردن با آیه‌ی اذا السماء که اشاره است به آیه‌ی یک سوره‌ی انفطار، (هنگامی که آسمان از هم شکافته شود). (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: آن قدر آسمان به من پس گردنی زد و مرا ادب کرد تا این که آسمان نیز به وسیله‌ی آیه‌ی « اذا السماءُ انفَطَرَت» از جانب خداوند، پس گردنی خورد و ادب یافت.
آرایه‌های ادبی: آسمان در استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص‌، به شخصی مانند شده که خاقانی را پس گردنی می‌زند و ادب می‌کند. ادب اذا السماء، اضافه‌ی تشبیهی است . آیه‌ی یک سوره‌ی 82 «انفطار» در بیت حل شده است.

84 – جیـب دریـده می‌روم گـرد قـواره‌ی زمـین
بـو که بـه محرمی رسـم، زیـر وطـای آسـمان
واژگان: قواره: پارچه‌ای که گِرد بریده باشند، گرداگرد. (معین) وطا: گستردنی، پوشش. (دهخدا)
معنی و مفهوم: با گریبان دریده و پریشان حال، به دور زمین می‌گردم، به این امید که شاید زیر این آسمان محرم و اهل دلی پیدا کنم.
آرایه‌های ادبی: جیب دریده کنایه از آشفته و پریشان. قواره‌ی زمین و وطای آسمان اضافه‌ی تشبیهی است. قواره با گریبان تناسب ایجاد کرده است .

توضیحات:
قواره: پارچه‌ای که خیاط از سر جامه بیرون می‌آورد. لباس‌ها معمولاً یک سر و یک ته بود مثل لباده، پارچه را به سر می‌انداختند و به اندازه‌ی سر سوراخ می‌کردند و می‌بریدند و جای دست را هم سوراخ می‌کردند و دو طرف پارچه را می‌دوختند. پارچه‌ی سر را که می‌بریدند قواره نام داشت، متبرّک بود و آن را در صندوق خانه نگاه می‌داشتند. اگر می‌خواستند کسی را سحر و جادو کنند، می‌کوشیدند تا قواره‌ی لباس شخص را به دست آورند و بر آن اوراد جادو بنویسند. (شمیسا، 1387: 311)

85 – نیسـت فرود آسـمان، محـرم هیـچ نالـه‌ای
نالـه‌ی خـاقـانـی از آن، رفـت ورای آســمان
معنی و مفهوم: در زیر آسمان هیچ محرم و همدلی برای درد و ناله نیست؛ به همین دلیل است که ناله‌ی خاقانی به بالای آسمان رفته است تا مگر آن جا محرمی پیدا کند.
آرایه‌های ادبی: فرود و وراء با هم تضّاد دارند .
86 – یا کند آسـمان قضا، عمر مرا که شـد به غم
یـا کنـم از بقـای شـه، دفـع قضـای آســمان
واژگان: قضا: به جا آوردن، ادا کردن، بلا. (معین)
معنی و مفهوم: یا آسمان عمر از دست رفته‌ی مرا که در غم و اندوه سپری شد، قضا می‌کند (به من برمی‌گرداند) یا این که با وجود شاه اخستان و شکوه و عظمت او قضا و بلای آسمان را دفع خواهم کرد و از میان خواهم برد.
آرایه‌های ادبی: قضا و قضا جناس تام دارند. آسمان در استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص به فردی مانند شده است که باید عمر شاعر را قضا کند.

87 – از گـهر یـزیدیـان زاده عـلی شجـاعتی
کـز سـر ذوالفقار او زاده قـضای راسـتین
واژگان: گهر: اصل، ذات، فرزند آدم. (معین)
معنی و مفهوم: از نژاد و خاندان یزیدیان (شروان شاهان) فرزندی زاده شده است که در شجاعت و دلاوری مانند حضرت علی(ع) می‌باشد و از سر شمشیر ذوالفقار گونش، حکم و قضای حقیقی خداوندی می‌آید و عامل اجرای قضای حقیقی است.
آرایه‌های ادبی: ذوالفقار استعاره از شمشیر ممدوح است. ذوالفقار و علی با هم تناسب دارند. ممدوح در شجاعت و دلاوری به علی(ع) تشبیه شده است.

