آرایه‌های ادبی: دل از جهان برداشتن کنایه از نا امید شدن از جهان است. جهان در بیت تکرار شده است.

88 – دو بــه دو بـــا حـریف جــان بنشــین
یــک بــه یــک غــدر آسمـان بــرگیــر
واژگان: غدر: بی وفایی، خیانت. (معین)
معنی و مفهوم: جان را به عنوان حریف و همنشین خود برگزین و با او در خلوت و تنهایی بنشین و تمام بی وفایی‌ها و پیمان شکنی‌های آسمان را برشمار و مشخص کن.
آرایه‌های ادبی: دو به دو نشستن کنایه از با هم در خلوت نشستن بدون حضور اغیار است. یک به یک کنایه از همه چیز است. بین یک به یک و دو به دو ایهام تناسب می‌باشد.

89 – بــس خـراب اســت لهــو خـانــه‌ی دهــر
بنــگه عمـــر، از آسمــــان بـــرگیـــر
واژگان: لهو خانه: جای لهو و بیهودگی، خانه‌ی لهو. (دهخدا)
معنی و مفهوم: روزگار که مانند خانه‌ای پر از سرگرمی و بیهودگی است بسیار خراب و ویران است، تو نیز به آسمان و کارهای آن دل خوش نباش و به آن تکیه نکن.
آرایه‌های ادبی: لهو خانه‌ی روزگار، اضافه‌ی تشبیهی و بنگه عمر، اضافه‌ی استعاری است.

90 – بـــر در نقــب ایـــن خــــراب، تـــو را
تــا نگــیرنـــد، نقــب از آن بـــرگیـــر
معنی و مفهوم: این دنیای ویران و ناپایدار، ارزش آن را ندارد که در آن نقب بزنی (به آن دل ببندی) زیرا بهره‌ای از آن نخواهی برد، قبل از آن که تو را بر در این نقب ببینند و شرمنده شوی، آن را رهاکن.
آرایه‌های ادبی: خراب استعاره از دنیا است. نقب برگرفتن کنایه از رها کردن است. نقب و نقب در بیت تکرار به وجودآورده است.

91 – گــل انصــــاف کــــار، خــاقــانــی
خســک از راه دوستـــــان بــــرگیــــر
واژگان: خسک: خار کوچک، خس، خار. (معین)
معنی و مفهوم: ای خاقانی، عدل و انصاف داشته باش و مشکلات و موانع سر راه دوستان را بردار تا آسیبی نبینند.
آرایه‌های ادبی: گل انصاف اضافه‌ی تشبیهی و خسک کنایه از موانع است.

92 – چــون منـوچـهر خفتـه در خـاک اســت
مهــر از ایـن شـوم خــاکـدان بــرگیــــر
واژگان: منوچهر: ابوالهیجا فخرالدّین، منوچهر شروان شاه ممدوح خاقانی (فرهنگ لغات)(توضیحات
معنی و مفهوم: ای خاقانی، وقتی که منوچهر شروان شاه، از جهان رفته و در خاک گور خفته است، تو دیگر امیدی برای زیستن نداری؛ پس دل از این دنیای نامبارک بردار و به آن امید نداشته باش.
آرایه‌های ادبی: شوم خاکدان کنایه از دنیاست.

توضیحات :
منوچهر: خاقان اکبر، ابوالهیجا فخرالدّین منوچهر بن فریدون شروان شاه که خاقانی به وسیله‌ی ابوالعلاء به دربار او راه یافت و تخلّص خویش را از لقب او گرفت … منوچهر دوم به حکم سکه‌ها معاصرالمقتفی بالله (530- 555) بوده و بنا بر قول خاقانی سی سال حکومت کرده و خاقانی تخلّص خود را از او گرفته است. شروان شاهان در این موقع تابع سلاجقه‌ی عراق بودند و بعد از انقراض ایشان زیر نفوذ امرای گرجی واقع شدند. (مقدّمه‌ی دیوان خاقانی، 138: سی و پنج و سی و شش)