توضیحات:
یزیدیان: خاقانی، شروان شاهان را یزیدیان یا آل یزید می‌خواند از آن جهت که یک خاندان از شروان شاهان به نام خاندان کسرانی منسوب به محمّد بن یزید، مؤسس آن خاندان بوده و این شخص با مسعودی صاحب مروج الذهب ، معاصر بوده و به گفته‌ی او، نسبش به بهرام گور می‌رسیده است. (فرهنگ لغات)
ذوالفقار: نام شمشیر معروف منبه‌ابن‌حجاج یا عاص‌بن‌منبه است که حضرت محمّد (ص) در غزوه‌ی بدر، آن را به غنیمت گرفت، چون در پشت شمشیر مذکور، قطار مهره‌ها یا خراش‌های پست و همواره بود آن را ذوالفقار «دارنده‌ی مهره‌های پشت » می‌نامند. روز احد، هنگامی که شمشیر حضرت علی(ع) در حرب شکست، پیامبر آن را به وی بخشید، علی بگرفت و به کارزار شد. پیامبر چون او را دلیر و کارآمد دید که با ذوالفقار از چپ و راست و پس و پیش می‌کشت، گفت: «لا فتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار». (یاحقی، 1375: 205)

بند هشتم:
کلمات قافیه: نوای ، صفای، قفای و …
حروف اصلی قافیه: ا
حرف روی: ا
حروف الحاقی: ی
ردیف: مملکت

88 – تاجور جهان چـو جم، تخت خدای ممـلکت
خـاتـم دیـو بنـد او، بنـد گشــای ممــلکت
واژگان: تاجور: کنایه از پادشاه. (آنندراج)
معنی و مفهوم: شاه اخستان، همچون جمشید (سلیمان) سلطان تمام عالم است، اوست که صاحب تخت مملکت است و انگشتر سلیمانی‌اش (که همانند خاتم سلیمان دیوان را مسخّر کرده است) با مُهر فرمان‌های گوناگون، موجب گشایش امور مملکتی می‌شود.
آرایه‌های ادبی: ممدوح در سلطنت عالم گیر، به جم (سلیمان) مانند شده و انگشتری‌اش که با آن فرمان‌ها را مهر می‌کند به خاتم جم (سلیمان) تشبیه شده است. جم با خاتم دارای تناسب است.

توضیحات:
خاتم دیو بند: سلیمان را انگشتری بود که نام بزرگ خدای تعالی (اسم اعظم) بر آن نبشته بود و چهار نگین در آن تعبیه، دوتا آهنین و دوتا برنجین ، با برنجین بر پریان و با آهنین بر دیوان و شیاطین حکم می‌راند و معجزه‌ی سلیمان و ملک و جهان گیری وی در نگین همین انگشتری بود که از بهشت آورده بودند و ارمغان روضه‌ی رضوان بود. (یاحقی، 1375: 273)

89 – انس و پریـش چون مَلَـک، زلّه ربای مائـده
دام و ددش چـو مورچـه، هـدیه فزای ممــلکت
واژگان: پری: موجود متوهّم، صاحب پر که اصلش از آتش است و به چشم نیاید. (دهخدا) زلّه: طعام و خوردنی که شخص مهمان از مجلس ضیافت با خود ببرد. (دهخدا) مائده: سفره، خوان. (دهخدا) دد: وحش، وحشی، دام. (دهخدا)
معنی و مفهوم: انسان‌ها و پریان نیز مانند فرشتگان، جیره‌خوار سفره‌ی شاه اخستان هستند (همه به برکت او روزی می‌خورند) و تمام جانوران اهلی و وحشی نیز همانند مور که هدیه به درگاه سلیمان آورد، برای شاه هدیه می‌آورند.
آرایه‌های ادبی: زلّه با مائده تناسب دارد. مصراع دوم تلمیح دارد به ماجرای هدیه آوردن مورچه برای حضرت سلیمان.

توضیحات :
هدیه آوردن مور: هنگام عرض هدایا، موری پای ملخی به ارمغان به پیشگاه سلیمان آورد و از این جا مثل « ارمغان مور، پای (ران) ملخ است » در فارسی شهرت یافت. امّا در ادبیات عرب، اهدای ران ملخ به قُبره (چکاوک) منسوب شده است. (یاحقی، 1375: 253)

90- دیـو دلان سـرکشـش، حامل عرش سـلطنت
مـرغ پـران ترکشـش، پیـک سـبای ممــلکت
واژگان: دیو دل: شجاع، دلیر.