مطلب مرتبط :   دور?، تسوج، تسوک، ، دامنه‌های

93 – میــوه‌ی دولــت منــوچــهر اســت
اخســتان، افســـر کیــان ملـــوک
واژگان: دولت: اقبال، نیک بختی. (معین)
معنی و مفهوم: اخستان، ثمره و میوه‌ی درخت بخت و اقبال منوچهر است. او تاج سر و سرور پادشاهان بزرگ است.
آرایه‌های ادبی: میوه‌ی دولت اضافه‌ی استعاری است. شاه به تاج سر بزرگان مانند شده است. بخت و اقبال منوچهر به درختی شبیه شده است که میوه‌ی آن درخت، اخستان می‌باشد.

بند نهم :
کلمات قافیه: زمانه، دانه، آستانه و …
حروف اصلی قافیه: انه
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: می‌نرسد

94 – دل بــه گــرد زمــانـــه مـی نــرســد
مــرغ همّــت بـــه دانـــه مــی‌نـرســـد
معنی و مفهوم: روزگار چنان به سرعت در حال گذر است که دل به گرد آن هم نمی‌رسد. همّت و اراده نیز در این روزگار مانند مرغی است که بی بهره مانده است و هیچ غذا و دانه‌ای به او نمی‌رسد.
آرایه‌های ادبی: دل به فردی مانند شده است که به دنبال زمانه می‌دود و به آن نمی‌رسد. مرغ همّت اضافه‌ی تشبیهی است.

95 – از زمـــانــه چــــه آرزو خــواهـــم
کــه بــه نقـش زمــانــه مــی‌نــرســـد
معنی و مفهوم: از زمانه چه خواسته و آرزویی داشته باشم، وقتی که هیچ نقش و نشانه‌ای از این زمانه نمی‌توانم پیدا کنم.

96 – پیـشـــگاه مـــــراد چـــون طلـــبم
کــه بــه مـن آستــانــه مــی‌نـــرســد
واژگان: آستانه: عتبه، جناب، آغاز. (دهخدا)
معنی و مفهوم: چگونه خواهان رسیدن به نهایت آرزوهایم باشم؛ در حالی که مرا در آستانه و آغاز طلب کردن آن‌ها نیز راه نمی‌دهند.
آرایه‌های ادبی: پیشگاه مراد اضافه‌ی استعاری است. مراد و آرزو به خانه‌ای مانند شده که دارای پیشگاه و آستانه است.

97 – جــان دو اســبه دوان پــی دل و عمــر
بــه یکــی زیـن دو گــانـه مـی‌نـرســـد
معنی و مفهوم: جان به سرعت، دنبال دل و عمر می‌دود و به هیچ یک از این دو نمی‌رسد.
آرایه‌های ادبی: جان به شخصی مانند شده است که به سرعت دنبال دل و عمر می‌دود. دو اسبه کنایه از سریع و شتابان است.

98 – بــه مــن هنـدوانــه رَخــت، از بخــت
طـــرب زنگــیا نـــه مـــی‌نــــرســـد
واژگان: هندوانه رخت: کسی که جامه‌ی سیاه پوشد، سیاه پوش. (فرهنگ لغات) طرب زنگیانه: شادی و نشاط به گونه‌ی زنگیان، رقص و طرب و شادی مانند زنگیان.(فرهنگ لغات)
(توضیحات(۳/۱۶)
معنی و مفهوم: به من که از بدبختی و اندوه، لباسم سیاه است، شادی و عشرتی همچون شادی و طرب زنگیان نخواهد رسید.
آرایه‌های ادبی: هندوانه رخت کنایه از تیره بخت و ماتم زده است. رخت و بخت جناس یکسویه در آغاز دارند. طرب زنگیانه کنایه از شادی و سرخوشی است.

99 – آه، کـــز چــــرخ آه یـــــاوگیــــان
نــاوکـی بــر نشــانـــه مــی‌نـــرســـد
واژگان: یاوگیان: سپاهیان بی سروسامان و نامنظم، افراد پریشان. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: افسوس که از این همه آه و ناله که همچون تیر از تنگنای سینه‌ی انسان‌های پریشان و درمانده رها می‌شود یکی به نشانه نمی‌رسد و اثر نمی‌کند.
آرایه‌های ادبی: چرخ آه اضافه‌ی تشبیهی است.

مطلب مرتبط :   مولانا، (همان:، ج1،، مجنون، لیلی

100 – غـرقــه‌ی خـون، هــزار کشـتی هسـت
کــه یـکی بــر کـرانــه مــی‌نـــرســـد
معنی ومفهوم: از اعمال این روزگار که خون خلق را می‌ریزد، آن‌چنان خون جمع شده و موج می‌زند که هزار کشتی غرق این دریای خون شده‌اند و افسوس که یکی از این کشتی‌ها به ساحل نمی‌رسد.

101 – نســیه بـــر نــام روزگـــار نــویــس
آن‌چــه نقــد از خـزانـــه مـی‌نــرســـد
معنی و مفهوم: هر آن چه که در این دنیا به دست نیاورده‌ای، به عنوان نسیه به حساب روزگار بنویس تا شاید بتوانی روزی آن را از روزگار پس بگیری؛ چرا که خواسته‌های نقد و حاضر، خود از خزانه بیرون نمی‌آید که به ما برسد.
آرایه‌های ادبی: نقد و نسیه با هم تضّاد دارند.

102 – میــوه آن بـــه، کــه آفتـــاب پـــزد
سـایــه پــرورد خـــانــه مــی‌نــرســد
معنی و مفهوم: بهتر است که میوه به وسیله‌ی گرمای خورشید و در معرض آن برسد، زیرا میوه‌ای که در خانه و سایه نگهداری می‌شود هیچ وقت نمی‌رسد و قابل استفاده نخواهد بود.

103 – پـر بــریــده اســت مــرغ خـاقــانـی
زآن ســـوی آشیــانـــه مــی‌نــرســـد
معنی و مفهوم: مرغ وجود خاقانی پر بریده و ناتوان است، به همین دلیل نمی‌تواند به آشیانه‌ی خود برسد.
آرایه‌های ادبی: مرغ و آشیانه با هم تناسب دارند. مرغ خاقانی اضافه‌ی تشبیهی است.

104 – شمـع اقبــال شــه چنــان افـروخـــت
کـه فلـک بــر زبــانـــه مــی‌نــرســـد
معنی و مفهوم: بخت و اقبال شاه اخستان همانند شمعی برافروخته شد و شعله کشید به گونه‌ای که آسمان هم به شعله‌ی آن نمی‌رسد.

105 – صــولت جـــان‌ربـــای او بــربــود
گــوی دولــت ز صــولــجان مــلوک
واژگان: صولت: شکوه، هیبت. (معین) صولجان: چوگان. (معین)
معنی و مفهوم: شکوه و دلیری جان ربای شاه، بخت و اقبال را مانند گویی از چوگان پادشاهان ربود و سعادتمند عالم شد.
آرایه‌های ادبی: صولت و دولت جناس یکسویه در آغاز دارند. گوی دولت اضافه‌ی تشبیهی است. گوی و صولجان با هم تناسب دارند .

بند دهم:
کلمات قافیه: ستم، کرم، شکم و …
حروف اصلی قافیه: م
حرف روی: م
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: بشکافت

106 – عـدل او زهـــره‌ی ستــم بشـکافـــت
بــذل او نـــافــه‌ی کـــرم بشــکافـــت
واژگان: نافه: خریطه یا کیسه‌ای که در آن مشک می‌باشد. (ناظم) زَهره: پوستی باشد پر آب، که بر جگر آدمی و دیگر حیوانات چسبیده است. (دهخدا)
معنی و مفهوم: عدالت شاه ستم را به شدّت ترساند و نابود کرد. بذل و بخشش او، کرم را مانند نافه‌ای پر از مشک گشود و به همگان بذل و بخشش کرد.
آرایه‌های ادبی: زهره‌ی ستم و نافه‌ی کرم اضافه‌ی استعاری است.

107 – ظلـم را چــون هــدف، جـگر بــدریــد
بخــل را چــون

دسته بندی : علمی